🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
ادعاهای عجیب قاتل: آتنا از روی پله افتاد و مرد/نتایج پزشکی قانونی مهم نیست | مجله نودیها

ادعاهای عجیب قاتل: آتنا از روی پله افتاد و مرد/نتایج پزشکی قانونی مهم نیست

✍️ نویسنده: 9

نودیها:«اسماعیل» که این روزها در سلول انفرادی یکی از زندان‌های اردبیل است بعد از حدود ۲ ماه منکر تمام اعترافاتش شده و حرف‌های جدیدی می‌زندØ› او می‌گوید نه محکومیت سالهای قبلش برای زنا درست بوده، نه گلایه زن اولش از اجباری بردن دختر ۹ساله همسایه به حمام...

 می‌گویند خیلی از زندانی‌های این زندان هنوز هم نمی‌دانند قاتل آتنای ۶ساله، در یکی از سلول‌های همان زندانی است که آنها هر روز و شب‌شان را پشت میله‌ها و دیوارهای آن می‌گذرانندØ› زندانی‌هایی که کمتر روزی است داستان‌ قتل دلخراش آتنا را دهان به دهان نچرخانند و هر روز روایت جدیدی به آن اضافه نکنند. از وقتی قاتل آتنا را به زندان آورده‌اند، در انفرادی بودهØ› دور از چشم همهØ› با دو نفر محافظ شبانه‌روزیØ› می‌گویند زندانی‌های اینجا آن‌قدر غیرتی هستند که اگر بو ببرند «اسماعیل» پشت همین میله‌ها و دیوارها است، لحظه‌ای زنده‌اش نمی‌گذارندØ› قاتلی که با اعمال شیطانی و قتل فجیع آتنا، نه‌تنها قلب پدر و مادرش را که قلب تمام مردم ایران را به آتش کشید. با هر قدمی که برمی‌دارد، صدای جیرینگ جیرینگ کشیده شدن زنجیرهای پابند «اسماعیل» به موزاییک داخل بند، بلندتر می‌شود و صورتش در قاب نوری که از پشت سرش به داخل راهرو می‌پاشد، واضح‌تر می‌شودØ› چهره‌اش آرام است و بی‌روحØ› ریزاندام است و به‌نسبت آخرین عکسی که از او دیده‌ام  تغییری نکردهØ› با اینکه دستبند آهنی و پابند فلزی‌اش هیبتش را تکیده و افتاده کرده، ولی حال و روزش بهتر از چیزی است که تصور می‌کردمØ› صورت تراشیدهØ› سر و وضع تمیز و مرتب و موهای فر و تنکی که معلوم است تازه شسته شدهØ› به هر حال همه چیز در نگاه اول مرتب است و آرام... با اینکه تØ£کید داریم که کلماتش را به‌زبان فارسی بگوید ولی وقتی احساساتی می‌شود و اشک‌هایش از نوک بینی‌اش می‌چکد و صدایش می‌لرزد، ناخودآگاه کلماتش آذری می‌شود و جمله‌های یکی در میان فارسی و ترکیØ› نامفهومØ› به هر حال لُبÙ‘ کلامش این است که اعترافات قبلی‌اش را بالاجبار گفته و خلاصه نه به آتنا تجاوز کرده و نه او را کشته ... حرف‌هایی که شاید باورش برای خودش هم چندان امکان‌پذیر نیست. متن زیر گفت‌وگوی یک‌ساعته‌ای است که با این متهم در زندان داشتیمØ› گفت‌وگویی که سعی شده برای حفظ امانت‌داری، حتی‌المقدور با همان کلمات شکسته و افعال محاوره‌ای به‌صورت مکتوب منتشر شود.   _ اسماعیل، از اون روزی بگو که آتنا به قتل رسید.

