«Ø£ÙŽدÙ’عÙوکÙŽ یÙŽا سÙŽیÙ‘ÙدÙی بÙلÙسÙŽانÙ قÙŽدÙ’ Ø£ÙŽخÙ’رÙŽسÙŽهÙ ذÙŽنÙ’بÙهÙ رÙŽبّ٠أÙنÙŽاجÙیکÙŽ بÙقÙŽلÙ’بÙ قÙŽدÙ’ Ø£ÙŽوÙ’بÙŽقÙŽهÙ جÙرÙ’مÙهÙ»
*دعای لالیÙ‘ه چه دعایی است؟
یکی از نکات مهم ارتباط انسان با پروردگار عالم به عنوان عبد و معبود، عبادت لسانی به دعاست. دعا، به عنوان سرÙ‘ی است که انسان با ذوالجلال و الاکرام به لسان تبیین میکند. منتها این لسان گاهی به واسطه ذنوبی که به قلب وارد شده است و معالØ£سف وجودش را فراگرفته، لال میشودØ› یعنی دیگر قدرت دعا ندارد و یا دعایش به واسطه این لسان به قلب اثر ندارد. لذا از دعا لذÙ‘ت نمیبرد و عشق نمیکند. وقتی دعا میکند، دعا حال و وضعش را تغییر نمیدهد.
عرض کردیم به خودی در دعا عندالله استجابت است و هرکه دعایش، دعا باشد اصلاÙ‹ نیازی به استجابت نمیبیند، چون درون خود دعا استجابت هست و لذا از دعا لذÙ‘ت میبرد امÙ‘ا بعضیها از دعا خسته میشوند. اولیاØ¡ خدا نه تنها از این لذÙ‘ت دائمیه خسته نمیشوند بلکه هر روز، حالشان منقلبتر و اتÙ‘صالشان به دعا بیشتر می شود و همان طور که در دعا عرض کردم، اولیاØ¡ خدا دعاهایی را بلد میشوند که من و شما از آن دعاها خبر نداریم. امÙ‘ا وقتی قلب، قلب خطاکار باشد و او را به وادی هلاکت انداخته باشد، دیگر دعا، دعای لالیÙ‘ه است، نه دعای اجابتیه. دعای لالیÙ‘ه که اینجا تعبیر به اخرس است، آن دعایی است که قلب، پر از خطاست، قلب، سلیم نیست، قلب، پر از بدیهاست.
*استحباب غسل دادن یک میÙ‘ت در سال
یکی از نکات بسیار مهم در اجابت دعا، دعایی است که برای دیگران باشد و کسی میتواند دعایش برای دیگران باشد که اوÙ‘لاÙ‹ برای دیگران خوب بخواهد. معالØ£سف بعضیها مرض دارند، مرض قلبی، مرض فکری. مریضی روحی که بدترین مریضی نسبت به مریضیهای جسمی است. به خاطر دنیا و جلوات و ظواهر آن، به خاطر ریاست دنیا، به خاطر مال و منال دنیا، به خاطر قدرت دنیا بدی دیگران را نمیخواهند.
عجیب است! چقدر در روایت به ما میگویند و تØ£کید میکنند که به قبرستان بروید و معالØ£سف ما نمیرویم. میگویند: بروید ببینید موقعی که جنازه را میشویند. معالØ£سف بعضیها این وسایل روز را که برای آسایش بشر خوب است، تبدیل کردند به وسایل گناه و آنها هم جلویش را بستند و این کار بسیار غلطی است. حتÙ‘ی مستحب است در سال انسان برود، چه زن برود، زن یا دختری را که از دنیا رفته، غسل میÙ‘ت بدهد، چه مرد برود و مرد یا پسری را غسل بدهد که ببینید یک روزی خودش را هم بر روی همین سنگ غسالخانه میگذارند. دیگر هیچ اختیاری ندارد. عالم باشد، عابد باشد، جاهل باشد، غنی باشد، فقیر باشد، ریاست داشته باشد یا مرئوس باشد، هرکه، هرچه، ببنید که تمام است. دنیا تمام میشود.
لذا یکی از توصیههای اولیاØ¡ خدا و نسخههایشان در باب این که قلب سلیم شود، همین بوده که انسان به قبرستان برود و ببینید. آن موقع دیگر به تعبیر عامیانه کسی برای کسی نمیزند امÙ‘ا وقتی باور نکرد که دنیا و مافیهایش همه پوچ است، قدرتش پوچ است، ثروتش پوچ است، عنوانش پوچ است، همه پوچ است، برای دیگرانمیزند.
