🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
عملیات روانی نمرود علیه حضرت ابراهیم (علیه السلام) | مجله نودیها

عملیات روانی نمرود علیه حضرت ابراهیم (علیه السلام)

✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 962
حضرت نوح (ع) دریافت که اگر وضعیت جامعه به آن صورت کفرآمیز ادامه پیدا کند، زمینه‌ای برای هدایت انسان، به وجود نمی‌آید و آیندگان نیز در پی پیشینیان گمراه می‌مانند. در نتیجه، از خداوند درخواست عذاب کرد تا کفر و ظلم موجود را از بین ببرد و زمینه را برای بقای حق فراهم سازد. با وقوع طوفان همه انسان‌های گمراه نابود شدند و تنها تعداد انگشت‌شماری از افراد که متعلق به جامعه توحیدی بودند، باقی ماندند. در این حال، اکثریت روی زمین را انسان‌های موحÙ‘د و صالح تشکیل می ‌دادند.
 
مشروح کامل در ادامه
 
منبع: masafportal.com

 

تا اینجا، تاریخ دو آغاز را برای جبهه حق، رقم زده بود. آغازی که با هبوط آدم(ع) همراه بود و جبهه حق، تنها یک تجربه ی رویارویی با عملیات روانی دشمن شیطانی خود داشت (نزدیک شدن به درخت)Ø› و آغاز دیگری که با فرود کشتی نوح(ع) مقارن بود و جبهه حق، علاوه بر فزونی افراد نسبت به هبوط، تجربه‌های بیشتری در رویارویی با فریب‌کاری‌ها و عملیات روانی دشمن داشت (تاریخ تحلیل دشمن‌شناسی/1383).
در مقابل دشمن نیز تجارب زیادی در اجرای فریب و عملیات روانی مؤثر به دست آورده بود. در این دوره، دشمن چنان قوای خود را در اجرای عملیات روانی متمرکز و حساب شده، به دقت برنامه‌ریزی کرده بود که جامعه و مؤمنان و نجات‌یافتگان از طوفان به جایی می‌رسند که از میان آنان پدرخوانده ابراهیم(ع) بت‌تراش می‌شود. این مسئله از قدرت شیطان و گونا‌گونی شیوه‌های عملیات روانی او در فریب انسان دوران ابراهیم(ع) حکایت دارد. اما سؤال اینجاست که دشمن در این مقطع تاریخی، چه شیوه‌هایی از عملیات روانی را به اجرا درآورد که عده‌ای از مردم، چنان به بت‌پرستی روی آورده بودند که برای بت‌ها، نذورات می‌آوردند تا مبادا خشم بتان، برانگیخته شود؟ حضرت ابراهیم(ع) که در چنین جامعه‌ای ظهور کرد، چه برخوردی با این عملیات روانی دشمن انجام داد؟ در ادامه، به بررسی راه‌ها و شیوه‌های عملیات روانی نمرود به عنوان نماد جبهه باطل و دشمن بر علیه ابراهیم(ع) در مقام رهبر مؤمنان می‌پردازیم.
 
شیوه‌های عملیات روانی نمرود:
 
الف) ایجاد تردید و تغییر در افکار عمومی
 
از شیوه‌هایی که دشمن در عملیات روانی برای تغییر افکار عمومی طرف مقابل به سود خود استفاده می‌کند، ایجاد تردید و تزلزل در باورهای جامعه است. اعتقادات و باورهای مردم، از انطباق تصاویر ذهنی آنها با "جهانی که می‌شناسند" نشئت می‌گیرد. پس اگر تصاویر دیگری به آنها نشان داده شود که گمان کنند با دنیای شناخته شده و ساخته و پرداخته شده در ذهنشان، هماهنگی بیشتری دارد، می‌توان اعتقادات آنان را دگرگون کرد. یکی از مؤثرترین شیوه‌ها در ارائه مفاهیم جدید که منجر به تغییر نگرش‌ها و باورهای جامعه ‌می‌شود، ایجاد تردید در میان جامعه نسبت به مفاهیم پذیرفته شده پیشین است. در حقیقت از راه شبهه‌افکنی و ایجاد تزلزل و شک، سعی می‌شود اطلاعات جدیدی فراروی افکار عمومی قرار داده شود تا آنان خود به خود اقدام به "تغییر باورها" کنند. حکومتی که نمرود در رØ£س آن قرار داشت به شدت از این شیوه استفاده کرد و تا آنجا موفق شد که در رØ£س این حکومت، ادعای ربوبیت کرد.
«فÙŽقÙŽالÙŽ Ø£ÙŽنÙŽا رÙŽبُّکُمÙ’ الْأَعÙ’لَى؛ من پروردگار برتر شما هستم» (نازعات/24).
نمرود برای ایجاد تردید با هدفی که ذکر شد، به ابراهیم(ع) گفت:
«قÙŽالُوا Ø£ÙŽجِئÙ’تÙŽنÙŽا بِالÙ’حÙŽقِّ Ø£ÙŽمÙ’ Ø£ÙŽنÙ’تÙŽ مِنÙ’ اللÙŽÙ‘اعِبِینÙŽØ› به راستی برای ما از حق می‌گویی یا ما را به بازی گرفته‌ای؟» (انبیاØ¡/55).
همه آنچه از مظاهر شرک در جامعه ابراهیم(ع) به عنوان خدایان پرستیده می‌شد، ساخته مغز متفکری بود که توانسته بود با عملیات روانی و ایجاد تردید، مردم را از گرد پیامبران دور کند و به گوش ندادن به اندرزهای ابراهیم سوق دهد.
 
