✍️ نویسنده: 9
اشرف "مسئول زیبایی" داشت * کاخ اشرف هم زیر نظر شما بود؟ بلهØ› زیر نظر من بود. من در ابتدای انقلاب، معاون وزیر دارایی بودم و کاخ گلستان، کاخ سعدآباد و نیاوران و کل این کاخÂها همه وسایلش زیر نظر من بود. من میرفتم بازدید تا ببینم چه چیز وجود دارد و چه چیزی نیست. یک عده بچههای مورد اعتماد را مامور کردم و اگر سندی یا چیز مهمی پیدا میÂشد نمونهÂبرداری میکردند. مشخص بود خاندان شاه با مسائل ساده برخورد نمیکنند مثلاÙ‹ وقتی اشرف میÂخواست برود یک کشور یا یک جلسه، تشخیص میدادند چه پوشش و چه آرایشی داشته باشد. همه حساب شده بود و چند نفر نظر میÂدادند که امروز اشرف یا فرح چه پوششی داشته باشد. شاید ۱۵۰۰ کلاه در آنجا بود. خودش انتخاب نمیÂکرد و هر چه "مسئول زیبایی" و لباس شاه یا خاندان سلطنت میÂگفت، انجام میÂدادند. اسناد کاخهای خانواده پهلوی چه شد؟ * اسنادی که در کاخÂها پیدا کردید محفوظ ماند؟ بیشتر این اسناد شامل چه چیزهایی بود؟ یک مقدار از اسناد را سازمان اسناد ملی، روی آن دست گذاشت، یک مقدار را هم اطلاعات و امنیت. زمانی که ما آمدیم آنها آنجا مستقر شده بودند. آن زمان هنوز سپاه در مسائل اطلاعاتی وارد نشده بود. * جالب است که کاخÂها دستÂنخورده باقی مانده و لوازمی در آن اوضاع آشفته ابتدای انقلاب از آنجا خارج نشد با اینکه آن زمان افراد سودجو کم نبودند. در مسئله کاخÂها اوضاع طوری بود یک دفعه میÂدیدیم سندی وجود دارد که در زمان شاه، زمینهای بسیار زیادی در انتهای خیابان ولیعصر که به «پارک وی» منتهی میÂشود همه را یک مرتبه بین ۱۰۰ نفر از افرادی که مختص شاه و فدایی شاه بودند، بخشیدهاند. یک مرتبه میÂگفتند این زمینÂها مثلا با ۵ تومان برای این ۱۰۰ نفر و بین افراد گارد شاهنشاهی تقسیم میکردند. خیلی زمین بود و هر کدام هکتار، هکتار بود. وضعیت طوری بود که این ۱۰۰ نفر سبیلÂشان چرب میÂشد و فداکاریÂشان به شاه زیاد میÂشد. بهخصوص طرفداران اشرف، چون خیلی با دور و بریهایش کثافتÂکاری میÂکرد. از راست به چپ: تاجالملوک مادر شاه، اشرف و شمس پهلوی مثلاÙ‹ نمونهÂای که ما در تاریخ از این فضل و بخششها داریم، زمانی است که صدام در ۲ ساعت کشور کویت را اشغال کرد و تمام طلاهای جواهرفروشیهای کویت که خیلی هم مهم و گران بود، همه را داده بود گارد مخصوص صدام. اینها هم فداکاری میÂکردند و خودشان را میÂکشتند چون پول نصیبÂشان میÂشد. اینها هم از نظر جنسی و هم از نظر مالی تامین شدند. در ایران هم خیلی از اسناد وجود داشت که میÂگفتند چند هزار سند زمین و ساختمان و واحد در بهترین شهرهای ایران مانند اصفهان و مشهد فقط مختص زمان رضاشاه بود که بعد رسیده بود به محمدرضاشاه و یک مقداری به نام ولیعهد، فرح و اشرف و... . اسناد زیادی وجود داشت که ما خودمان فرصت نداشتیم که برویم ببینیم سند چیست؟ واقعیت دارد یا ندارد؟ بازرسانی میÂفرستادیم و یک شمهÂای از وضعیت آنجا را برای ما میÂگفتند. * لیستی تهیه کرده بودید که همه اموال تخمین زده شود؟ با توجه به کثرت اموال، از بچهÂهای دارایی، از بچهÂهای حفاظتÙ اسناد، از بچهÂهای اطلاعات و امنیت مستقر شده بودند و آنها را امین قرار داده بودیم که اگر سندی وجود دارد بدهند سازمان اسناد ملی و اگر اموال به دردبخوری وجود دارد، تحویل بدهند. مثلاÙ‹ طلاجات را بدهند بانک مرکزی و در دسترس کسی نباشد که به مرور زمان برده شود و از بین برود و محو شود چون اعتماد کردن در آن روزها هم یک مقدار سخت بود. * سایر کاخهای خاندان پهلوی وضعیتشان چگونه بود؟ در آن زمان که مردم گرسنگی و مشکلات اقتصادی داشتند، موکتÂهایی از خارج آورده بودند که باور کنید یک وجب عمق اینها بود. من رفتم دیدم پا روی آنها میÂگذاشتید مانند یک تشک پنبهÂای فرو میÂرفت. اینها ارزشمند بود یا مثلاÙ‹ در هر کاخی که میÂرفتید امکانات آرایشی، امکانات پوشش به وفور یافت میشد و جزØ¡ لاینفک آنجا بود. اینها ندیمه داشتند و کار این ندیمهÂها بود که هر زمانی که اینها میÂخواستند از کاخ بیرون بروند، یک نوع آرایش، یک نوع لباس و یک نوع مدل مو را پیشنهاد میدادند. این نمونهÂها و مدلÂها را از روی کتب و ژورنالهای خارجی انتخاب میÂکردند و خیلی به سلیقه خودشان نبود. هر کاخی هم میÂرفتیم این حالت وجود داشت. ما متØ£ثر میÂشدیم از اینکه اینها چه میÂکردند و مردم چه میÂکردند. شاید حق میÂدادیم به آنها که اصلاÙ‹ هرگز به فکر مردم نباشند با این اوضاع و احوالی که وانمود میÂکردند ما با مردم هستیم و با آنها Âدوست هستیم اما اصلاÙ‹ در قاموس این خانواده نمیÂگنجید که به این مردم نگاه بکنند. فقط مسئولان کاخهای پهلوی ۱۵۰ تا ۲۰۰ چمدان لباس طلاکوب و نقرهکوب از کشور خارج کردند یکی از چیزهایی که ما بعد از رفتن آنها متوجه شدیم، این بود کسانی که در کاخÂها مانده بودند - بهخصوص کاخ نیاوران و سعدÂآباد- وقتی متوجه شدند که باید بروند، مقدار زیادی از وسایل با ارزشی که شاید میلیونÂها دلار ارزشمند بود، حالا از طلاجات یا چیزهایی که هدیه داده بودند، با خود بردند. شاید بین ۱۵۰ تا۲۰۰ چمدان سایز بزرگ لباس سلطنتی پر کرده بودند و حتی کسانی که آنجا مانده بودند مثل رئیس دفتر یا منشی، آبدارچی یا آشپز و... اینها هم بیÂبهره نمیÂماندند و آنها هم به حد خودشان دزدی میÂکردند تا مثلاÙ‹ همکاری بیشتری داشته باشند و تقریباÙ‹ میÂشود گفت اکثر چیزهایی که به درد میÂخورد، مسئولان جمعÂآوری میÂکردند و یک مقدار هم در حین جمع کردن، از نظر خودشان بزرگواری میÂکردند و به خدمهÂها میÂرسید. مسئله مهم که خیلی ارزشمند بود این املاک و عمارتÂها و ساختمانÂها بود که تعداد چند هزار سند بودند و جمعآوری کرده بودیم و به دست افراد معتمد با وکالت داده بودند که بعداÙ‹ برای آنها بفروشند و پولشان را برای آنها در خارج بفرستند. اینقدر تعدادش زیاد بود که خود آنها هم نمیÂتوانستند زیاد تعریف بکنند، یعنی به تعداد چمدان سند وجود داشت. سرنوشت هدایای طلا و نقرهکوب سلطنتی هدایای بسیار زیادی برای اینها (خاندان سلطنت) میÂآوردند. برای شمس، اشرف یا نظیر اینها هدایایی میÂآوردند که عادی نبود، همه آنها یا منقوش بودند به طلا