✍️ نویسنده: islammoviem
🏷️ دسته: 68
📊 بازدید: 2,568
رادیو بصیرت - مداحی و سخنرانی مذهبی
 
 
دانلود با حجم 3 مگابایت از لینک مستقیم
 
 
متن عربی و ترجمه فارسی در ادامه

بِسÙ’مِ اللهِ الرÙ‘ÙŽحÙ’منِ الرÙ‘ÙŽحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عÙŽنÙ’ فاطِمَةَ الزÙ‘ÙŽهÙ’راَّءِ عÙŽلÙŽیÙ’هÙŽا السÙ‘ÙŽلامُ بِنÙ’تِ رÙŽسُولِ اللÙ‘ÙŽهِ صÙŽلÙ‘ÙŽÙ‰ اللÙ‘ÙŽهُ عÙŽلÙŽیÙ’هِ

از فاطمه زهرا سلام اللÙ‘ه علیها دختر رسول خدا صلÙ‰ اللÙ‘ه علیه

وÙŽآلِهِ قالÙŽ سÙŽمِعÙ’تُ فاطِمَةَ اÙŽنÙ‘ÙŽها قالÙŽتÙ’ دÙŽخÙŽلÙŽ عÙŽلَىَّ اÙŽبÙ‰ رÙŽسُولُ اللÙ‘ÙŽهِ فÙ‰

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بÙŽعÙ’ضِ الاÙ’ÙŽیÙ‘امِ فÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کِ یا فاطِمَةُ فÙŽقُلÙ’تُ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ قالÙŽ

بعضÙ‰ از روزها و فرمود: سلام بر تو اÙ‰ فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

اِنّى اÙŽجِدُ فÙ‰ بÙŽدÙŽنÙ‰ ضُعÙ’فاÙ‹ فÙŽقُلÙ’تُ لÙŽهُ اُعیذُکÙŽ بِاللÙ‘ÙŽهِ یا اÙŽبÙŽتاهُ مِنÙŽ الضُّعÙ’فِ

من در بدنم سستÙ‰ و ضعفÙ‰ درک مÙ‰ کنم ، گفتم : پناه مÙ‰ دهم تو را به خدا اÙ‰ پدرجان از سستÙ‰ و ضعف

فÙŽقÙŽالÙŽ یا فاطِمَةُ ایتینÙ‰ بِالÙ’کِساَّءِ الÙ’یÙŽمانÙ‰ فÙŽغÙŽطÙ‘ینÙ‰ بِهِ فÙŽاÙŽتÙŽیÙ’تُهُ بِالÙ’کِساَّءِ

فرمود: اÙ‰ فاطمه بیاور برایم کساØ¡ یمانÙ‰ را و مرا بدان بپوشان من کساØ¡ یمانÙ‰ را برایش آوردم

الÙ’یÙŽمانÙ‰ فÙŽغÙŽطÙ‘ÙŽیÙ’تُهُ بِهِ وÙŽصِرÙ’تُ اÙŽنÙ’ظُرُ اِلÙŽیÙ’هِ وÙŽاِذا وÙŽجÙ’هُهُ یÙŽتÙŽلاÙŽÙ’لَؤُ کÙŽاÙŽنÙ‘ÙŽهُ الÙ’بÙŽدÙ’رُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مÙ‰ نگریستم و در آن حال چهره اش مÙ‰ درخشید همانند ماه

فÙ‰ لÙŽیÙ’لَةِ تÙŽمامِهِ وÙŽکÙŽمالِهِ فÙŽما کانÙŽتÙ’ اِلاÙ‘ ساعَةً وÙŽاِذا بِوÙŽلÙŽدِىَ الÙ’حÙŽسÙŽنِ قÙŽدÙ’

شب چهارده پس ساعتÙ‰ نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اÙŽقÙ’بÙŽلÙŽ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کِ یا اُمÙ‘اهُ فÙŽقُلÙ’تُ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا قُرَّةَ عÙŽیÙ’نÙ‰