ب) ایجاد رعب و وحشت
 
این شیوه از عملیات روانی با ایجاد دلهره و اضطراب عمومی به تخریب فکری و روانی مردم جامعه می‌پردازد. جامعه‌ای که روحیه ترس بر آن غلبه یافته باشد، خبر و اطلاعات را هر قدر هم که خرافی و غیرواقعی باشد، می‌پذیرد و از آن متØ£ثر می‌شود. زمانی که ارعاب و وحشت‌آفرینی در جامعه‌ای رواج یابد، افراد آن جامعه در برابر هر قدرت برتری احساس ناتوانی می‌کنند، حتی در برابر قدرت‌های موهوم و ساختگی نیز روحیه و توان ایستادگی و مقاومت نمی‌یابند و به خود، جرئت پرسیدن را هم نمی‌دهند. در چنین جامعه‌ای خرافات به شدت رواج می‌یابد و افراد برای بقای خود، به هر ذلÙ‘تی که دشمن به آنان تحمیل کند، تن می‌دهند.
نمرود با به کارگیری این حیله روانی، به شدت مردم را از بت‌ها ترسانده بود و دستگاه تبلیغی حکومت، چنین وانمود کرده بود که اگر به پرستش بت‌ها نپردازند، بت‌ها آنان را نابود خواهند کرد. پس عموم مردم از ترس و جهل ناشی از جرئت نداشتن برای یافتن حقیقت، از خط مستقیم دور مانده، بت‌پرست شده بودند و برای بت‌ها، نذورات می‌آوردند تا مبادا خشم بت‌ها، برانگیخته شود. مردم چنان مضطرب و وحشت‌زده بودند که فرصت تفکر از آنان گرفته شده بود و حتی نمی‌توانستند این واقعیت را درک کنند که اگر بت‌ها، قدرت برتر بودند و می‌توانستند آنان را نابود کنند، پس چرا بت‌گرها و بت‌بانان که گماشته‌های حکومت نمرودی بودند، خود به بت‌ها، اعتقادی نداشتند.
این مطلب را که بت‌بانان، خود می‌دانستند حق و باطل کدام است و پرستش بت‌ها، باطل و تبلیغ ابراهیم، حق است، از پرسش بت‌بان از ابراهیم(ع) در‌می‌یابیم. در آیات 57 تا 68 سورØ© انبیاØ¡ می‌خوانیم زمانی که ابراهیم(ع) بت‌ها را در هم شکست، بت‌بان بزرگ از او پرسید: آیا تو بت‌ها را خراب کردی؟ از این پرسش او معلوم می‌شود که او خوب می‌دانسته که بت‌ها، خدا نیستند و اگر خدا بودند، از خود دفاع می‌کردند.
جالب اینجاست که وقتی ابراهیم در پاسخ این پرسش، می‌گوید: از بت بزرگ بپرس، در پاسخ شنید: آنان که نمی‌توانند حرف بزنند! پس ابراهیم گفت: چرا چیزهایی را می‌پرستید که نمی‌توانند از خود دفاع کنند و یا سخنی بگویند.
