آگاهی های تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیستØ› زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد. و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت. هنگامی که مØ£مون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال ۲۰۴ به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسØ£له زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مØ£مون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مØ£مون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد. بر اساس برخی نقلها، مØ£مون پس از ورود به بغداد- در سال۲۰۴- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(۱) افزون بر این، مØ£مون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرÙ‘ی شود. از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مØ£مون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتندØ› زیرا ترس آن داشتند که پس از مØ£مون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(۲) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لÙŽم یتÙŽفÙŽقÙ‘ÙŽهÙ فی دینÙ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاÙ‹ من سنÙ‘ته"Ø›کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد. مØ£مون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(۳) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.
مکتب علمÙ‰ امام جواد علیه السلام
مÙ‰ â€دانیم که یکÙ‰ از ابعاد بزرگ زندگÙ‰ ائمه ما، بعد فرهنگÙ‰ آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام درعصر خود فعالیت فرهنگÙ‰ داشته در مکتب خویش شاگردانÙ‰ تربیت مى†کردند و علوم و دانشهاÙ‰ خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى†کردند، اما شرائط اجتماعÙ‰ و سیاسÙ‰ زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعÙ‰ مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى†شد، ولÙ‰ از دوره امام جواد تا امام عسکرÙ‰ علیه السلام به دلیل فشارهاÙ‰ سیاسÙ‰ و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین†نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت â€به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش بسیار چشمگیرÙ‰ را نشان مى†دهد. بنابراین اگر مى†خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد علیه السلام قریب صد و ده نفر بوده â€اند (۴) و جمعا ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده (۵) ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسÙ‰ بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج†سال عمر نکرد! درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره†هاÙ‰ درخشان و شخصیتهاÙ‰ برجسته â€اÙ‰ مانند: علÙ‰ بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابÙ‰ نصر بزنطÙ‰، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازÙ‰، احمد بن محمد بن خالد برقÙ‰ بودند که هر کدام در صحنه علمÙ‰ و فقهÙ‰ وزنه خاصÙ‰ به شمار مى†رفتند، و برخÙ‰ داراÙ‰ تالیفات متعدد بودند. از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى†شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقÙ‰ از اسلام را از آن حضرت نقل کرده â€اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى※ احادیثÙ‰ با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (۶) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى※ در کتاب «معالم العتره الطاهره※ (۷) و مؤلفانÙ‰ نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبÙ‰، و محمد بن منده بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتÙ‰ از آن حضرت نقل کرده â€اند. (۸)
نحوه شهادت حضرت
درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(۹) فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال ۲۲۰، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کردØ› این در حالی بود که تنها ۲۵ سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد. مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(۱۰) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(۱۱) پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(۱۲) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مØ£موریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(۱۳) ابن صبÙ‘اغ نیز با عبارت" اÙشخاص المعتصم له من المدینه"(۱۴) این مطلب را تØ£یید کرده است. مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(۱۵) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(۱۶) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود: نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد. دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت . ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مØ£مون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مØ£مون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(۱۷) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(۱۸) و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .
â€از â€جانب مادرم فاطمه (س) طواف کنید
۱- موسÙ‰ بن قاسم گوید: به Ø£بÙ‰ جعفر ثانÙ‰ (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف کنم، ولÙ‰ مÙ‰â€گویند از طرف اوصیاØ¡، طواف صحیح نیستØ› فرمود: نه، هر قدر بتوانÙ‰ طواف کن، این کار جایز است. بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم که از جانب شما و پدرتان طواف کنم، اجازه فرمودÙ‰، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف کردم، بعد چیز دیگرÙ‰ به نظرم آمد و به آن عمل کردم؟ امام فرمود: آن چیست ؟ گفتم: یک روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف کردم، در روز دوم از طرف امیرالمؤمنین (ع) طواف به جاÙ‰ آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم بعوض علÙ‰ بن الحسین، روز ششم از Ø£بÙ‰ جعفر محمد بن علÙ‰، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسÙ‰ بن جعفر روز نهم از جانب پدرت علÙ‰ بن موسÙ‰، روز دهم از جانب شما اÙ‰ آقاÙ‰ من!. اینها آنان هستند که به ولایتشان عقیده دارم. فرمود: آن وقت به خدا قسم به دینÙ‰ اعتقاد دارÙ‰ که خداوند از بندگان غیر آن را قبول ندارد، گفتم: گاهÙ‰ هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف کردم وگاهÙ‰ نکردم، فرمود: این کار را زیاد کن، این انشاØ¡ الله Ø£فضل اعمالÙ‰ است که مى†کنÙ‰(۱۹)
نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)â€
۲- Ø£بÙ‰ نصر بزنطÙ‰ فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم که به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسید که چون سوار شدÙ‰ غلامان تو را از در کوچک بیرون مى†کنند، این کار از بخل آنهاست، تا کسÙ‰ از تو خیرÙ‰ نبیند، تو را به حق خودم قسم مى†دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدÙ‰ مقدارÙ‰ پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر که سؤال کند چیزÙ‰ به او بدهÙ‰. هر که از عموهایت از تو احسانÙ‰ خواست کمتر از پنجاه دینار نده، بیشتر از آن به اختیار توست، هر که از عمه†هایت چیزÙ‰ از تو خواست کمتر از بیست و پنج دینار نده، زیادÙ‰ به اختیار توست، من مى†خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق کن، از جانب خدا از تنگدستÙ‰ نترس. (۲۰) * * *
نامه امام جواد (ع)به حاکم سجستانâ€
۳- مردÙ‰ از بنÙ‰ حنیفه گوید: در اولین سال خلافت معتصم عباسÙ‰ که امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وÙ‰ رفیق راه بودم روزÙ‰ در سر سفره طعام که عدهâ€اÙ‰ از رجال خلیفه نیز بودند، گفتم: فدایت شوم، والÙ‰ ما مردÙ‰ است که شما اهل بیت را دوست دارد و من به دفتر او مالیات بدهکارم، اگر صلاح بدانید نامهâ€اÙ‰ بنویسید که به من ارفاق کند. امام فرمود: من او را نمى†شناسم، گفتم: فدایت شوم، او همانطور است که گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفید است، امام (ع) کاغذ به دست گرفت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم آورنده نامه من از تو مذهب خوبÙ‰ نقل کرد، از حکومت فقط کار نیک براÙ‰ تو مى†ماند، به برادرانت نیکÙ‰ کن، بدان خداÙ‰ تعالÙ‰ ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد کرد. آن مرد گوید: چون وارد سجستان شدم، به حسین بن خالد که والÙ‰ آن جا بود خبر داده بودند که از جانب امام صلوات الله علیه نامهâ€اÙ‰ براÙ‰ او مÙ‰ â€آورم، والÙ‰ در دو فرسخÙ‰ شهر خودش را به من رسانید نامه را به او دادم، گرفت و بوسید و آن را بر دو چشم خویش گذاشت. گفت: حاجتت چیست؟ گفتم: در دفتر تو مالیات بدهکارم، آن را از دیوان محو کرد و گفت: تا بر سر کار هستم دیگر مالیات مده، بعد گفت: خانوادهâ€ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان کردند، تا او زنده بود دیگر مالیات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى†کرد. (۲۱) * * *
نامه امام جواد (ع)به علÙ‰ بن مهزیار اهوازÙ‰â€
۴- امام جواد (ع) به ثقه جلیل القدر علÙ‰ بن مهزیار اهوازÙ‰ چنین نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم یا علÙ‰! خداوند پاداش تو را نیکو گرداند و در بهشت خودش جاÙ‰ دهد، و از خوارÙ‰ دنیا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بیت محشور فرماید. یا علÙ‰! تو را امتحان کردم و در نصیحت و اطاعت و خدمت و توقیر و احترام به امام و قیام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختیارت گردانیدم، اگر بگویم نظیر تو را ندیدهâ€ام امیدوارم راست گفته باشم. خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشیده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مÙ‰â€خواهم چون اولین و آخرین را براÙ‰ قیامت جمع کند، رحمتÙ‰ بر تو عنایت فرماید که بوسیله آن مورد غطبه دیگران باشÙ‰ که او شنونده دعاست.(۲۲) ناگفته نماند: علÙ‰ بن مهزیار اهوازÙ‰ از امام رضا (ع) حدیث نقل کرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وکالت داشت و نیز از جانب امام هادÙ‰ (ع)، درباره وÙ‰ توقیعاتÙ‰ از آن حضرت صادر شد که مقام و عظمت او را در نزد شیعه روشن کرد، او در روایت، موثق بود و کتابهاÙ‰ مشهور نوشت. (رجال نجاشÙ‰). * * *
دستوربه مدارا با پدر ناصبÙ‰ â€
۵- بکربن صالح گوید: به امام ابÙ‰ جعفر ثانÙ‰ (ع) نوشت: پدرم ناصبÙ‰ و خبیث الرأى است، از او بسیار سختÙ‰ دیده â€ام، فدایت شوم براÙ‰ من دعا کن و بفرما: چه کنم، آیا افشاØ¡ و رسوایش کنم یا با او مدارا نمایم؟ امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه†ات در باره پدرت فهمیدم، پیوسته انشاØ¡ الله براÙ‰ تو دعا مى†کنم، مدارا براÙ‰ تو بهتر از افشاگرÙ‰ است، با سختÙ‰ آسانÙ‰ هست، صبر کن «ان العاقبه للمتقین» خدا تو را در ولایت کسÙ‰ که در ولایتش هستÙ‰ ثابت فرماید. ما و شما در امانت خدا هستیم خدایÙ‰ که امانتهاÙ‰ خویش را ضایع نمى†کند. بکربن صالح گوید: خدا قلب پدرم را به من برگردانید بطورÙ‰ که در کارÙ‰ با من مخالفت نمى†کرد. (۲۳) * * *
معجزه â€اÙ‰ از جواد الائمه صلوات الله علیه
۶- شیخ مفید رحمهالله از محمد بن حسان از علÙ‰ بن خالد نقل کرده: گوید: در سامراØ¡ بودم، گفتند: مردÙ‰ را از شام آورده و زندان انداخته â€اند چون ادعا کرده که من پیغمبرم، این سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببینم، با زندانبانان آشتÙ‰ برقرار کردم تا اجازه دادند پیش او بروم. بر خلاف شایعه â€اÙ‰ که راه انداخته بودند، دیدم آدم وارسته و عاقلÙ‰ است، گفتم: فلانÙ‰ درباره تو مى†گویند که ادعاÙ‰ نبوت کرده†اÙ‰ و علت زندان رفتنت همین است؟ گفت: حاشا که من چنین ادعایÙ‰ کرده باشم، جریان من از این قرار است: من در شام در محلÙ‰ که گویند: رØ£س مبارک امام حسین را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه دیدم شخصÙ‰ نزد من آمد و به من گفت: برخیز برویم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بودیم که دیدم در مسجد کوفه هستم، فرمود: این جا را مى†شناسÙ‰؟ گفتم: آرÙ‰، مسجد کوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بیرون آمدیم، مقدارÙ‰ با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم . به رسول خدا (ص) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارÙ‰ راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم. (۲۴) بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بودیم که دیدم در جاÙ‰ خودم که در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم که خدایا او کÙ‰ بود و این چه کار؟! یک سال از این جریان گذشت که دیدم باز همان شخص آمد، من از دیدن او شاد شدم، مرا دعوت کرد که با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به کوفه و مدینه و مکه برد و به شام برگردانید. و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مÙ‰ â€دهم به آن خدایÙ‰ که بر این کار قدرت داده بگو تو کیستÙ‰؟! فرمود: من محمد بن علÙ‰ بن موسÙ‰ بن جعفر هستم: «قلت سØ£لتک بالحق الذÙ‰ Ø£ÙŽقدرک علÙ‰ ما رایتÙ منک Ø¥لاÙ‘ Ø£ÙŽخÙ’بر تÙŽنÙ‰ من انت قال: Ø£نا محمد بن علÙ‰ بن موسÙ‰ بن جعفر (ع)». من این جریان را به دوستان و آشنایان خبر دادم، قضیه منتشر گردید تا به گوش محمد بن عبدالملک زیات (۲۵)رسید، او فرمان داد مرا به زنجیر کشیده به این جا آوردند و این ادعاÙ‰ محال را به من نسبت دادند، گفتم: جریان تو را به محمد بن عبدالملک زیات برسانم؟ گفت: برسان . من نامه†اÙ‰ به محمد بن عبدالملک وزیر اعظم معتصم عباسÙ‰ نوشته، جریان او را باز گفتم، وزیر در زیر نامه من نوشته بود: احتیاج به خلاص کردن ما نیست، به آن کس که تو را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و باز به شام برگردانید و همه را در یک شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد کند. علÙ‰ بن خالد گوید: من از دیدن جواب نامه، از نجات او مØ£یوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلÙ‰ بدهم و چون به زندان آمدم دیدم مØ£موران زندان همه غرق در حیرتند و بÙ‰ خود به این طرف و آن طرف مى†دوند، گفتم: جریان چیست؟! گفتند: آن زندانÙ‰ در زنجیر و مدعÙ‰ نبوت، از دیشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولÙ‰ معلوم نیست به آسمان و یا به زیر زمین رفته و یا مرغان هوا او را ربوده†اندØ› علÙ‰ بن خالد، زیدÙ‰ مذهب بود، از دیدن این ماجرا معتقد به امامت گردید و اعتقادش خوب شد. (۲۶) * * *
معجزه ای دیگر ۷- کلینی رحمهالله در کتاب «کافی» بابی تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعای حقÙ‘ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمÙ‘د بن ابی العلاØ¡ نقل کرده است که گفت: از یحیی بن اکثم قاضی سامراØ¡ – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمÙ‘د علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره  مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود: من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام  کیست؟ عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است. فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم. آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراÙ‹ آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت: "Ø¥نÙ‘ مولای امام هذا الزمان و هو الحجÙ‘ه." به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.(۲۷)
پی نوشت ها
۱- الحیاه السیاسیه للامام الجوادعلیه السلام، ص ۶۵. ۲- الارشاد، ص ۳۱۹. ۳- همان، صص۳۱۹-۳۲۰. ۴- شیخ طوسÙ‰، رجال، الطبعه الاولÙ‰، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ ه. ق، ص ۳۹۷-۴۰۹. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر مÙ‰â€داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، ۱۴۱۰ ه. ق) و قزوینÙ‰ آنها را جمعا ۲۵۷ نفر مÙ‰â€داند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الÙ‰ اللحد، الطبعه الاولÙ‰، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه. ق) ۵- آقاÙ‰ عطاردÙ‰ در مسند الامام الجواد با احصائÙ‰ که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواÙ‰ نهم را در زمینهâ€هاÙ‰ مختلف فقهÙ‰، عقیدتÙ‰، اخلاقÙ‰، و... ، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است. ۶- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی،ج۳، صص۵۴ و۵۵. ۷- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،۱۴۰۳ ه. ق،ج۲، ص ۳۵. ۸- ابن شهرآشوب،قم،المطبعه العلمیه،ج ۴، ص۳۸۴. ۹- الکافی، ج۱، صص۴۹۲-۴۹۳. ۱۰- الارشاد، ص ۳۲۶. ۱۱- تاریخ گزیده ، صص ۲۰۵-۲۰۶. ۱۲- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص ۱۰۳Ø› شذرات الذهب، ج۲، ص ۴۸. ۱۳- بحارالانوار، ج۵۰، ص۸. ۱۴- الفصول المهمه، ص ۲۷۵. ۱۵- مروج الذهب، ج۳، ص ۴۶۴. ۱۶- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون ص ۱۰۴، الفصول المهمه، ص ۲۷۶. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود. ۱۷- الارشاد، ص ۳۲۳. ۱۸- الکافی، ج ۱، ص ۳۲۳. ۱۹- کافÙ‰: ج ۴ ص ۳۱۴ کتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع). ۲۰- عیون اخبار الرضا: ج ۲ ص ۸. ۲۱-کافÙ‰: ج ۵ ص ۱۱۱ کتاب المعیشه باب عمل السلطان و جوائزهم. ۲۲- بحار: ج ۵۰ ص ۱۰۵ از غیبت شیخ. ۲۳- بحارالانوار : ج ۵۰ ص ۵۵. ۲۴- در نقل کافÙ‰ آمده که گوید: اعمال حج را با او به جاÙ‰ آورد. ۲۵- محمد بن عبدالملک زیات مردÙ‰ ناکس و توانائÙ‰ بود و در تنور میخ دارÙ‰ که براÙ‰ شکنجه مجرمین به وجود آورده بود کشته شد، ماجراÙ‰ عبرت انگیزÙ‰ دارد. ۲۶- ارشاد مفید: ص ۳۰۵، مرحوم کلینÙ‰ آنرا در کافÙ‰: ج ۱ ص ۴۹۲ باب مولد Ø£بÙ‰ جعفر محمد بن علÙ‰ الثانÙ‰ (ع) نقل کرده است، مجلسÙ‰ رضوان الله علیه آنرا در بحار: ج ۵۰ ص ۳۸ - ۴۰ از بصائرالدرجات نقل مÙ‰â€کند و مى†گوید: آنرا شیخ مفید در ارشاد و طبرسÙ‰ در اعلام الورÙ‰ از ابن قولویه از کلینÙ‰ نقل کرده â€اند. ۲۷- اصول کافی،  ج ۱، ص ۳۵۳. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله جاودان
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.