گفت سلام بر تو اÙ‰ مادر گفتم : بر تو باد سلام اÙ‰ نور دیده ام

وÙŽثÙŽمÙŽرَةَ فُؤ ادÙ‰ فÙŽقالÙŽ یا اُمÙ‘اهُ اِنّى اÙŽشÙŽمُّ عِنÙ’دÙŽکِ راÙ‘ÙŽئِحَةً طÙŽیِّبَةً کÙŽاÙŽنÙ‘ÙŽها راÙ‘ÙŽئِحَةُ

و میوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوÙ‰ خوشÙ‰ استشمام مÙ‰ کنم گویا بوÙ‰

جÙŽدّى رÙŽسُولِ اللÙ‘ÙŽهِ فÙŽقُلÙ’تُ نÙŽعÙŽمÙ’ اِنÙ‘ÙŽ جÙŽدÙ‘ÙŽکÙŽ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽاÙŽقÙ’بÙŽلÙŽ الÙ’حÙŽسÙŽنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرÙ‰ همانا جد تو در زیر کساØ¡ است پس حسن بطرف

نÙŽحÙ’وÙŽ الÙ’کِساَّءِ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یا جÙŽدÙ‘اهُ یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ اÙŽتÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ اÙŽنÙ’

کساØ¡ رفت و گفت : سلام بر تو اÙ‰ جد بزرگوار اÙ‰ رسول خدا آیا به من اذن مÙ‰ دهÙ‰

اÙŽدÙ’خُلÙŽ مÙŽعÙŽکÙŽ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽقالÙŽ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا وÙŽلÙŽدÙ‰ وÙŽیا

که وارد شوم با تو در زیر کساØ¡؟ فرمود: بر تو باد سلام اÙ‰ فرزندم و اÙ‰

صاحِبÙŽ حÙŽوÙ’ضÙ‰ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکÙŽ فÙŽدÙŽخÙŽلÙŽ مÙŽعÙŽهُ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽما کانÙŽتÙ’

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساØ¡ رفت

اِلاÙ‘ ساعَةً وÙŽاِذا بِوÙŽلÙŽدِىَ الÙ’حُسÙŽیÙ’نِ قÙŽدÙ’ اÙŽقÙ’بÙŽلÙŽ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کِ یا اُمÙ‘اهُ

ساعتÙ‰ نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو اÙ‰ مادر

فÙŽقُلÙ’تُ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا وÙŽلÙŽدÙ‰ وÙŽیا قُرَّةَ عÙŽیÙ’نÙ‰ وÙŽثÙŽمÙŽرَةَ فُؤ ادÙ‰ فÙŽقالÙŽ

گفتم : بر تو باد سلام اÙ‰ فرزند من و اÙ‰ نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لÙ‰ یا اُمÙ‘اهُ اِنّىَّ اÙŽشÙŽمُّ عِنÙ’دÙŽکِ راÙ‘ÙŽئِحَةً طÙŽیِّبَةً کÙŽاÙŽنÙ‘ÙŽها راÙ‘ÙŽئِحَةُ جÙŽدّى رÙŽسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوÙ‰ خوشÙ‰ استشمام مÙ‰ کنم گویا بوÙ‰ جدم رسول

اللÙ‘ÙŽهِ صÙŽلÙ‘ÙŽÙ‰ اللÙ‘ÙŽهُ عÙŽلÙŽیÙ’هِ وÙŽآلِهِ فÙŽقُلÙ’تُ نÙŽعÙŽمÙ’ اِنÙ‘ÙŽ جÙŽدÙ‘ÙŽکÙŽ وÙŽاÙŽخاکÙŽ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آرÙ‰ همانا جد تو و برادرت در زیر کساØ¡ هستند

فÙŽدÙŽنÙŽÙ‰ الÙ’حُسÙŽیÙ’نُ نÙŽحÙ’وÙŽ الÙ’کِساَّءِ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یا جÙŽدÙ‘اهُ اÙŽلسÙ‘ÙŽلامُ