«وÙŽ تÙŽاللÙŽÙ‘هِ لÙŽØ£ÙŽکِیدÙŽنÙŽÙ‘ Ø£ÙŽصÙ’نÙŽامÙŽکُمÙ’ بÙŽعÙ’دÙŽ Ø£ÙŽنÙ’ تُوÙŽلُّوا مُدÙ’بِرِینÙŽØ› فÙŽجÙŽعÙŽلÙŽهُمÙ’ جُذÙŽاذÙ‹ا إِلÙŽÙ‘ا کÙŽبِیرÙ‹ا لÙŽهُمÙ’ لÙŽعÙŽلÙŽÙ‘هُمÙ’ إِلÙŽیÙ’هِ یÙŽرÙ’جِعُونÙŽØ› قÙŽالُوا مÙŽنÙ’ فÙŽعÙŽلÙŽ هÙŽذÙŽا بِآلِهÙŽتِنÙŽا إِنÙŽÙ‘هُ لÙŽمِنÙ’ الظÙŽÙ‘الِمِینÙŽØ› قÙŽالُوا سÙŽمِعÙ’نÙŽا فÙŽتًى یÙŽذÙ’کُرُهُمÙ’ یُقÙŽالُ لÙŽهُ إِبÙ’رÙŽاهِیمُ؛ قÙŽالُوا فَأْتُوا بِهِ عÙŽلÙŽÙ‰ Ø£ÙŽعÙ’یُنِ النÙŽÙ‘اسِ لÙŽعÙŽلÙŽÙ‘هُمÙ’ یÙŽشÙ’هÙŽدُونÙŽØ› قÙŽالُوا Ø£ÙŽØ£ÙŽنÙ’تÙŽ فÙŽعÙŽلÙ’تÙŽ هÙŽذÙŽا بِآلِهÙŽتِنÙŽا یÙŽا إِبÙ’رÙŽاهِیمُ؛ قÙŽالÙŽ بÙŽلÙ’ فÙŽعÙŽلÙŽهُ کÙŽبِیرُهُمÙ’ هÙŽذÙŽا فÙŽاسْأَلُوهُمÙ’ إِنÙ’ کÙŽانُوا یÙŽنطِقُونÙŽØ› فÙŽرÙŽجÙŽعُوا إِلÙŽÙ‰ Ø£ÙŽنفُسِهِمÙ’ فÙŽقÙŽالُوا إِنÙŽÙ‘کُمÙ’ Ø£ÙŽنÙ’تُمÙ’ الظÙŽÙ‘الِمُونÙŽØ› ثُمÙŽÙ‘ نُکِسُوا عÙŽلÙŽÙ‰ رُءُوسِهِمÙ’ لÙŽقÙŽدÙ’ عÙŽلِمÙ’تÙŽ مÙŽا هَؤُلÙŽاءِ یÙŽنطِقُونÙŽØ› قÙŽالÙŽ Ø£ÙŽفÙŽتÙŽعÙ’بُدُونÙŽ مِنÙ’ دُونِ اللÙŽÙ‘هِ مÙŽا لÙŽا یÙŽنفÙŽعُکُمÙ’ شÙŽیÙ’ئÙ‹ا و ÙŽلÙŽا یÙŽضُرُّکُمÙ’Ø› أُفٍّ لÙŽکُمÙ’ و ÙŽلِمÙŽا تÙŽعÙ’بُدُونÙŽ مِنÙ’ دُونِ اللÙŽÙ‘هِ Ø£ÙŽفÙŽلÙŽا تÙŽعÙ’قِلُونÙŽØ› قÙŽالُوا حÙŽرِّقُوهُ و ÙŽانصُرُوا آلِهÙŽتÙŽکُمÙ’ إِنÙ’ کُنتُمÙ’ فÙŽاعِلِینÙŽØ› و سوگند به خدا که پس از آنکه پشت کردید و رفتید، قطعاÙ‹ در کار بتانتان تدبیرÙ‰ خواهم کردØ› پس آنها را - جز بزرگ‌ترشان را- ریز ریز کرد، باشد که ایشان به سراغ آن بروندØ› گفتند: چه کسÙ‰ با خدایان ما چنین ‏‏معامله‌اÙ‰‏‏ کرده، که او واقعاÙ‹ از ستمکاران استØ› گفتند: شنیدیم جوانÙ‰، از آنها ‏‏به بدÙ‰‏‏ یاد مÙ‰ کرد که به او ابراهیم گفته مÙ‰‌شودØ› گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، باشد که آنان شهادت دهندØ› گفتند: اÙ‰ ابراهیم، آیا تو با خدایان ما چنین کردÙ‰؟Ø› گفت: ‏‏نه‏‏ بلکه آن را این بزرگ‌ترشان کرده است، اگر سخن می‌گویند از آنها بپرسیدØ› پس به خود آمده و ‏‏به یکدیگر‏‏ گفتند: در حقیقت، شما ستمکاریدØ› سپس سرافکنده شدند ‏‏و گفتند:‏‏ قطعاÙ‹ دانسته‌اÙ‰ که اینها سخن نمÙ‰‌گویندØ› گفت: آیا جز خدا چیزÙ‰ را مÙ‰‌پرستید که هیچ سود و زیانÙ‰ به شما نمÙ‰‌رساند؟Ø› اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مÙ‰‌پرستید. مگر نمÙ‰‌اندیشید؟Ø› گفتند: اگر کارÙ‰ مÙ‰‌کنید، او را بسوزانید و خدایانتان را یارÙ‰ دهید» (انبیاØ¡/68-57).
 