توی مغازه در حال رنگرزی بودمØ› عرق کرده بودمØ› جلوی مغازه نشستم تا عرقم خشک شهØ› وقتی بلند شدم و رفتم داخل مغازه دیدم دختر بهنام از داخل سرویس، داره بطری آب معدنی پر می‌کنهØ› بهش گفتم "دختر، داری چه‌کار می‌کنی؟" یهو دیدم افتاده جلو دستشوییØ› از پله افتاده و داره از بینی و دهانش خون میادØ› نمی‌دونم سکته کرده بود یا هر چیØ› منم از ترس پدر و فامیلشون که قره‌داغلی‌ان و از ترس اینکه اگه می‌فهمیدن منو می‌کشتن، پا و دهانش رو گرفتم که خون زمین نریزه. چون مغازه باز بود و ما کار می‌کردیم، توی مغازه مشتری میومد و برای اینکه مشتری نفهمه بردمش اتاق پشتی قایمش کردم اونوقت دیدم مردهØ› نمی‌دونم از افتادن مرده یا سکته کرده یا تو دست من مرده به هر حال داخل مغازه من اتفاق افتاده بود.

_ یعنی تو آتنا رو نکشتی؟

نه من نکشتم یا از پله افتاده یا وقتی دستم رو جلوی دهانش گرفته بودم که خون روی زمین نریزه مرده یا نمی‌دونم سکته کرده مرده ولی من نکشتمشØ› خودم دختر دارمØ› ای کاش من مرده بودم و اون نمرده بود. خودم دختر دارم سه تا بچه دارم.

_ خب تو قبلاÙ‹ اعتراف کردی که آتنا رو کشتی.

من توی فشار بودمØ› سرم باد کرده بودØ› همه بدنم سیاه بودØ› گفتم توی پارس آباد هرچی کشته شدن به گردن من بیاندازید و منو راحتم بذاریدØ› اعدام بشم از این عذاب و شکنجه راحت می‌شم. دو ماهه خانواده‌ام رو ندیدم به خدا من هم آدممØ› منم اشتباه کردم ولی اشتباهم فقط این بود که به پدرش نگفتم.

_ خب وقتی دیدی آتنا افتاده روی زمین چرا به پدرش نگفتی که چه اتفاقی افتاده؟

ترسیدمØ› ترسیدم منو بکشنØ› ولی کاش گفته بودم و می‌مردم ولی این همه عذاب نمی‌کشیدمØ› من توی این مدت یک مرتبه از اول تا آخر قرآن رو خوندم تا خدا از سر تقصیرم بگذره ولی ترسیدم از اینکه به پدرش بگم. حتی چند بار هم پدرش رو توی مسجد جامع دیدمش ولی جرØ£ت نکردم بهش بگم.

_ ولی نتیجه آزمایش‌های پزشکی قانونی صراحتاÙ‹ می‌گوید که به آتنا تجاوز شده است.

من تجاوز نکردمØ› وجدانم راحته. خودم دختر دارمØ› منم انسانمØ› وجدان و شرف دارمØ› به خدا قسم می‌خورم دست به اون دختر نزدم. پزشک قانونی هم بگه، مهم نیستØ› من وجدانم راحته که به اون بچه دست هم نزدم. بمیرم هم وجدانم راحته.

_ ولی نتیجه آزمایش‌ها چیز دیگه‌ای هست...

به من می‌گن مایع شهوتی روی شلوارت بودهØ› خب اصلاÙ‹ من هیچیØ› اگه دختری افتاده باشه و در حال مرگ باشه، کسی احساساتی می‌شه؟

_ جنازه آتنا را چطور مخفی کردی؟

توی یک سطل بزرگ که پلاستیک داشت انداختمشØ› بعداÙ‹ بردمش توی پارکینگ.

_ کی طلاهای آتنا رو برداشتی؟ بعد از اینکه انداختی‌اش توی بشکه؟

همون موقع که جنازه آتنا روی زمین بود النگوهاش رو درآوردمØ› قبل از اینکه بندازمش توی بشکه.

_ خب یعنی تو توی اون شرایطی که خون از دهن و بینی آتنا میومد و به‌قول خودت ترسیده بودی که کسی نیاد توی مغازه و حتی مطمئن هم نبودی که مرده یا نه، طلاهاش رو درآوردی؟

پدرش دستفروش بودØ› من نیاز مالی ندارم ولی دنبال یک فرصتی بودم که طلاهاش رو بندازم توی حیاط خانه پدرش. من هیچ نیاز مالی ندارم. من خودم جای النگوها و گوشواره‌اش رو به پلیس گفتم.

_ توی مدتی که خانواده آتنا ازش بی‌خبر بودن، پدرش پیش تو نیومد تا سراغ آتنا رو از تو بگیره؟

نه اصلاÙ‹.

_ تو قبلاÙ‹ هم پرونده داشتی.

نه نداشتم.

_ تو قبلاÙ‹ توی زندان نبودی؟

چرا بودمØ› یه‌بار به‌خاطر زنا.

_ سابقه دیگه‌ای هم داشتی؟

ضرب و جرح، قتل و آدم‌ربایی که در آن تبرئه شدم.

_ اطرافیانت می‌گن آدم شروری هستی...

نه! اصلاÙ‹

_ خب! معمولاÙ‹ به آدمی که سابقه زنا دارهØ› سابقه ضرب و جرح دارهØ› سابقه آدم‌ربایی و قتل داره می‌گن شرور.

(سکوت)

_ توضیح می‌دی که پرونده زنا مربوط به چی بوده؟

وقتی من از زن اولم جدا شده بودم یک زنی بود به‌اسم فرانکØ› یک ماه با من دوست بودØ› یک بار رفته بود سفر و به من گفت که بعد از سفر میاد اردبیل منم از پارس‌آباد برم اردبیل تا یک روز با هم بگردیمØ› گفتم باشهØ› بعدازظهر یه آقا و خانمی آمدند مغازه من و گفتند "تو که با دختر من فرار کردی بگو کجاستØ› اون با یکی نامزده" و از این حرفهاØ› من هم گفتم "من اینجام اون یه شهر دیگه"Ø› بعد از اون مØ£موران پلیس امنیت اخلاقی آمدند و به من گفتند باید بروم دادگاهØ› من هم رفتمØ› پدر دختر و قاضی در دادگاه حضور داشتندØ› بعد از حرف‌های پدر دختر گفتم که "آن دختر رفته مسافرت و من پارس‌آبادمØ› چطور ممکنه با هم فرار کرده باشیم؟"، خلاصه تبرئه شدم ولی ۱۰ روز بعد خود «فرانک» آمد سراغم و گفت "اگه با من نیایی من خودم را می‌کشم"Ø› من هم گفتم "برو بکشØ› من با تو فرار نکردم"Ø› خلاصه بعد از یک ماه دوباره از من شکایت کرد و گفته بود که "این با من فلان کار و بهمان کار رو کرده"Ø› قاضی به من گفت "تو این دختر را می‌گیری؟"، من هم گفتم "نهØ› من که اون رو سفر نبرده بودم"Ø› نهایتاÙ‹ محکوم شدم و ۲ ماه زندان رفتم و با وثیقه آزاد شدم.

 

_ «عصمت غ» رو می‌شناسی؟ باهاش چند وقت ارتباط داشتی؟

عصمت مشتریم بودØ› من به داداش و خواهرش و ۶۰ نفر که برام فرش می‌بافتن دستمزد می‌دادم ولی هیچ ارتباط دیگه‌ای باهاش نداشتم.

_ اون رو چطور کشتی؟

اونو نکشتم.

_ خودت مگه اعتراف نکردی؟

زیر فشار بودم و گفتم هر قتلی اینجا بوده رو من گردن می‌گیرم. اصلاÙ‹ از خانواده‌اش بپرسید می‌گن که عصمت رفته آذربایجان و با یکی ازدواج کرده. توی آگاهی گفتن من یک سال و نیم یک خانه‌ای را اجاره کرده بودم و بعد پرسیدن عصمت.غ رو کجا نگه داشتمØ› منم بهشون گفتم من هر روز صبح میرم مغازه و شب برمی‌گردمØ› اگه یک ساعت دیر برم خونه خانمم زنگ می‌زنه می‌گه "کجایی؟". من یک سال و نیم کجا می‌تونستم برمØ› پارس‌آباد محیط کوچکیهØ› همه همدیگر رو می‌شناسن.

_  از همسر اولت جدا شدی؟

بله.

_ چرا می‌خواست از تو جدا بشه؟

اخلاقمون با هم جور درنمی‌آمد ولی من نمی‌خواستم طلاقش بدم.

_ می‌گن خانومت چون می‌خواستی به یک دختربچه تجاوز کنی ازت جدا شده.

نهØ› چون من طلاقش نمی‌دادم گفت که من یک دختربچه ۹ساله رو برده بودم حموم.

_ برادرت مصاحبه کرده و گفته چند وقت پیش وقتی دختر همسایه‌تون اومده بوده از تو ابریشم قالی بگیره، گریه‌کنان برگشته بوده خانه‌شان و برادرهایش هم به‌خاطر کاری که تو با خواهرشان کرده بودی و او گریان برگشته بود خانه، با تو درگیر شدن ...

نه این دروغهØ› من با برادرهای اون به‌خاطر مسائل مالی درگیر شدم. همه این حرفا دروغهØ› همه‌چی توی پرونده من در دادگاه هست.

_ پدر آتنا گفته راضی به اعدام تو نیستØ› می‌خواد تو سنگسار بشی.

من راضیم به رضای خداØ› هرچی مصلحت الهی باشه همون می‌شهØ› خب حق می‌دم بهشونØ› بچه‌شون مردهØ› من اشتباه کردم که همون اول که بچه‌شون روی پله افتاده بود(!) بهشون نگفتم.

_ دوربین مغازه‌ات را چرا خاموش کرده بودی؟

مدتی بود که می‌خواستم مغازه را تخلیه کنمØ› برای همین هم دوربین مغازه را از یک ماه قبل از حادثه از برق کشیده بودمØ› الآن هم شما مغازه را ببینید مشخص است که دیوارها بتونه‌کاری شده تا مغازه را موقع تحویل، تمیز به مالک بدهم.

_ یک فیلم از تو هست که داری میوه از مغازه‌دار همسایه‌ات می‌دزدی؟

صاحب مغازه دندان من را شکسته بود و محکوم هم شده بودØ› آمد پیش من و بهم گفت "اگه رضایت ندی، من از تو فیلم دارم که در حال دزدی هستی و می‌روم شکایت می‌کنم"Ø› گفتم "برو شکایت کن"Ø› شکایت کرد ولی من در دادگاه هم گفتم و شاهد هم داشتم که اون اجناس را خریده بودمØ› آخه سیب‌زمینی چه ارزشی داره که من بخوام سیب‌زمینی بردارم؟ همه اینها توی پرونده هم هست و من هم در اون پرونده تبرئه شدم.

_ خیلی‌ها می‌گویند یکی از بستگانت که در سیستم قضایی پارس‌آباد سمت مهمی داشته توی پرونده‌های قبلی‌ات کمکت می‌کرده...

نه به خدا اینها همه دروغ استØ› ما حدود ۲۵ سال است که با او قهریم و رفت و آمدی هم نداریم و او هم تبریز است نه پارس‌آباد. هرچی می‌گن دروغه.

_ حال مادرت به‌خاطر کارهای تو خیلی خوب نیستØ› می‌گه روی بیرون رفتن از خانه را نداردØ› یک‌جورایی خانواده‌ات می‌گویند تو آبروی آنها را هم برده‌ای...

(پس از مدتی سکوت) مادر و خانواده‌ام من را می‌شناسندØ› می‌دانند من اهل این کار نیستمØ› برادر، برادرش را می‌شناسدØ› مادر، پسرش را می‌شناسدØ› ای‌کاش پایم شکسته بود و این اتفاق نمی‌افتاد. (گریه)

_ فکر می‌کنی دادگاه چه‌حکمی برات صادر می‌کنه؟

نمی‌دونم... ولی وجدانم راحته... من اشتباه کردم. خدا می‌دونه شاید اونها رضایت بدنØ› به هر حال آنها هم انسان هستند ولی من اشتباه کردم و پشیمانم. به‌خدا حاضرم دو تا دست منو ببرن ولی من دوباره چشمای اون بچه رو ببینم.

_ تجربه تلخ جنسی در دوران کودکیت داشتی؟ اصلاÙ‹ بچه شر و شوری بودی؟

نهØ› من ۳۰ سال کاسبی کردمØ› همیشه کمک‌خرج خانواده و کمک‌حال پدرم بودمØ› خواهرم را عروس کردمØ› شغلم رنگرزی بودØ› یک عمر با آتش و رنگ کار کردم و در آخر هم سرنوشتم این طوری شد.

تسنیم

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.