حسین نزدیک کساØ¡ رفته گفت : سلام بر تو اÙ‰ جد بزرگوار، سلام

عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یا مÙŽنِ اخÙ’تارÙŽهُ اللÙ‘ÙŽهُ اÙŽتÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ اÙŽنÙ’ اÙŽکُونÙŽ مÙŽعÙŽکُما تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ

بر تو اÙ‰ کسÙ‰ که خدا او را برگزید آیا به من اذن مÙ‰ دهÙ‰ که داخل شوم با شما در زیر کساØ¡

فÙŽقالÙŽ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا وÙŽلÙŽدÙ‰ وÙŽیا شافِعÙŽ اُمÙ‘ÙŽتÙ‰ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکÙŽ فÙŽدÙŽخÙŽلÙŽ

فرمود: و بر تو باد سلام اÙ‰ فرزندم و اÙ‰ شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مÙŽعÙŽهُما تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽاÙŽقÙ’بÙŽلÙŽ عِنÙ’دÙŽ ذلِکÙŽ اÙŽبُوالÙ’حÙŽسÙŽنِ عÙŽلِىُّ بÙ’نُ اÙŽبÙ‰ طالِبٍ

آن دو در زیر کساØ¡ وارد شد در این هنگام ابوالحسن علÙ‰ بن ابیطالب وارد شد

وÙŽقالÙŽالسÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کِ یا بِنÙ’تÙŽ رÙŽسُولِ اللÙ‘ÙŽهِ فÙŽقُلÙ’تُ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا اÙŽبÙŽا

و فرمود سلام بر تو اÙ‰ دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اÙ‰ ابا

الÙ’حÙŽسÙŽنِ وÙŽ یا اÙŽمیرÙŽ الÙ’مُؤْمِنینÙŽ فÙŽقالÙŽ یا فاطِمَةُ اِنّى اÙŽشÙŽمُّ عِنÙ’دÙŽکِ رائِحَةً

الحسن و اÙ‰ امیر مؤ منان فرمود: اÙ‰ فاطمه من بوÙ‰ خوشÙ‰ نزد تو استشمام مÙ‰ کنم

طÙŽیِّبَةً کÙŽاÙŽنÙ‘ÙŽها راÙ‘ÙŽئِحَةُ اÙŽخÙ‰ وÙŽابÙ’نِ عÙŽمّى رÙŽسُولِ اللÙ‘ÙŽهِ فÙŽقُلÙ’تُ نÙŽعÙŽمÙ’ ها هُوÙŽ مÙŽعÙŽ

گویا بوÙ‰ برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آرÙ‰ این او است که

وÙŽلÙŽدÙŽیÙ’کÙŽ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽاÙŽقÙ’بÙŽلÙŽ عÙŽلِىُّ نÙŽحÙ’وÙŽ الÙ’کِساَّءِ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ

با دو فرزندت در زیر کساØ¡ هستند پس علÙ‰ نیز بطرف کساØ¡ رفت و گفت سلام بر تو

یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ اÙŽتÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ اÙŽنÙ’ اÙŽکُونÙŽ مÙŽعÙŽکُمÙ’ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ قالÙŽ لÙŽهُ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ

اÙ‰ رسول خدا آیا اذن مÙ‰ دهÙ‰ که من نیز با شما در زیر کساØ¡ باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السÙ‘ÙŽلامُ یا اÙŽخÙ‰ یا وÙŽصِیّى وÙŽخÙŽلیفÙŽتÙ‰ وÙŽصاحِبÙŽ لِواÙ‘ÙŽئÙ‰ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکÙŽ

باد سلام اÙ‰ برادر من و اÙ‰ وصÙ‰ و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فÙŽدÙŽخÙŽلÙŽ عÙŽلِىُّ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ ثُمÙ‘ÙŽ اÙŽتÙŽیÙ’تُ نÙŽحÙ’وÙŽ الÙ’کِساَّءِ وÙŽقُلÙ’تُ اÙŽلسÙ‘ÙŽلامُ