*اوÙ‘لین گوشمالی بعد از مرگ
لذا این را بارها عرض کردم، خیلی عجیب است که اوÙ‘لین گوشمالی که به من و شما میدهند، آن موقعی است که ما را درون این خانه وحشت، خانه غربت، خانه وحدت، آن هم خانه بسیار کوچک میگذارند. منی که در دنیا اگر مثلاÙ‹ از خانه دویست متری به دلایلی به خانه مثلاÙ‹ صد متری انتقال پیدا میکردم، میگفتم: نمیتوانم زندگی کنم. اینجا برایم تنگ است امÙ‘ا امروز بدنم را درون قبری قرار میدهند که آن هم فقط به اندازه حجم بدن است، نه بیشتر. که گاهی هم معالØ£سف، این بدن خسته و بیچاره را - که در روایت هم داریم آرام غسل بدهید و بشویید، چون بدن خسته است - با فشار درون قبر میگذارند، قبرهایی که جلوتر آماده است. همه چیز ما شده ساندویچی و یک بار مصرف، قبرهایمان هم ساندویچی شده است. درون آن قبر قرار میدهند، فشار میدهند و بعد به من و شما میÂگویند: «اسمع افهم یا فلان ابن فلان»، یا «یا فلان بنت فلان». همان آنجا اوÙ‘لین تنبیه است. دیگر از ریاست، قدرت و علم اسم نمیبرند. حتÙ‘ی از به ظاهر معرفت و این که این انسان کسب مطالب الهی هم کرده، اسم نمیÂبرند. برای آیتÂالله بهجت هم نگفتند «اسمع افهم یا عارف بالله محمÙ‘دتقی بهجت»، خیر، گفتند: «اسمع افهم یا محمÙ‘د تقی ابن پدرشان» و تمام. همینطور برای امام هم نگفتند: «اسمع افهم یا قائد الثوره الاسلامیه: یا «یا امام خمینی»، گفتند: «اسمع افهم یا روح الله بن مصطفی».
لذا این گوشمالی اوÙ‘لیه است که همه چیز دنیا عاریه است. ثروت تو عاریه است. بیچاره! بدبخت! ثروتت را همه میÂخورند، گرچه آنها هم نمیÂخورند و برای دیگری میÂگذارند. هیچ کسی خودش نمیÂتواند استفاده کند. آن فقیر به اندازهای که دارد میÂخورد و آن به ظاهر ثروتمند هم به همان اندازه شکمش، چون شکم Âهمه یکی است. حالا یکی کمی بزرگترش کرده و گنجایش معدهÂاش بیشتر است.اتÙ‘فاقاÙ‹ گاهی آنÂهایی که ثروتی دارند، معدهÂهایشان هم کوچک است. اندازه معدهÂشان هم نمیÂتوانند بخورند. معدهÂهای کوچک امÙ‘ا ادÙ‘عاهای بزرگ، ثروت اندوزی! اینها همه گرفتاری بشر را نشان میÂدهد.
لذا حالش، حال خوشی نیست، قلبش گرفتار شده و وقتی این قلب این طور گرفتار شد، معلوم است برای دیگران هم میÂزند. خرابکاری هم میÂکندØ› چون قبول ندارد.
پس این که میÂگویید: «ربÙ‘ اناجیک بقلب قد اوبقه جرمه» یعنی خدایا! با تو راز و نیاز میÂکنم با آن قلبی که از کثرت جرم و خطا به هلاکت افتادهØ› جرمش او را به هلاکت انداخته، نه تو.
*نشانه قلب سلیم
در روایت است که بالاترین مطلبی که انسان را به هلاکت میÂاندازد، این است که قلبش برای دیگران خوبی نخواهد. اگر میخواهی ببینی قلبت، قلب سلیمی است یا نه، ببین برای دیگران حالت، چه حالی است.- این نکته مهم، یک کد است - اگر خوبی نخواهی وامصیبتا! دعا و وعظ اثر ندارد. شبÂهای با عظمتی میÂآید و میرود، حتÙ‘ی گاهی در این مجالس شبهای قدر حضور هم پیدا میÂکند و این لطف خداست که حضور پیدا کند و عوض شود و آدم درستی شود امÙ‘ا فرمودند: وقتی قلبی نسبت به دیگران خوب نباشد، این دعایش، دعایی میÂشود که به هیچ عنوان اثر ندارد. لذا خدا اینقدر بندگانش را دوست دارد.