یا نقره. از نظر کلی برای مجالس رقصشان، برای مجالس عیاشیÂشان بعضی از اینها را هم که جای زیادی نمیÂگرفت در چمدان جاسازی میÂکردند. در چمدانÂهای برزنتی که مشخص نباشد و آن روزهایی که میخواستند بروند خارج کشور و فرار کنند، چند هواپیما وسایل آنها را میÂبرد. زمانی که آنجا به دست بچهÂهای ما رسید چیزی به دردبخور و مناسب آنجا نمانده بود یا سنگین بود که نمیÂتوانستند ببرند یا ارزش تبدیل کردن نداشته است. اشیایی که در چمدان جا میگرفت فروگذار نکرده بودند و همه را تخلیه کرده بودند. خاندان پهلوی ابایی نداشتند فساد اخلاقیشان یادگار بماند * علاوه بر این ویدئو که از اشرف پیدا شد، آیا مواردی از فساد سایر خاندان پهلوی پیدا شده بود؟ اینها ابایی نداشتند از اینکه لذت بردن و فسادشان هم یادگار بماند. مثلا ما در اسلام دستور داریم در مخفیÂگاهÂها و اتاقÂهایتان با همسر خود رابطه داشته باشید و جلوی چشم دیگران نباشد ولی برای اینها یک افتخاری بود که مثلاÙ‹ خودشان را به اوج شهوت برسانند. «اشرف» با توجه به وضعیتی که داشت و اطلاعاتی که ما داشتیم و مستند هم بود، بعضی جاها در بین حتی ذیÂحسابÂهای ما افراد "خوشÂتیپ" را میÂدید و دستور میÂداد به کاخ بیاورند. نمونه این کار هم دو سه نفر نبود، متعدد بود و حتی مادر شاه هم اینگونه بود. افراد را تور میÂکردند و آنها هم ناچار بودند که بیایند با اینها رابطه برقرار کنند و آنها هم افتخار میÂکردند که اشرف ما را خواسته است. از آنها هم سیر نمیÂشدند و به سوی حیوانات گرایش پیدا میکردندØ› شاید این کار مدام آنها بود. ابتکار یک ارتشی برای فرار از طمع جنسی مادر شاه یکی از ذیحسابها و همکاران من تعریف میکرد که پدرم افسر رشید ارتش بود و طبق دستور شاه باید به اصفهان میرفت ولی اشرف به وی گفت تو اینجا بمان. من هم نمیÂدانستم وضعیت چیست. بعد از صرف ناهار، دوباره با شاه مواجه میشود و میگوید "مگر من نگفتم برو اصفهان؟" آن افسر ارتش هم میگوید علیا حضرت(اشرف) گفتند که نرو! قیافه شاه در هم میشود و میÂگوید ناچاراÙ‹ بمان! قسمت دومی هم که تعریف کرد در مورد مادر شاه بود و او کثیفÂتر از اشرف بود. میÂگفت یک روز پدرم خانه بود که تلفن کردند و گفتند علیاحضرت ملکه شما را خواسته است. میرود میبیند او لباس کاملاÙ‹ بدنÂ نما پوشیده و آرایش غلیظ کرده است. گفت من حالم از آرایش او به هم خورد و فهمیدم جریان چیست و باید با او رابطه غیر اخلاقی داشته باشم. خودش را به دیوانگی زد و افتاد و کف از دهانش بیرون آمد! مادرشاه هم آمد یک لگد به وی زد و گفت "این مردک را بفرستید بیرون. این دیوانه کیست آوردید؟" یعنی حتی مادر شاه بعد از فوت همسرش رضاخان دنبال این کارها بود. وقتی اشرف اینگونه باشد، معلوم است از این مادر به وجود آمده و به این سمت رفته است. همه آنها دنبال این مسائل بودند به دلیل اینکه در فساد غوطهÂور بودند. درد و گرفتاری مردم را که نداشتند و سیر هم نمیÂشدند و حتی به حیوانات مراجعه میکردند. رجا
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.