پس علÙ‰ نیز وارد در زیر کساØ¡ شد، در این هنگام من نیز بطرف کساØ¡ رفتم و عرض کردم سلام

عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یا اÙŽبÙŽتاهُ یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ اÙŽتÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ اÙŽن اÙŽکُونÙŽ مÙŽعÙŽکُمÙ’ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ

بر تو اÙ‰ پدرجان اÙ‰ رسول خدا آیا به من هم اذن مÙ‰ دهÙ‰ که با شما در زیر کساØ¡ باشم ؟

قالÙŽ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کِ السÙ‘ÙŽلامُ یا بِنÙ’تÙ‰ وÙŽیا بÙŽضÙ’عÙŽتÙ‰ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکِ فÙŽدÙŽخÙŽلÙ’تُ تÙŽحÙ’تÙŽ

فرمود: و بر تو باد سلام اÙ‰ دخترم و اÙ‰ پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر

الÙ’کِساَّءِ فÙŽلÙŽمÙ‘ÙŽا اکÙ’تÙŽمÙŽلÙ’نا جÙŽمیعاÙ‹ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ اÙŽخÙŽذÙŽ اÙŽبÙ‰ رÙŽسُولُ اللÙ‘ÙŽهِ

کساØ¡ رفتم ، و چون همگÙ‰ در زیر کساØ¡ جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطÙŽرÙŽفَىِ الÙ’کِساَّءِ وÙŽاÙŽوÙ’مÙŽئÙŽ بِیÙŽدِهِ الÙ’یُمÙ’نÙ‰ اِلÙŽÙ‰ السÙ‘ÙŽماَّءِ وÙŽقالÙŽ اÙŽللÙ‘هُمÙ‘ÙŽ اِنÙ‘ÙŽ

دو طرف کساØ¡ را گرفت و با دست راست بسوÙ‰ آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اÙŽهÙ’لُ بÙŽیÙ’تÙ‰ وÙŽخ اÙ‘ÙŽصÙ‘ÙŽتÙ‰ وÙŽح اÙ‘ÙŽمÙ‘ÙŽتÙ‰ لÙŽحÙ’مُهُمÙ’ لÙŽحÙ’مÙ‰ وÙŽدÙŽمُهُمÙ’ دÙŽمÙ‰

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یُؤْلِمُنÙ‰ ما یُؤْلِمُهُمÙ’ وÙŽیÙŽحÙ’زُنُنÙ‰ ما یÙŽحÙ’زُنُهُمÙ’ اÙŽنÙŽا حÙŽرÙ’بÙŒ لِمÙŽنÙ’ حارÙŽبÙŽهُمÙ’

مÙ‰ آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مÙ‰ اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وÙŽسِلÙ’مÙŒ لِمÙŽنÙ’ سالÙŽمÙŽهُمÙ’ وÙŽعÙŽدُوُّ لِمÙŽنÙ’ عاداهُمÙ’ وÙŽمُحِبُّ لِمÙŽنÙ’ اÙŽحÙŽبÙ‘ÙŽهُمÙ’ اِنÙ‘ÙŽهُمÙ’

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنÙ‰ کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّى وÙŽاÙŽ نÙŽا مِنÙ’هُمÙ’ فÙŽاجÙ’عÙŽلÙ’ صÙŽلÙŽواتِکÙŽ وÙŽبÙŽرÙŽکاتِکÙŽ وÙŽرÙŽحÙ’مÙŽتÙŽکÙŽ وÙŽغُفÙ’رانÙŽکÙŽ

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهاÙ‰ خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وÙŽرِضÙ’وانÙŽکÙŽ عÙŽلَىَّ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’هِمÙ’ وÙŽاÙŽذÙ’هِبÙ’ عÙŽنÙ’هُمُ الرِّجÙ’سÙŽ وÙŽطÙŽهِّرÙ’هُمÙ’ تÙŽطÙ’هیراÙ‹