*سریعترین اجابت برای کدام دعاست؟
پیغمبر اکرم، محمÙ‘د مصطفی(ص) در یک روایت شریفه بیان میÂفرمایند: «لیس شیâ€Ø¡ Ø£سرع Ø¥جابه من دعوه غائب لغائب †و لیس للاجابه من غل و غش للمؤمن فی قلبه بذرÙ‘ه» هیچ دعایی زودتر از دعایی که انسان در غیاب برادر مؤمنش دعا کند، به هدف اجابت نمیÂرسد و دعای آن Âکه در قلبش ولو به ذرهÂای غل و غش باشد، مستجاب نخواهد شد. اینکه حال انسان نسبت به دیگران، حال بدی باشد، برای ایشان خوب نخواهد. اینکه به تعبیر عامیانه برای دیگران بزند، اینکه در قلبش ولو به لحظهÂای حسادت به دیگران باشد، اینÂها غلÙ‘ است و گرفتار میÂکند.
قبلاÙ‹ این مطلب را عرض کردم، خیلی جالب است و واقعاÙ‹ انسان باور نمیÂکند. خدا آیتÂالله سیبویه را رحمت کند. صحبت ایشان هم موجود هست که فرمودند: من احادیث حسادت را خواندهÂام امÙ‘ا در عمرم ولو به لحظهÂای نفهمیدم حسادت یعنی چه! خیلی عجیب است! قلب سلیم، قلب الهی، قلبی که در آن غشÙ‘ و غلÙ‘ نباشد و حالش، حال الهی باشد، اینطور است.
اتÙ‘فاقاÙ‹ وقتی اینطور شد وقتی میÂخواهد دعا کند، اوÙ‘ل دعایش برای مؤمنین استØ› دعا برای برادرانش است.
یک مطلبی بگویم که بسیار عجیب است. یکی از اولیاØ¡ خدا اواخر عمرشان به من نصیحت میÂکردند. فرمود: آقا جانم! من چون دارم میروم، میÂگویم. خدا گواه است - این طوری قسم خورد - Â من نتوانستم دعایی را شروع کنم مگر اینکه قبلش اوÙ‘ل برای رفقایم دعا کردم، هم آنها که زندهاند و هم آنÂها که مردهÂاند. بعد ایشان فرمود: یک بار خواستم امتحان کنم - با همین تعبیر - که اوÙ‘ل برای خودم دعا کنم امÙ‘ا هر چه کردم، نتوانستم. انسان باور نمیÂکند بعضی این طور باشند. اینÂها شبیه قصÙ‘ه است. فرمود: تا میÂآمدم بگویم، مدام یا این رفیقم به ذهنم میÂآمد، یا تصویر آن دوستم که از دنیا رفته بود به ذهنم میÂآمد و ...، خودشان فرمودند: دیدم نه،کار من نیست. اوÙ‘ل برای آنÂها دعا کردم، بعد دعای خودم را گفتم.
ایشان میÂفرمود همیشه اینطور بگو و نگو که اینÂها عامیانه است بعضی چیزها را ما نمیÂفهمیم. این را قبلاÙ‹ هم چندین مرتبه به ما فرموده بودند منتها این بار دیگر چون این قصÙ‘ه را گفتند، تØ£کیداÙ‹ فرمودند. گفتند: من وقتی دعا میÂکنم، بعدش میÂگویم: خدایا! به حق اجابت دعا برای آنÂها، این دعای من را هم اگر مصلحت دیدی که در صلاح من باشد، اجابت کن. یعنی اوÙ‘ل دعای آنÂها و به دعای آنÂها، دعای من را اجابت کن. اینÂها نکات مهمÙ‘ی اÂست. قدیمیÂها اینÂها را بلد بودند. میÂدانستند چطور دعا کنند و بخواهند.
