✍️ نویسنده: 4
حکایتهای جالب از سبک زندگی امام صادق
زندگی امام صادق همچون دیگر امامان معصوم شیعه علیهم السلام سرشار از هدایت و درس چگونه زیستن است. آنچه در زیر از نظر می گذرانید، هشت حکایت هدایت بخش از زندگی این امام همام است که از کتاب شریف بحار الانوار انتخاب کرده و با ذکر ماخذ اصلی آنها تقدیم می داریم. (۱) شفاعت ما به کسÙ‰ که نماز خود را سبک بشمارد نخواهد رسید. ابو بصیر گفت: خدمت امحمیده رسیدم که به خاطر در گذشت†حضرت صادق علیه السلام به او تسلیت بگویم، شروع به گریه کرد، من نیز از گریه او اشکم جارÙ‰ شد. گفت: اگر امام را در هنگام شهادت â€می دیدی، چیز عجیبÙ‰ را مشاهده می کردÙ‰. گفت: امام صادق چشم باز کرد و فرمود: بگویید هر کس با من نسبت خویشاوندÙ‰ دارد، بیاید. همه را جمع کردیم، نگاهÙ‰ به آن ها نموده و فرمود: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاه» شفاعت ما به کسÙ‰ که نماز خود را سبک بشمارد نخواهد رسید. (ثواب الاعمال ص ۲۰۵) (۲) چه کسی بوی بهشت را حس نخواهد کرد هشام بن احمر از سالمه کنیز حضرت صادق علیه السلام نقل کرده است که گفت: من هنگام شهادت آن حضرت حضور داشتم. ایشان بیهوش شدØ› همین که به هوش آمد فرمود: به حسن بن علÙ‰ بن علی بن الحسین (که مشهور به افطس بود) هفتاد دینار بدهید و به فلان کس فلان مبلغ و به فلانÙ‰ این قدر. عرض کردم: آقا! به کسÙ‰ پول می دهÙ‰ که با کارد به شما حمله کرد و قصد کشتن شما را داشت؟! فرمود: می خواهÙ‰ از کسانÙ‰ نباشم که خداوند درباره آن ها فرموده†است: «وÙŽ الÙ‘ÙŽذÙینÙŽ یÙŽصÙلÙونÙŽ ما Ø£ÙŽمÙŽرÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙ بÙه٠أَنÙ’ یÙوصÙŽلÙŽ وÙŽ یÙŽخÙ’شÙŽوÙ’نÙŽ رÙŽبÙ‘ÙŽهÙمÙ’ وÙŽ یÙŽخافÙونÙŽ سÙوءَ الÙ’حÙسابÙ※، (رعد / ۲۱) (و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى†پیوندند و از پروردگارشان مى†ترسند و از سختÙ‰ حساب بیم دارند.) بله سالمه! خداوند بهشت را آفرید و آن را خوشبو کرد و بوÙ‰ خوش آن از دو هزار سال راه به مشام می رسد. ولÙ‰ بوÙ‰ بهشت را کسی که نافرمان پدر و مادر و قطع†کننده رابطه†خویشاوندÙ‰ باشد، حس نخواهد کرد. (غیبت شیخ طوسی ص ۱۲۸) (۳) واکنش امام در برابر مرگ فرزند حضرت صادق علیه السلام فرزندÙ‰ داشت، روزÙ‰ در مقابل ایشان راه می رفت که ناگهان غذا درگلویش گیر کرد و از دنیا رفت. امام گریه کرده، فرمود: خدایا، اگر این را گرفتÙ‰، بقیه را باقی گذاشتÙ‰ و اگر گرفتارÙ‰ می دهÙ‰ نجات نیز می بخشÙ‰. بچه را پیش زنان بردند. همین که چشمشان به او افتاد، شروع به ناله و فغان کردند. امام آنها را قسم داد که فغان و ناله نکنند. وقتÙ‰ او را براÙ‰ دفن بردند، امام فرمود: منزه است خدایÙ‰ که فرزندان ما را می کشد ولÙ‰ محبت ما به او بیشتر مÙ‰ â€شود، و پس از دفن فرمود: پسرم، خدا قبر تو را وسیع نماید و تو را به خدمت پیامبر برساند. و فرمود: ما خانواده â€اÙ‰ هستیم که هر چه دوست داریم را براÙ‰ کسانی که دوستشان داریم، از خدا تقاضا می کنیم، او نیز به ما عطا می کند. اگر او وضعÙ‰ را که ما دوست نداریم، برای محبوبان ما صلاح بداند، ما نیز راضÙ‰ هستیم. (بحار الانوار ج ۴۷ ص ۱۸) (۴) کلید روزی، صدقه است هارون بن عیسÙ‰ روایت می کند: امام صادق علیه السلام به فرزندش محمÙ‘د فرمود: چقدر از خرجÙ‰ اضافه آمده؟ گفت: چهل دینار. فرمود: آن را بیرون آور و صدقه بده. عرض کرد: آقا دیگر چیزÙ‰ برایمان باقی نمی ماند. فرمود: صدقه بده، خداوند عوض آن را می دهد، مگر نمی دانÙ‰ که هر چیزÙ‰ کلیدÙ‰ دارد و کلید روزÙ‰ صدقه است، پس اینک صدقه بده. او به دستور امام عمل کرد، ده روز بیشتر نگذشت که از جایی چهار هزار دینار رسید. فرمود: پسرم، در راه خدا چهل دینار دادیم و خداوند چهار هزار دینار در عوض آن به ما عطا کرد. (کافی ج ۴ ص ۹) (۵) هر کس سر سفره â€اÙ‰ بنشیند که شراب در آن خورده مÙ‰ â€شود، ملعون است. هارون بن جهم می گوید: وقتی امام صادق علیه السلام به حیره نزد منصور دوانیقÙ‰ آمده بود، در خدمت امام بودیم. یکÙ‰ از سرهنگان بچه â€اش را ختنه â€کرد، غذایی فراهم کرده و مردم را دعوت کرده بود، حضرت صادق علیه السلام نیز بین دعوت شدگان حضور داشت. بر سر سفره هنگامی که مهمانان مشغول خوردن غذا بودند، یک نفر از آنها آب خواست. قدحÙ‰ که شراب داشت آوردند، همین که قدح به دست آن مرد رسید، امام صادق از جا برخاست. پرسیدند: آقا چرا بلند شدید؟ فرمود: پیامبر Ù€ صلی الله علیه وآله Ù€ فرمود:†هر کس سر سفره â€اÙ‰ بنشیند که شراب در آن سفره خورده مÙ‰ â€شود ملعون است. (کافی ج ۶ ص۲۶۸) (۶) پذیرایی از مهمان سلیمان صیرفÙ‰ گفت: خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم، غذایÙ‰ از گوشت بریان و چیزهاÙ‰ دیگر آوردند. سپس ظرفÙ‰ برنج آوردند، من همراه ایشان خوردم، باز فرمود: بخور! عرض کردم: خوردم، فرمود: بخور، مقدار علاقه شخص را به برادرش از آن می فهمند که تا چه اندازه در خوردن غذای خانه او رویش باز است، سپس با دست مبارک لقمه†اÙ‰ برایم گرفت و فرمود: باید این لقمه را هم بخورÙ‰، خوردم. (کافی ج ۶ ص ۲۷۹) (۷) واکنش حضرت در برابر کسی که به ایشان نسبت خدایی داده بود مالک بن عطیه گوید: یکÙ‰ از اصحاب حضرت صادق علیه السلام نقل کرد: روزÙ‰ امام آمد و با خشم فرمود: من ساعتÙ‰ قبل کارÙ‰ داشتم، از منزل خارج شدم، یکÙ‰ از سودانی هاÙ‰ مدینه فریاد زد: لبیک یا جعفر بن محمÙ‘د لبیک! (این سودانÙ‰ امام را خدا گرفته بود و به جاÙ‰ اینکه بگوید لبیک اللهم لبیک،†می گفت لبیک یا ابا عبد اللÙ‘ÙŽه.) با ترس و وحشت از این سخنÙ‰ که او گفت، فورا به منزل برگشتم، و برای خدا به سجده رفته و صورت به خاک مالیدم و اظهار کوچکÙ‰ و خوارÙ‰ نمودم، و عرض کردم: خدایا، من از آن حرفÙ‰ که سودانÙ‰ گفت، بیزار و متنفرم. و اگر عیسÙ‰ بن مریم از آنچه خدا در باره†اش فرموده بود (که او را بنده خود معرفÙ‰ کرده بود) تجاوز می کرد چنان از گوش کر و از چشم کور و از زبان لال می شد که دیگر نه می شنید و نه می دید و نه سخن می گفت. خدا ابو الخطاب (یکی از غلو کنندگان در باره حضرت که به ایشان نسبت خدایی می داد) را لعنت کند و او را با ضربه آهن بکشد. (کافی، ج ۸ ص ۲۶۶) (۸) دعایی که حضرت به یکی از شیعیان تعلیم داد محمÙ‘د بن زید شحÙ‘ام گفت: نماز می خواندم که چشم حضرت صادق علیه السلام به من افتاد، کسÙ‰ را فرستاد و مرا خواست و فرمود: از کدام دسته â€اÙ‰؟ عرض کردم: از دوستداران شما. فرمود: از کدام سرزمین؟ عرض کردم: از کوفه. سؤال کرد: در کوفه چه کسی را می شناسÙ‰؟ عرض کردم: بشیر نبÙ‘ال و شجره. پرسید: آنها با تو چگونه رفتار می کنند؟ عرض کردم: بهترین رفتارÙ‰ که امکان دارد. فرمود: بهترین مسلمانان کسÙ‰ است که بیشتر به درد مردم بخورد، به آنها کمک کند و سودمند باشد، به خدا قسم شبÙ‰ را به صبح نرسانده ام که در مالم حقÙ‰ باشد و در مورد آن از من بازخواست کنند. سپس پرسید: چقدر پول براÙ‰ خرجÙ‰ دارÙ‰؟ عرض کردم: دویست درهم، فرمود: ببینم! نشان دادم، سÙ‰ درهم و دو دینار بر آن افزود و به من داد، سپس فرمود: امشب شام را پیش من بخور. من غذاÙ‰ شب را خدمت ایشان میل کردم، ولÙ‰ شب بعد خدمتش نرفتم. فردای آن شب به دنبال من فرستاد، رفتم. فرمود: چرا دیشب نیامدÙ‰؟ به یاد تو بودم و منتظرت†شدم. عرض کردم: از طرف شما کسÙ‰ نیامد به من خبر دهد. فرمود: من خودم خبر می دهم. تا وقتÙ‰ در این شهر هستÙ‰، مهمان ما باش. حالا بگو ببینم، چه غذایÙ‰ میل دارÙ‰؟ عرض کردم شیر. یک گوسفند شیر دار براÙ‰ من خرید، عرض کردم آقا، یک دعا به من بیاموز. فرمود: بنویس: «بÙسÙ’مÙ اللÙ‘ÙŽهÙ الرÙ‘ÙŽحÙ’منÙ الرÙ‘ÙŽحÙیمÙ یÙŽا مÙŽنÙ’ Ø£ÙŽرÙ’جÙوهÙ لÙکÙلÙ‘Ù خÙŽیÙ’رÙ وÙŽ آمÙŽنÙ سÙŽخÙŽطÙŽهÙ عÙنÙ’دÙŽ کÙلÙ‘Ù عÙŽثÙ’رÙŽهÙ یÙŽا مÙŽنÙ’ یÙعÙ’طÙی الÙ’کÙŽثÙیرÙŽ بÙالÙ’قÙŽلÙیلÙ وÙŽ یÙŽا مÙŽنÙ’ Ø£ÙŽعÙ’طÙŽÙ‰ مÙŽنÙ’ سÙŽØ£ÙŽلÙŽهÙ تÙحÙŽنÙ‘ÙناÙ‹ مÙنÙ’هÙ وÙŽ رÙŽحÙ’مÙŽهÙ‹ یÙŽا مÙŽنÙ’ Ø£ÙŽعÙ’طÙŽÙ‰ مÙŽنÙ’ لÙŽمÙ’ یÙŽسْأَلÙ’هÙ وÙŽ لÙŽمÙ’ یÙŽعÙ’رÙفÙ’هÙ صÙŽلÙ‘Ù عÙŽلÙŽÙ‰ مÙحÙŽمÙ‘ÙŽدÙ وÙŽ Ø£ÙŽهÙ’لÙ بÙŽیÙ’تÙهÙ وÙŽ Ø£ÙŽعÙ’طÙنÙی بÙمÙŽسْأَلÙŽتÙکÙŽ خÙŽیÙ’رÙŽ الدÙ‘ÙنÙ’یÙŽا وÙŽ جÙŽمÙیعÙŽ خÙŽیÙ’رÙ الÙ’آخÙرÙŽهÙ فÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ غÙŽیÙ’رÙ مÙŽنÙ’قÙوصÙ مÙŽا Ø£ÙŽعÙ’طÙŽیÙ’تÙŽ وÙŽ زÙدÙ’نÙی مÙنÙ’ سÙŽعÙŽهÙ فÙŽضÙ’لÙکÙŽ یÙŽا کÙŽرÙیمÙ » آنگاه دستهاÙ‰ خود را بالا برده و فرمود: «یÙŽا ذÙŽا الÙ’مÙŽنÙ‘Ù وÙŽ الطÙ‘ÙŽوÙ’لÙ یÙŽا ذÙŽا الÙ’جÙŽلÙŽالÙ وÙŽ الْإÙکÙ’رÙŽامÙ یÙŽا ذÙŽا النÙ‘ÙŽعÙ’مÙŽاء٠وÙŽ الÙ’جÙودÙ ارÙ’حÙŽمÙ’ شÙŽیÙ’بÙŽتÙی مÙنÙŽ النÙ‘ÙŽارÙ» در این موقع دستهاÙ‰ خود را روÙ‰ محاسن خویش گذاشت، وقتÙ‰ برداشت، پشت دستهایش پر از اشک شده بود. (رجال کشی ص ۲۳۵) منبع : جام نیوز به نقل از مشرق
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.