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدÙ‰ را و پاکیزه شان کن بخوبÙ‰

فÙŽقالÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ عÙŽزÙ‘ÙŽوÙŽجÙŽلÙ‘ÙŽ یا مÙŽلاÙ‘ÙŽئِکÙŽتÙ‰ وÙŽی ا سُکÙ‘ انÙŽ سÙŽم و اتÙ‰ اِنّى ما خÙŽلÙŽقÙ’تُ

پس خداÙ‰ عزوجل فرمود: اÙ‰ فرشتگان من و اÙ‰ ساکنان آسمانهایم براستÙ‰ که من نیافریدم

سÙŽماَّءً مÙŽبÙ’نِیَّةً وÙŽلا اÙŽرÙ’ضاÙ‹ مÙŽدÙ’حِیَّةً وÙŽلا قÙŽمÙŽراÙ‹ مُنیراÙ‹ وÙŽلا شÙŽمÙ’ساÙ‹ مُضِیÙ‘ÙŽئَةً وÙŽلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فÙŽلÙŽکاÙ‹ یÙŽدُورُ وÙŽلا بÙŽحÙ’راÙ‹ یÙŽجÙ’رÙ‰ وÙŽلا فُلÙ’کاÙ‹ یÙŽسÙ’رÙ‰ اِلاÙ‘ فÙ‰ مÙŽحÙŽبَّةِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریاÙ‰ روان و نه کشتÙ‰ در جریان را مگر بخاطر دوستÙ‰ این

الÙ’خÙŽمÙ’سَةِ الÙ‘ÙŽذینÙŽ هُمÙ’ تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽقالÙŽ الاÙ’ÙŽمینُ جِبÙ’راÙ‘ÙŽئیلُ یا رÙŽبِّ وÙŽمÙŽنÙ’

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ فÙŽقالÙŽ عÙŽزÙ‘ÙŽوÙŽجÙŽلÙ‘ÙŽ هُمÙ’ اÙŽهÙ’لُ بÙŽیÙ’تِ النُّبُوَّةِ وÙŽمÙŽعÙ’دِنُ الرِّسالَةِ

در زیر کساØ¡؟ خداÙ‰ عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمÙ’ فاطِمَةُ وÙŽاÙŽبُوها وÙŽبÙŽعÙ’لُها وÙŽبÙŽنُوها فÙŽقالÙŽ جِبÙ’راÙ‘ÙŽئیلُ یا رÙŽبِّ اÙŽتÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ اÙŽنÙ’

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن مÙ‰ دهÙ‰

اÙŽهÙ’بِطÙŽ اِلÙŽÙ‰ الاÙ’ÙŽرÙ’ضِ لاَِکُونÙŽ مÙŽعÙŽهُمÙ’ سادِساÙ‹ فÙŽقالÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ نÙŽعÙŽمÙ’ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکÙŽ

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آرÙ‰ به تو اذن دادم

فÙŽهÙŽبÙŽطÙŽ الاÙ’ÙŽمینُ جِبÙ’راÙ‘ÙŽئیلُ وÙŽقالÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ الÙ’عÙŽلِىُّ

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو اÙ‰ رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاÙ’ÙŽعÙ’لÙ‰ یُقÙ’رِئُکÙŽ السÙ‘ÙŽلامÙŽ وÙŽیÙŽخُصُّکÙŽ بِالتÙ‘ÙŽحِیَّةِ وÙŽالاِْکÙ’رامِ وÙŽیÙŽقُولُ لÙŽکÙŽ

اعلÙ‰ سلامت مÙ‰ رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و مÙ‰ فرماید:

وÙŽعِزÙ‘ÙŽتÙ‰ وÙŽجÙŽلالÙ‰ اِنّى ما خÙŽلÙŽقÙ’تُ سÙŽماَّءً مÙŽبÙ’نِیَّةً وÙŽلا اÙŽرÙ’ضاÙ‹ مÙŽدÙ’حِیَّةً وÙŽلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قÙŽمÙŽراÙ‹ مُنیراÙ‹ وÙŽلا شÙŽمÙ’ساÙ‹ مُضÙ‘ÙŽیئَةً وÙŽلا فÙŽلÙŽکاÙ‹ یÙŽدُورُ وÙŽلا بÙŽحÙ’راÙ‹ یÙŽجÙ’رÙ‰ وÙŽلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاÙ‰ روان و نه کشتÙ‰ در

فُلÙ’کاÙ‹ یÙŽسÙ’رÙ‰ اِلاÙ‘ لاَِجÙ’لِکُمÙ’ وÙŽمÙŽحÙŽبÙ‘ÙŽتِکُمÙ’ وÙŽقÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙŽ لÙ‰ اÙŽنÙ’ اÙŽدÙ’خُلÙŽ مÙŽعÙŽکُمÙ’

جریان را مگر براÙ‰ خاطر شما و محبت و دوستÙ‰ شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فÙŽهÙŽلÙ’ تÙŽاÙ’ذÙŽنُ لÙ‰ یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ فÙŽقالÙŽ رÙŽسُولُ اللÙ‘ÙŽهِ وÙŽعÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ السÙ‘ÙŽلامُ یا

در زیر کساØ¡ باشم پس آیا تو هم اÙ‰ رسول خدا اذنم مÙ‰ دهÙ‰ ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اÙ‰

اÙŽمینÙŽ وÙŽحْىِ اللÙ‘ÙŽهِ اِنÙ‘ÙŽهُ نÙŽعÙŽمÙ’ قÙŽدÙ’ اÙŽذِنÙ’تُ لÙŽکÙŽ فÙŽدÙŽخÙŽلÙŽ جِبÙ’راÙ‘ÙŽئیلُ مÙŽعÙŽنا تÙŽحÙ’تÙŽ

امین وحÙ‰ خدا آرÙ‰ به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الÙ’کِساَّءِ فÙŽقالÙŽ لاَِبÙ‰ اِنÙ‘ÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙŽ قÙŽدÙ’ اÙŽوÙ’حÙ‰ اِلÙŽیÙ’کُمÙ’ یÙŽقُولُ اِنÙ‘ÙŽما یُریدُ اللÙ‘ÙŽهُ

کساØ¡ شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوÙ‰ شما وحÙ‰ کرده و مÙ‰ فرماید: ((حقیقت این است که خدا مÙ‰ خواهد

لِیُذÙ’هِبÙŽ عÙŽنÙ’کُمُ الرِّجÙ’سÙŽ اÙŽهÙ’لÙŽ الÙ’بÙŽیÙ’تِ وÙŽیُطÙŽهِّرÙŽکُمÙ’ تÙŽطÙ’هیراÙ‹ فÙŽقالÙŽ عÙŽلِىُّ لاَِبÙ‰

پلیدÙ‰ (و ناپاکÙ‰ ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگÙ‰ کامل )) علÙ‰ علیه السلام به پدرم گفت :

یا رÙŽسُولÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ اÙŽخÙ’بِرÙ’نÙ‰ ما لِجُلُوسِنا هذا تÙŽحÙ’تÙŽ الÙ’کِساَّءِ مِنÙŽ الÙ’فÙŽضÙ’لِ عِنÙ’دÙŽ

اÙ‰ رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساØ¡ چه فضیلتÙ‰ (و چه شرافتÙ‰ ) نزد

اللÙ‘ÙŽهِ فÙŽقالÙŽ النÙ‘ÙŽبِىُّ وÙŽالÙ‘ÙŽذÙ‰ بÙŽعÙŽثÙŽنÙ‰ بِالÙ’حÙŽقِّ نÙŽبِیÙ‘اÙ‹ وÙŽاصÙ’طÙŽفانÙ‰ بِالرِّسالَةِ نÙŽجِیÙ‘اÙ‹