خدا امواتتان را رحمت کند. مرحومه والده مکرÙ‘مهÂ ما هم همینطور بود. ایشان اوÙ‘لاÙ‹ دائم زیارت عاشورا میخواندند، حتÙ‘ی گاهی در روز دو مرتبه میخواندند و همین بود که همان عصر تاسوعا هم زیارت عاشورا خواندند و با همان اسم حسین جان و ابالفضل تمام کردند و از دنیا رفتند. ایشان همیشه وقتی دعا میÂکردند، میÂگفتند: خدایا! مریضÂها را شفا بده، صدقه سر آنÂها هم، ما را شفا بده. یعنی اوÙ‘ل باید دیگران را دعا کنید.
بارÂها عرض کردم، مرحوم ابوی میفرمود: بعضیÂها وقتی سجده میÂروند، به جای «سبحان ربی اعلی و بحمده»، میÂگویند: «سبحان ربی اعلی و به من ده». انسان نباید اینÂطور باشد. آنوقت است که قلب سلیم برای انسان به وجود میÂآید امÙ‘ا آنهایی که در قلبشان نسبت به مؤمنین غل و غشی دارند، خدا دعایشان را مستجاب نمیÂکند.
*هر که برای دیگران خوب نخواست، بد میخواهد
لذا عزیز دلم! برای کسی حدÙ‘اقل خوب نمیÂخواهی، بد هم نخواه. گرÂچه ظاهراÙ‹ اینÂها یک قاعده است که هر کس برای کسی خوب خواست، بد نمیÂخواهد امÙ‘ا اگر خوب نخواست، آرام آرام به جایی میÂرسد که نعوذبالله بد هم میÂخواهد. اینÂها کدهایی است که اولیاØ¡ خدا و بزرگان و اعاظم میÂدهند. لذا انسان باید یک مقدار مراقب و مواظب باشد، دقÙ‘ت کند.
*ضمانت امام مجتبی برای اجابت دعا
باز آن قدر مهم است که وجود مقدÙ‘س امام حسن مجتبی(ع) میÂفرمایند: - این روایت را قبلاÙ‹ عرض کردم امÙ‘ا میخواهم نکته جدیدی را بگویم. یک روایت دیگر هم آوردم که اوÙ‘ل این را بخوانم و بعد آن را که تکمیل این روایت است- «Ø£ÙŽنÙŽا الضÙ‘ÙŽامÙنÙ لÙمÙŽنÙ’ لÙŽمÙ’ یÙŽهÙ’جÙسÙ’ فÙی قÙŽلÙ’بÙه٠إÙلÙ‘ÙŽا الرÙ‘ÙضÙŽا Ø£ÙŽنÙ’ یÙŽدÙ’عÙوÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙŽ، فÙŽیÙسÙ’تÙŽجÙŽابÙŽ لÙŽه※. من ضامنم، مگر نمیÂگویید که میÂخواهیم دعایمان را مستجاب بدانیم، امام معصوم، امام مجتبی میگوید: «Ø£ÙŽنÙŽا الضÙ‘ÙŽامÙنÙ لÙŽه»، من ضامنم برای آن کسی که در دلش، هوایی جز خشنودی خدا خطور نکند، «لÙمÙŽنÙ’ لÙŽمÙ’ یÙŽهÙ’جÙسÙ’ فÙی قÙŽلÙ’بÙه٠إÙلÙ‘ÙŽا الرÙ‘ÙضÙŽا» یعنی همان عشق و حبÙ‘ به خدا را داشته باشد و رضای پروردگار عالم را ملاک قرار دهد، که وقتی دعا کرد «Ø£ÙŽنÙ’ یÙŽدÙ’عÙوÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙŽ، فÙŽیÙسÙ’تÙŽجÙŽابÙŽ لÙŽهÙ»، پس به تحقیق - عرض کردم فاØ¡ هم تحقیقیÙ‘ه است و هم معنای پس میÂدهد - خدا دعایش را اجابت میکند.
*علÙ‘ت تØ£خیر در اجابت دعا
حالا روایت دیگری را که گفتم ذیل این روایت بیان میکنم، عرض کنم که بدانید این قلب را که حضرت بیان میÂفرمایند «لÙمÙŽنÙ’ لÙŽمÙ’ یÙŽهÙ’جÙسÙ’ فÙی قÙŽلÙ’بÙه٠إÙلÙ‘ÙŽا الرÙ‘ÙضÙŽا» چگونه است. این روایت بسیار عجیبی است که وجود مقدÙ‘س امام سجÙ‘اد(ع) علÙ‘ت تØ£خیر دعا را بیان میÂفرمایندØ› میفرمایند: «Ø¥ÙنÙ‘ÙŽ الÙ’عÙŽبÙ’دÙŽ لÙŽیÙŽدÙ’عÙو، فÙŽیÙŽقÙولÙ اللÙ‘ÙŽهÙ- عÙŽزÙ‘ÙŽ وÙŽ جÙŽلÙ‘ÙŽ- لÙلÙ’مÙŽلÙŽکÙŽیÙ’نÙ: قÙŽدÙ اسÙ’تÙŽجÙŽبÙ’تÙ لÙŽهÙ، وÙŽ لکÙنÙ احÙ’بÙسÙوهÙ بÙحÙŽاجÙŽتÙهÙ» گاهی بنده دعا میÂکند و عزÙ‘وجلÙ‘، ذوالجلال و الاکرام به آن دو فرشتهÂای که روی دوش او هستند، میÂفرماید: من دعای او را مستجاب کردم امÙ‘ا نگهش داریدØ› چرا؟ چرا این طور است؟ نعوذبالله نستجیر بالله به تعبیر عامیانه مگر خدا مردمآزار است که مستجاب شده امÙ‘ا میÂگوید نگهش دارید؟! میفرماید: «فÙŽØ¥ÙنÙ‘Ùی Ø£ÙحÙبّ٠أَنÙ’ Ø£ÙŽسÙ’مÙŽعÙŽ صÙŽوÙ’تÙŽهٻ؛ چون من دوست دارم، صدای او را بشنوم. نمیÂخواهم زود برود. میÂخواهم خدا خدا کند. «لانÙ‘ه قلبه حب للناس و لا غش ولا غل فی قلبه بذره» این قلبش حبÙ‘ به مردم دارد، خدا دوستش دارد، برای همین میوید دائم دعا کند.
یعنی خدا صدای کسی را دوست دارد که قلبش، قلب الهی باشد و نشانه قلب الهی هم این است که انسان همنوع خودش را دوست دارد. صاف و سالم است، ساده است، درست است. ساده نه به معنای این که یعنی نعوذبالله احمق است، نه، «المؤمن کیس»، مؤمن زیرک است، قلبش صاف است. قلب سلیم دارد. لذا در قلبش ذرÙ‘هÂای غش و غل نسبت به بندگان خدا نیست و این عامل اجابت دعاست.
*کمخوری، عامل طول عمر
لذا پروردگار عالم قلبی که این حالت را پیدا کند، میÂخرد و این قلب را قبول میÂکند. «Ø£ÙŽدÙ’عÙوکÙŽ یÙŽا سÙŽیÙ‘ÙدÙی بÙلÙسÙŽانÙ قÙŽدÙ’ Ø£ÙŽخÙ’رÙŽسÙŽهÙ ذÙŽنÙ’بÙهÙ رÙŽبّ٠أÙنÙŽاجÙیکÙŽ بÙقÙŽلÙ’بÙ قÙŽدÙ’ Ø£ÙŽوÙ’بÙŽقÙŽهÙ جÙرÙ’مÙهÙ» خدایا! من با تو نجوا میÂکنم به قلبی که جرم و  گناه و گرفتاریش او را به هلاکت انداخته. خدا گواه است، اگر قلب سالم باشد، اتÙ‘فاقاÙ‹ در دنیا هم لذÙ‘ت میÂبرد.
اولیاØ¡ خدا طول عمر با عزÙ‘ت دارند در حالی که از دنیا کم مصرف میÂکنند، کم میÂخورند، کم میÂآشامند امÙ‘ا طول عمر عجیبی هم دارند با اینکه عبادت بیشتری هم میÂکنند. بارها عرض کردم اتÙ‘فاقاÙ‹ بعضیÂها از پرخورÂیÂها میÂمیرند. اینÂها نکات مهمÙ‘ی اÂست.
به تعبیر خیلی عامیانه غذای والده Âما به اندازه یک جوجه هم نمیÂشد امÙ‘ا سالم بود، نه چربی داشت، نه قند داشت، نه ... . نود سال هم عمر داشت. تازه ایشان زودتر از مادرشان از دنیا رفتند. مادرشان صد سال عمر کردند. نماز و عباداتشان همیشه اوÙ‘ل وقت بود. گاهی باور کنید، والله قسم میدیدیم که صدای اذان نمیÂآمد امÙ‘ا اینÂها متوجÙ‘ه میÂشدند هنگام اذان استØ› میگفتند: اذان را روشن کنید، الان اذان است. میدیدیم واقعاÙ‹ اذان بود. چون از بس عادت کرده بودند، این جسم هم خودش احساس میکرد که موقع اذان شده است. خوردنها انسان را بیچاره میکند، قسیالقلب میکند.
لذا اولیاØ¡ خدا وقتی نسبت به کسی صاف بودند، عبادتشان هم عبادت عالی است. در دعا هم لذÙ‘ت میبرند. همان که عرض کردم آن ولی خدا فرمودند من هرچه کردم در دعا اوÙ‘ل برای خودم دعا کنم، نشد.
*بالاترین جرم قلب
ما معمولاÙ‹ به همدیگر هم که التماس دعا میگوییم، از باب این نیست که چون در روایت داریم دعای شما در حق دیگری مستجاب میشود، بلکه از باب این است که فقط دنبال این هستیم حاجت من برآورده شود. چون من احساس میکنم گیرم. وضع خودم را میدانم چه خبر است، از قلبم خبر دارم، میدانم در دعای من هیچ مطلبی نیست، برای همین چون گرفتارم، میگویم: التماس دعا ولی نه از باب اینکه یک مؤمنی برای من دعا کند، از باب این که دائم برای خودم میخواهم. لذا موقعی هم که دعا میکنم باز برای خودم میخواهم. شب احیا هم که میشود، میگویم: فرزندم، همسرم، مالم، قدرتم، ... امÙ‘ا یک موقع یادم نیست که دیگری را دعا کنم. بینی و بین الله یک موقعی در خودمان فرو برویم، ببینیم در اوج مناجات، در شبهای قدر آمدیم اوÙ‘ل برای کسی دعا کنیم یا آن لحظه هم دائم دنبال خودمان بودیم؟
اولیاØ¡ خدا اینطور نیستند. این قلبشان سلیم است امÙ‘ا قلبی که در او جرم باشد، «اوبقه» میشود، این جرم او را به هلاکت میاندازد و بالاترین جرم هم همین است که دیگران را اذیÙ‘ت کند. قلب، قلب سلیمی نباشد، حال خوشی پیدا نکند.
لذا باید دنبال این قضیه برویم. ما معالØ£سف به تعبیر عامیانه سوراخ دعا را گم کردیم. عزیزم! سوراخ دعا این است، اینکه قلبت نسبت به دیگران پاک شود. بدی کسی را نخواهی. چه مرضی داریم که برای دیگری بد بخواهیم؟! چه به ما میدهند؟! اگر نعوذبالله نستجیربالله قرهی بد دیگری را بخواهد، چه به او اضافه میکنند؟ چه گیر او میآید؟! فکر میکنیم، گیرمان میآید. هیچ چیزی گیرمان نمیآید، تازه از ما هم میگیرند. این که تصوÙ‘ر کنم اگر فلانی نباشد، من میتوانم جای او را بگیرم، اوÙ‘لاÙ‹ اینها دنیاطلبی است و بعد هم خیال خام است.
طرف فکر میکند خیلی بلد است، میخواهد مثلاÙ‹ در تجارت رفیقش نبرد، میگوید: من ببرم، با حقÙ‘هبازی و کلک کار میکند امÙ‘ا باید بگوید اوÙ‘ل رفیقم ببرد، بعد من. یعنی میشود یک زمانی بشود اینطور شود؟ اگر این طور شود که طرف میگوید دیگر اصلاÙ‹ تجارتی وجود ندارد! یعنی کاسب بغلی، رفیقم ببرد، من نبرم؟! میگوید: آن وقت من دیگر تاجر نمیشوم، نفر اوÙ‘ل بازار نمیشوم. نفر چندم ایران و ... نمیشوم. همه میدوند برای خودشان، آن وقت من بگویم رفیقم ببرد؟!
*ثروت حقیقی برای کیست؟
امÙ‘ا خدا گواه است در همین بازار بزرگانی بودند که وقتی میدیدند رفیقشان دارد زمین میخورد، سراغش میآمدند. به مشتری میگفتند: آقا بهتر از جنس من را فلانی دارد، آنجا برو. این طور بیان میکردند.
خدا حاج آقای دکمهچی را رحمت کند. ایشان یکی از این افراد بود. مرحوم ابوی میفرمودند: بارها دیدم که ایشان میدیدید یکی زمین میخورد، میگفت: آقا بروید از او جنس بگیرید. لذا بعضیها اینطور قلبشان، قلب سلیم الهی است، معرفت دارند، میفهمند. بالاخره او هم گذشت، رفت، او هم مÙرد. آن بازاری دیگر هم مÙرد امÙ‘ا حالا آنجا معلوم است که ثروت حقیقی را چه کسی دارد. چون همه اینها که برای دنیاست و برای آقازادههایشان گذاشتند. اینها نکات ظریفی است.
*چرا مرحوم چلویی لقمه در دهان شاگرد مغازهها میگذاشت؟
یک موقعی عرض کردم. مرحوم چلویی وقتی مغازهدارها شاگردهای خود را میفرستادند و ظرفهایشان را میدادند – چون قدیم که ظرف یک بار مصرف نبود - که در آن غذا بریزند، حالا کباب یا خورشتی میبرد، ایشان یک لقمه کباب را در دهان آن شاگرد میگذاشت.
یکی از آقایان هم که خودش از همین محل است و در بازار شاگردی کرده بوده، گفت: من خودم این را دیدم و ایشان همین کار را با من کرد و خودش در دهان من لقمه گذاشت. گاهی شبها هم تشریف میآورند. اصلاÙ‹ شاید برای همان لقمه است که آقا هم گاهی شبها میآید. باور کنید اینها اثر است. عالم، عالم اثر و مؤثر است. لذا یک موقع نیمه شب یکی را بلند میکند.
ابوالعرفاØ¡ به ایشان بیان فرموده: شنیدم که این کار را میکنی، چرا؟ گفته بود: آقا شما که میدانید امÙ‘ا چون شما میفرمایید، من میگویم. چون گاهی بعضی از بازاریها معالØ£سف خسیس و بخیل هستند و به شاگردشان چیزی نمیدهند. بیانصافها حواسشان به این بچÙ‘ه و شاگردشان نیست. بالاخره بوی غذا پیچیده و او هم دوست دارد امÙ‘ا او متاسفØ£نه فقط خودشان میخورد. من این کار را میکنم که بداند اوÙ‘لاÙ‹ این بوی کباب بیشتر از خودش است. خیلی چیزی نیست و بعد هم میترسم نکند وقتی این شاگرد در راه دارد میرود، به این غذا ناخنک بزند و یواشکی یک چیزی بخورد و لقمه حرام در بدن او برود. یعنی به فکر این بچÙ‘ه است. اتÙ‘فاقاÙ‹ ایشان هم حاج شیخ رجبعلی خیاط، قرض هم میداد.
و لذا عرض کردم ابوالعرفا اصلاÙ‹ غذای بیرون را نمیخورد. آن هم آن زمان که آن طهارتها و مطالب بود. ایشان هم میدانست آقا خیلی نمیخورد امÙ‘ا بعضی مواقع خود ایشان یک کباب مخصوص خودش را درست میکرد و با رفقایش میآورد. آقا هم کباب مرحوم چلویی را میخورد. میگفت: این خوردن دارد.
*حضور ابیعبدالله با طعام بهشتی بر مزار مرحوم چلویی
لذا وقتی ایشان از دنیا رفت، آقا سر قبر مرحوم چلویی رفتند. بعد فرموده بودند: بدانید ابیعبدالله(ع) سه مرتبه با بشارت و طعام بهشتی اینجا آمدند.
ما هم با بعضی از دوستان سر قبر ایشان رفتیم. اتÙ‘فاقاÙ‹ یک خانمی هم آن بالا دفن است که آقا فرموده بود سر قبر این خانم هم برویدØ› چون این خانم چنان عفیفه بوده که سه مرتبه هم ابیعبدالله و هم بی بی دو عالم برای او اینجا آمدند. او از بچÙ‘گی، قبل از سن تکلیف، دیگر حجابش را جلوی پدرش هم رویش نمیشده بردارد.
برای همین من سر قبر او نمیروم که او آمرزیده شود، من میروم که ثواب ببرم. قلب سلیم این است عزیز دلم! اجابت دعا میآورد. قلب سلیم دلش برای دیگران میسوزد. حتÙ‘ی برای بچÙ‘ه شاگرد بازاری دلش میسوزد. این قلب سلیم است.
خدایا! ما را اینگونه قرار بده.
منبع :فارس
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.