ج) تحریک احساسات
 
در عملیات روانی همواره حمله‌کننده، از روحیات و اخلاقیات و فرهنگ جامعه و گروه آماج به خوبی آگاه است. از گرایش‌ها و زمینه‌های التهاب آن جوامع و گروه‌ها با خبر است و احساسات گروه‌های سنی و اجتماعی طرف خود را خوب درک می‌کند. برخی احساسات، غریزی استØ› برای مثال، هرکس هنگام از دست دادن نزدیکان مورد احترام خود، اندوهگین می‌شود. برخی دیگر از احساسات، اکتسابی است و افراد از دیگران تØ£ثیر می‌پذیرند. تØ£ثیراتی که رفتارهای برخی اشخاص یا گروه‌ها بر اشخاص یا گروه‌های دیگر می‌گذارند، احساسات اکتسابی نام دارد. در عملیات روانی بیشتر این دسته از احساسات مورد حمله قرار می‌گیرد زیرا در عموم افراد یک طبقه، تØ£ثیرات یکسانی می‌گذارد. مشاهده می‌شود در جامعه‌ای که متعصب است و فضای جهل‌آلود همه ‌جا را فرا گرفته، با ورود یک خبر یا شایعه، افکار عمومی به ناگاه به سوی آن جلب می‌شود. حضرت ابراهیم(ع) نیز در جریان تبلیغ خود با جامعه‌ای روبه‌رو بود که احساسات آنان از سوی عوامل حکومتی نمرود تحریک و ملتهب شده بود.
وقتی حضرت ابراهیم(ع) در تبلیغ خود بت‌ها را فاقد قدرت معرفی می‌کرد، دستگاه تبلیغاتی نمرود با سنجش جو روانی جامعه راه فهم را بر مردم بست. آنها نمی‌توانستند از عادت دیرینه احترام و بزرگداشت بت‌ها دست بردارند. ابراهیم(ع) فرمود سوگند به خدا، بت‌های شما را در هم خواهم شکست. شاید به دلیل اعتقاد فراوانی که افکار عمومی به قدرت بت‌ها داشتند فکر می‌کردند ابراهیم(ع) قدرت عملی کردن این تهدید را ندارد و غضب بت‌ها او را در هم می‌شکند. ابراهیم بت‌ها را در هم شکست بی‌آنکه آسیبی به بت بزرگ بزند و تبر را بر گردن آن آویخت. وقتی نمرودیان بت‌ها را در هم شکسته دیدند با مشکلی بزرگ روبه‌رو شدند. مشکل این بود که آنان دیدند بت‌ها در هم شکسته‌اند، اما نتوانسته‌اند از خود دفاع کنند. ابراهیم(ع) که پیش از این گفته بود آن بت‌ها را در هم خواهم شکست، زمینه را برای اتهام خود فراهم ساخته بود. پس از آن مردم خواستار احضار او شدند:
«قÙŽالُوا سÙŽمِعÙ’نÙŽا فÙŽتًى یÙŽذÙ’کُرُهُمÙ’ یُقÙŽالُ لÙŽهُ إِبÙ’رÙŽاهِیمُ؛ او را احضار کردند که تو چنین کرده‌ای گفت شاید بت بزرگ این عمل را مرتکب شده از او پرسش کنید» (انبیاØ¡/60).
این گفته ابراهیم(ع) آنها را در چالشی بزرگ قرار داد.
«فÙŽرÙŽجÙŽعُوا إِلÙŽÙ‰ Ø£ÙŽنفُسِهِمÙ’ فÙŽقÙŽالُوا إِنÙŽÙ‘کُمÙ’ Ø£ÙŽنÙ’تُمÙ’ الظÙŽÙ‘الِمُونÙŽØ› به درون خویش مراجعه کردند. پس با خود می‌گفتند شما ستمگرید» (انبیاØ¡/64).
آنها خود را بر باطل و ابراهیم را بر حق یافتند و سخت‌گیری‌ها و سرکشی بر ابراهیم را ستمکارانه دیدند. اما در فضای تبلیغی که نمرود و عواملش از پیش آغاز کرده بودند، مناسب دیدند به محÙ‘اجه با ابراهیم(ع) بپردازند که تو چرا از ما می‌خواهی با بت‌ها سخن بگوییم و از او بخواهیم توضیح دهد؟ تو که می‌دانی آنها سخن نمی‌گویند.
این اشتباه آنها زمینه را برای ابراهیم(ع) فراهم کرد تا آخرین ضربه را بر تبلیغات سهمگین آنها درباره بت‌پرستی وارد سازد. پس گفت:
«Ø£Ùفٍّ لÙŽکُمÙ’ وÙŽ لِمÙŽا تÙŽعÙ’بُدُونÙŽ مِنÙ’ دُونِ اللÙŽÙ‘هِ Ø£ÙŽفÙŽلÙŽا تÙŽعÙ’قِلُونÙŽØ› ننگ بر شما و بر آنچه غیر خدا می‌پرستید. آیا مگر نمی‌اندیشید؟» (انبیاØ¡/67).
نمرودیان با این روشنگری ابراهیم(ع)، در وضعیتی سخت قرار گرفتند. آنان برای رهایی از مشکل به میدان آوردن مردم در مقابله با ابراهیم(ع) به التهاب‌آفرینی، تحریک احساسات و شعله‌ور ساختن آتش انتقام پرداختند.
«قÙŽالُوا حÙŽرِّقُوهُ و ÙŽانصُرُوا آلِهÙŽتÙŽکُمÙ’ إِنÙ’ کُنتُمÙ’ فÙŽاعِلِینÙŽØ› او را به آتش بکشید و خدایان خود را یاری کنید، اگر می‌خواهید کاری کنید» (انبیاØ¡/68).
چرا نمرودیان از مردم خواستند تا ابراهیم(ع) را بسوزانند و همگان سوختن او را نظاره کنند؟
بزرگ داشتن بت‌پرستی و احترام به بتان، از ارزش‌های دیرینه آنها بود. اما بر اثر روشنگری‌های حضرت ابراهیم(ع) افکار عمومی نسبت به بت‌ها متزلزل شده بود و اگر اوضاع به همین ترتیب پیش می‌رفت، مردم دست از بت‌پرستی برمی‌داشتند. در مقابل نمرود با اجرای عملیات روانی و تحریک احساسات تلاش داشت تا چشم و گوش مردم را بسته نگه دارد. دستگاه عملیات روانی حکومت نمرودی با فراخوان عمومی برای تماشای سوزاندن ابراهیم(ع) می‌خواست مردم را به کارِ به ظاهر مقدسِ حمایت از خدایان دروغین وادارد. نمرود با آگاهی از اینکه سخنان و رفتار تبلیغی ابراهیم(ع) باعث شده بود جایگاه جعلی و خرافی خدایان دروغین نزد مردم از بین برود. با گردآوردن آنها و شرکت دادنشان در کار سوزاندن ابراهیم(ع)، در نظر داشت تا باور و اندیشØ© بت‌پرستی را تداوم بخشد، اما از این نکته غافل بود که این توطئه نیز، به اراده خدا به ابزاری برای رشد مردم تبدیل خواهد شد.
در این حال، ابراهیم(ع) تنها بود و به ظاهر، کسی نمی‌توانست به او یاری برساند و وی باید آتش را به جان می‌خرید. دشمنان مجبور شده بودند "همه قوای خود" را در برابر "یک نفر" به میدان آورند. آنها کوهی از آتش به دست بت‌پرستان ساختند، به گونه‌ای که هیچ پرنده‌ای را تاب پرواز بر فراز آن نبود!
 
د) تهدید
 
فردی که ابراهیم(ع) او را پدر می‌خواند، از کارگزاران دستگاه نمرود و متصدی بت و یا بت‌تراش بود. او که مورد اعتراض ابراهیم(ع) قرار گرفته بود در آغاز کوشید ابراهیم را از طریق عاطفی و توجه به پیشینه بت‌گری در خانواده‌اش، وارد حلقه بت‌پرستان کند یا دست‌کم مانع اقدام و تبلیغ او علیه بت شود.
«Ø¥ÙذÙ’ قÙŽالÙŽ لِأَبِیهِ و ÙŽقÙŽوÙ’مِهِ مÙŽا هÙŽذِهِ التÙŽÙ‘مÙŽاثِیلُ الÙŽÙ‘تِی Ø£ÙŽنÙ’تُمÙ’ لÙŽهÙŽا عÙŽاکِفُونÙŽØ› قÙŽالُوا وÙŽجÙŽدÙ’نÙŽا آبÙŽاءَنÙŽا لÙŽهÙŽا عÙŽابِدِینÙŽØ› هنگامی که به پدر (و قومش) گفت: این مجسمه‌ها که شما به پرستش آن ملازم هستید چیست؟ گفتند: پدران خود را به پرستش آنها یافتیم» (انبیاØ¡/53-52).
ابراهیم نه تنها تمایلی به خدایان دروغین نشان نداد، بلکه آنان را متوجه این حقیقت کرد که آنچه از مظاهر شرک در میانشان رواج یافته، ساخته مغز متفکر و هوشیار دستگاه طاغوت است که با استفاده از خلØ£ توجه و دوری آنان از پیامبران رواج یافته است و تنها منافع مادی حکومت طاغوت را تØ£مین می‌کند.
پدرخوانده ابراهیم(ع) وقتی از جذب یا تØ£ثیر بر او ناامید شد، به تهدید روآورد:
«قÙŽالÙŽ Ø£ÙŽرÙŽاغِبÙŒ Ø£ÙŽنÙ’تÙŽ عÙŽنÙ’ آلِهÙŽتِی یÙŽا إِبÙ’راهِیمُ لÙŽئِنÙ’ لÙŽمÙ’ تÙŽنتÙŽهِ لÙŽØ£ÙŽرÙ’جُمÙŽنÙŽÙ‘کÙŽ و ÙŽاهÙ’جُرÙ’نِی مÙŽلِیًّاØ› گفت: ابراهیم آیا تو از معبودهای من بیزاری؟ اگر دست برنداری تو را سنگسار خواهم کرد و مدت زیادی از من دور شو» (مریم/46).
تجرب تهدید به قتل‌ هابیل و تهدید به کشتن از راه سنگسار نمودن نوح(ع)، اکنون پیشرفته‌تر شده، و تهدید به تبعید و جلای وطن نیز به آن افزوده شده بود.
 
مقابله حضرت ابراهیم(ع) با عملیات روانی نمرود
 
حضرت ابراهیم(ع) پس از تهدید یاد شده نه تنها سنگسار نشد بلکه توانست در گفت‌و‌گو با نمرود شرکت کرده، او را محکوم ساخته و بت‌ها را منهدم کند. در پی انهدام بت‌ها، دستگاه نمرود با عملیات روانی گسترده و استفاده از روش تهییج‌ و تحریک احساسات و عواطف توانست نظر افکار عمومی را به کشتن و سوزاندن ابراهیم(ع) جلب کند. با وجود این، حوادث آتی، توان نمرود و یارانش را در انجام تهدیدها روشن ساخت و حضرت ابراهیم(ع) با یاری خداوند تمام تهدیدهای آنها را خنثی کرد.
اقدام دیگر ابراهیم(ع) در خنثی‌سازی عملیات روانی دشمن، افشاگری بود. افشاگری‌های ابراهیم دو مخاطب داشتØ› مردم و مسئولان. او مسئولان را به پاسخ‌گویی واداشت تا مردم بیدار شوند. در آیه 258 سورØ© بقره تعبیر «فبُهت الذی کفر، پس آن کافر مبهوت و وامانده شد» آمده است و نفرمود کافران مبهوت شدند. زیرا هنگام روشنگری‌های حضرت ابراهیم(ع)، مردم، مبهوت نشدند، بلکه به فکر فرو رفتند و در این میدان روانی، گروه فریب‌دهنده از پاسخ درماند و از بیدار شدن مردم، به خود لرزید. از این‌رو سخنان ابراهیم(ع) در برخورد با نمرود و حلقه حکومتی با سخنانش در جمع مردم و افکار عمومی متفاوت است. ایشان در برخورد با نمرود، ادعای خدایی او را زیر سؤال برد و پرسید: چرا گمان می‌کنی قدرتمند هستی؟ نمرود فرافکنی کرد و در مقابل پرسید چرا گمان می‌کنی قدرتمند نیستم؟ دقت در پاسخ نمرود روشن می‌کند که او خوب می‌دانست قدرتی ندارد، بلکه تنها در صدد بود تا اقتدار خود را در نزد حلقØ© اول مدیران ارشد و مشاوران حکومتی حفظ کند. ابراهیم(ع) گفت: خدای من قدرت دارد بمیراند و زنده کند. نمرود دچار یک اشتباه شد و پاسخ داد: من نیز قدرت میراندن و زنده کردن دارم. دستور داد دو زندانی را آوردند. یکی به دستور او کشته و دیگری رها شد. نمرود به خوبی می‌دانست این کار، میراندن و اعطای زندگی نیست، ولی مجبور بود برای حفظ اقتدار خود، حلقه اول حکومتش را که در برابر استدلال‌ها و مقابله تبلیغی ابراهیم(ع)، مرعوب و مجذوب شده بودند، حفظ کند. در حقیقت او توانست سرعت فهم حقایق تبلیغی ابراهیم(ع) را نزد مخاطبان، ضعیف و کُند کند. اما مقابله بعدی ابراهیم(ع)، فرصت ادامه مغالطه را از او ستاند. زیرا ابراهیم(ع) گفت:
«Ø£ÙŽلÙŽمÙ’ تÙŽرÙŽ إِلÙŽÙ‰ الÙŽÙ‘ذِی حÙŽاجÙŽÙ‘ إِبÙ’رÙŽاهِیمÙŽ فِی رÙŽبِّهِ Ø£ÙŽنÙ’ آتÙŽاهُ اللÙŽÙ‘هُ الÙ’مُلÙ’کÙŽ إِذÙ’ قÙŽالÙŽ إِبÙ’رÙŽاهِیمُ رÙŽبِّی الÙŽÙ‘ذِی یُحÙ’یِی وÙŽ یُمِیتُ قÙŽالÙŽ Ø£ÙŽنÙŽا أُحÙ’یِی و َأُمِیتُ قÙŽالÙŽ إِبÙ’رÙŽاهِیمُ فَإِنÙŽÙ‘ اللÙŽÙ‘هÙŽ یَأْتِی بِالشÙŽÙ‘مÙ’سِ مِنÙ’ الÙ’مÙŽشÙ’رِقِ فَأْتِ بِهÙŽا مِنÙ’ الÙ’مÙŽغÙ’رِبِ فÙŽبُهِتÙŽ الÙŽÙ‘ذِی کÙŽفÙŽرÙŽ و ÙŽاللÙŽÙ‘هُ لÙŽا یÙŽهÙ’دِی الÙ’قÙŽوÙ’مÙŽ الظÙŽÙ‘الِمِینÙŽØ› آیا از ‏‏حال‏‏ آن کس که چون خدا به او پادشاهÙ‰ داده بود ‏‏و بدان مÙ‰‌نازید، و‏‏ درباره پروردگار خود با ابراهیم محاجÙ‘ه ‏‏مÙ‰‏‏کرد، خبر نیافتÙ‰؟ آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسÙ‰ است که زنده مÙ‰‌کند و مÙ‰‌میراند.» گفت: «من ‏‏هم‏‏ زنده مÙ‰‌کنم و ‏‏هم‏‏ مÙ‰‌میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا‏‏Ù‰ من‏‏ خورشید را از خاور برمÙ‰‌آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمÙ‰‌کند» (بقره/258).
ملاحظه می‌شود که چگونه حضرت ابراهیم(ع) تنها با افشاگری و تبلیغ حقایق، حیله دشمن را نابود و عملیات روانی آن را ناکام ‌ساخت. از این‌رو، شیوØ© برخورد ابراهیم(ع) با غوغاسالاری نمرودی، باعث شد خدای متعال وی را الگو و اسوØ© تاریخ معرفی و بیان کند:
«قÙŽدÙ’ کÙŽانÙŽتÙ’ لÙŽکُمÙ’ أُسÙ’وَةٌ حÙŽسÙŽنَةٌ فِی إِبÙ’رÙŽاهِیمÙŽ و ÙŽالÙŽÙ‘ذِینÙŽ مÙŽعÙŽهُ إِذÙ’ قÙŽالُوا لِقÙŽوÙ’مِهِمÙ’ إِنÙŽÙ‘ا بُرÙŽآءُ مِنÙ’کُمÙ’ وÙŽ مِمÙŽÙ‘ا تÙŽعÙ’بُدُونÙŽ مِنÙ’ دُونِ اللÙŽÙ‘هِ کÙŽفÙŽرÙ’نÙŽا بِکُمÙ’ و ÙŽبÙŽدÙŽا بÙŽیÙ’نÙŽنÙŽا وÙŽ بÙŽیÙ’نÙŽکُمÙ’ الÙ’عÙŽدÙŽاوَةُ و ÙŽالÙ’بÙŽغÙ’ضÙŽاءُ Ø£ÙŽبÙŽدÙ‹ا حÙŽتَّى تُؤْمِنُوا بِاللÙŽÙ‘هِ وÙŽحÙ’دÙŽهُ إِلÙŽÙ‘ا قÙŽوÙ’لÙŽ إِبÙ’رÙŽاهِیمÙŽ لِأَبِیهِ لÙŽØ£ÙŽسÙ’تÙŽغÙ’فِرÙŽنÙŽÙ‘ لÙŽکÙŽ و ÙŽمÙŽا Ø£ÙŽمÙ’لِکُ لÙŽکÙŽ مِنÙ’ اللÙŽÙ‘هِ مِنÙ’ شÙŽیٍْ رÙŽبÙŽÙ‘نÙŽا عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ تÙŽوÙŽکÙŽÙ‘لÙ’نÙŽا و َإِلÙŽیÙ’کÙŽ Ø£ÙŽنÙŽبÙ’نÙŽا و َإِلÙŽیÙ’کÙŽ الÙ’مÙŽصِیرُ؛ قطعاÙ‹ براÙ‰ شما در ‏‏پیروÙ‰ از‏‏ ابراهیم و کسانÙ‰ که با اویند سرمشقÙ‰ نیکوست: آنگاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاÙ‰ خدا مÙ‰‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنÙ‰ و کینه همیشگÙ‰ پدیدار شده تا وقتÙ‰ که فقط به خدا ایمان آورید.» جز ‏‏در‏‏ سخن ابراهیم ‏‏که به ‏‏ناپدر‏‏‏Ù‰ خود ‏‏گفت: «حتماÙ‹ براÙ‰ تو آمرزش خواهم خواست، با آنکه در برابر خدا اختیار چیزÙ‰ را براÙ‰ تو ندارم.» «اÙ‰ پروردگار ما! بر تو اعتماد کردیم و به سوÙ‰ تو بازگشتیم و فرجام به سوÙ‰ توست» (ممتحنه/4).
اقدامات روشنگرانه و دعوت‌های ابراهیم(ع) که خطاب به مردم بود نیز به ثمر نشست و علاوه بر گرویدن گروهی به توحید، امکان از میان برداشتن ابراهیم(ع) پس از جریان ورود به آتش را از نمرود گرفت، زیرا ارادØ© خدا بر ترفند نمرودیان غلبه یافت و آتش، بدون آب یا عوامل مادی، سرد و سلامت شد و ابزار آنها از کار افتاد و نمرود نتوانست پس از این، ابراهیم(ع) را اعدام کند. این به آن خاطر بود که افکار عمومی پذیرای این اقدام نبود و عملیات روانی آنها دیگر کارساز نیفتاد. پس از اقدامات روشنگرانه ابراهیم(ع) و خاموش شدن آتش، همگان دچار تردید شدند و دستگاه نمرودی نتوانست مانند گذشته، با تندی و خشونت رفتار کند. بلکه در لاک احتیاط فرو رفت و رفتاری معتدل و آرام پیش گرفت. پس نمرود دستور تبعید ابراهیم(ع) را صادر کرد (طبرسی، 1413) و ابراهیم(ع) رهسپار فلسطین شد:
«و ÙŽقÙŽالÙŽ إِنِّی ذÙŽاهِبÙŒ إِلÙŽÙ‰ رÙŽبِّی سÙŽیÙŽهÙ’دِینِیØ› و ‏‏ابراهیم‏‏ گفت: من به سوÙ‰ پروردگارم رهسپارم، زودا که مرا راه نماید» (صافات/99).
موفقیت دیگر حضرت ابراهیم(ع) در خنثی‌سازی حیله نمرود، از این‌ رو بود که داستان سالم ماندن او از آتش نمرود در همه ‌جا پخش شد و سخنان ابراهیم(ع) مورد توجه مردم قرار گرفت تا جایی که یکی از حاکمان منطقه شام، کنیزی به نام ‌هاجر را به وی هدیه داد. هاجر همسری شد که فرزندانش مسیر آینده تاریخ را به سوی اهداف ابراهیم(ع) تغییر دادند.
 
نتیجه‌گیری
 
پیامبران الهی در جوامعی به رسالت مبعوث می‌شدند که کافران برای تداوم حیات خود جهل مردم را اساسی‌ترین راهبرد سیاست خود برگزیده بودند. از این رو، عرصØ© مجاهدØ© حقیقی پیامبران مبارزه با جهل و خرافه‌پرستی مردم در اعصار مختلف تاریخ بوده است. نماد کامل این جهل و نادانی، سنگ‌تراشه‌ها، بت‌ها و اصنام ساختØ© انسان‌های میرایی بود که به پرستش آنچه دستانشان آفریده بود، می‌پرداختند. لیکن این پرستش به بقای دستگاه ملحدی منتهی می‌شد که خود را نگهبان و مØ£مور حفاظت از بت‌ها معرفی می‌کرد.
در واقع، بت‌ها تØ£مین‌کننده منافع و عامل تحکیم پایه‌های حکومت ظالمانه کافران بود. بنابراین، روشنگری انبیاØ¡ و زدودن جهل از چهره اندیشه انسان‌ها بزرگ‌ترین خطر برای ادامه بقای آنان به شمار می‌آمد. آنان برای تضعیف و توقف نهضت انبیاØ¡ به حربه‌هایی دست می‌یازیدند که در دوران معاصر نیز زورمداران از آن روش‌ها در اشکال و انواع جدید به آن ابزار تمسک می‌جویند.
روش‌هایی همچون تطمیع، تهدید، القای یØ£س و ناامیدی، جوسازی و ایراد اتهام، تمسخر، ایجاد رعب و وحشت، تحریک احساسات عمومی، و... از جمله شیوه‌هایی بودند که کفار و معاندان در مقابله با پیامبران به کار می‌بستدند. در واقع، آنچه امروز از آن به عنوان روش‌های روانی و نرم برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران و نهضت‌های مقاومت همچون حزب‌الله لبنان و... به کار می‌رود، ریشه‌های تاریخی در مقابله کافران اعصار پیشین با انبیاØ¡ عظام دارد. بنابراین، روش‌ها و اقدامات آن با پیامبران بزرگ اکنون نیز می‌تواند سرمشق و الگوی مسلمانان و انسان‌های آزاده باشد تا بار دیگر پیروزی حق بر باطل آنچنان که نوید و وعدØ© الهی است، رقم بخورد.

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.