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائÙ‰ که مرا به حق به پیامبرÙ‰ برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکِرÙŽ خÙŽبÙŽرُنا هذا فÙ‰ مÙŽحÙ’فِلٍ مِنÙ’ مÙŽحافِلِ اÙŽهÙ’لِ الاÙ’ÙŽرÙ’ضِ وÙŽفیهِ جÙŽمÙ’عÙŒ مِنÙ’

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلÙ‰ از محافل مردم زمین که در آن گروهÙ‰ از

شÙŽیعÙŽتِنا وÙŽمُحِبÙ‘ینا اِلاÙ‘ وÙŽنÙŽزÙŽلÙŽتÙ’ عÙŽلÙŽیÙ’هِمُ الرÙ‘ÙŽحÙ’مَةُ وÙŽحÙŽفÙ‘ÙŽتÙ’ بِهِمُ الÙ’مÙŽلاÙ‘ÙŽئِکَةُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وÙŽاسÙ’تÙŽغÙ’فÙŽرÙŽتÙ’ لÙŽهُمÙ’ اِلÙ‰ اÙŽنÙ’ یÙŽتÙŽفÙŽرÙ‘ÙŽقُوا فÙŽقالÙŽ عÙŽلِىُّ اِذاÙ‹ وÙŽاللÙ‘ÙŽهِ فُزÙ’نا وÙŽفازÙŽ شیعÙŽتُنا

و براÙ‰ آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علÙ‰ (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وÙŽرÙŽبِّ الÙ’کÙŽعÙ’بَةِ فÙŽقالÙŽ النÙ‘ÙŽبِىُّ ثانِیاÙ‹ یا عÙŽلِىُّ وÙŽالÙ‘ÙŽذÙ‰ بÙŽعÙŽثÙŽنÙ‰ بِالÙ’حÙŽقِّ نÙŽبِیÙ‘اÙ‹

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: اÙ‰ علÙ‰ سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وÙŽاصÙ’طÙŽفانÙ‰ بِالرِّسالَةِ نÙŽجِیÙ‘اÙ‹ ما ذُکِرÙŽ خÙŽبÙŽرُنا هذا فÙ‰ مÙŽحÙ’فِلٍ مِنÙ’ مÙŽحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلÙ‰ از محافل

اÙŽهÙ’لِ الاÙ’ÙŽرÙ’ضِ وÙŽفیهِ جÙŽمÙ’عÙŒ مِنÙ’ شیعÙŽتِنا وÙŽمُحِبÙ‘ینا وÙŽفیهِمÙ’ مÙŽهÙ’مُومÙŒ اِلاÙ‘

مردم زمین که در آن گروهÙ‰ از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکÙ‰ باشد جز

وÙŽفÙŽرÙ‘ÙŽجÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ هÙŽمÙ‘ÙŽهُ وÙŽلا مÙŽغÙ’مُومÙŒ اِلاÙ‘ وÙŽکÙŽشÙŽفÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ غÙŽمÙ‘ÙŽهُ وÙŽلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاÙ‘

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکÙ‰ جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهÙ‰ باشد جز آنکه

وÙŽقÙŽضÙŽÙ‰ اللÙ‘هُ حاجÙŽتÙŽهُ فÙŽقالÙŽ عÙŽلِىُّ اِذاÙ‹ وÙŽاللÙ‘ÙŽهِ فُزÙ’نا وÙŽسُعِدÙ’نا وÙŽکÙŽذلِکÙŽ

خدا حاجتش را برآورد، علÙ‰ گفت : بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعÙŽتُنا فازُوا وÙŽسُعِدُوا فِى الدُّنÙ’یا وÙŽالاÙ’خِرَةِ وÙŽرÙŽبِّ الÙ’کÙŽعÙ’بÙŽØ©

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند