🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
ماجرای شگفتانگیز راهب مسیحی و سر سیدالشهداØ¡ | مجله نودیها

ماجرای شگفتانگیز راهب مسیحی و سر سیدالشهداØ¡

✍️ نویسنده: 4

نودیها : مصطفی امیری: موضوع این مقاله، بردن رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) به شام و مسلمان شدن آن راهب دیرنشین مسیحی به سبب رؤیت کرامت‌هایی است که از آن سر نورانی می بیند. این ماجرا و داستان اسلام آوردن راهب مسیحیان، در منابع متعددی از کتب شیعه و اهل سنت، ذکر شده است از جمله: در کتاب تذکرÛ€ الخواص ابن جوزی (ابن جوزی، تذکرÛ€ الخواص، ص ۲۶۳)، از منابع اهل سنت و نیز در کتاب المناقب ابن شهرآشوب (ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۴، ص ۶۰)، و کتاب الخرائج و الجرائح قطب راوندی (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۹-۵۸۰) از منابع شیعه، ذکر شده است.

وقتی رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا را لشکر ابن زیاد ملعون به سرکردگی خولی Ø£صبÙŽح پیشاپیش برای یزید می بردند، شب را در کنار دیر راهب در حوالی شهر حلب منزل کرده به شرب خمر مشغول گشتند. در آنجا در سه نوبت دستی از غیب بیرون شده بر دیوار بیرونی دیر و عبادتگاه، ابیاتی در لعن و عذاب قاتلان امام می نوشت. لشکریان از این ابیات خوف کرده و عیش و طرب رها می نمایند. نیمه شب راهب در دیر خود صدای تسبیح و تقدیس خدا می شنود و سر از دریچه بیرون برده می‌بیند از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و اینک اصل ماجرا و جزئیات آن به نقل از کتاب‌های شیعه و اهل سنت.

روایت لشکریان ابن زیاد از حوادث عبادتگاه مسیحیان

چون لشکر ابن زیاد در کنار دیر و عبادتگاه راهب مسیحی، منزل کرد، سر حضرت امام حسین را در صندوق گذاشتند، و به روایت قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۹-۵۸۰) ، آن سر را بر نیزه کرده، دور او نشسته و از آن حراست می کردند. پاسی از شب را به شرب خمر مشغول، و شادی می کردند، آنگاه سفره غذا را گستردند و مشغول غذا خوردن شدند، که ناگهان با حوادث عجیبی، روبر میشوند. رواندی، از محدثین شیعه، داستان و ماجرا را از زبان یکی از لشکریان ابن زیاد را چنین گزارش میدهد:

Ø£ÙŽنÙŽا Ø£ÙŽحÙŽدُ مÙŽنÙ’ کÙŽانÙŽ فِی الÙ’عÙŽسÙ’کÙŽرِ الÙ’مÙŽشÙ’ئُومِ عÙŽسÙ’کÙŽرِ عُمÙŽرÙŽ بÙ’نِ سÙŽعÙ’دٍ عÙŽلÙŽیÙ’هِ اللÙ‘ÙŽعÙ’نÙŽهُ حِینÙŽ قُتِلÙŽ الÙ’حُسÙŽیÙ’نُ بÙ’نُ عÙŽلِیٍّ وÙŽ کُنÙ’تُ Ø£ÙŽحÙŽدÙŽ الْأَرÙ’بÙŽعِینÙŽ الÙ‘ÙŽذِینÙŽ حÙŽمÙŽلُوا الرَّأْسÙŽ إِلÙŽÙ‰ یÙŽزِیدÙŽ مِنÙŽ الÙ’کُوفÙŽهِ فÙŽلÙŽمÙ‘ÙŽا حÙŽمÙŽلÙ’نÙŽاهُ عÙŽلÙŽÙ‰ طÙŽرِیقِ الشÙ‘ÙŽامِ نÙŽزÙŽلÙ’نÙŽا عÙŽلÙŽÙ‰ دÙŽیÙ’رٍ لِلنÙ‘ÙŽصÙŽارÙŽÙ‰ وÙŽ کÙŽانÙŽ الرَّأْسُ مÙŽعÙŽنÙŽا مÙŽرÙ’کُوزاÙ‹ عÙŽلÙŽÙ‰ رُمÙ’حٍ وÙŽ مÙŽعÙŽهُ الْأَحÙ’رÙŽاسُ فÙŽوÙŽضÙŽعÙ’نÙŽا الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙŽ وÙŽ جÙŽلÙŽسÙ’نÙŽا لِنَأْکُلÙŽ فَإِذÙŽا بِکÙŽفٍّ فِی حÙŽائِطِ الدÙ‘ÙŽیÙ’رِ تÙŽکÙ’تُبُ‏:

Ø£ÙŽ تÙŽرÙ’جُو أُمÙ‘ÙŽهÙ‹ قÙŽتÙŽلÙŽتÙ’ حُسÙŽیÙ’ناÙ‹/ شÙŽفÙŽاعÙŽهÙŽ جÙŽدِّهِ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حِسÙŽابِ‏

 قÙŽالÙŽ فÙŽجÙŽزِعÙ’نÙŽا مِنÙ’ ذÙŽلِکÙŽ جÙŽزÙŽعاÙ‹ شÙŽدِیداÙ‹ وÙŽ Ø£ÙŽهÙ’وÙŽÙ‰ بÙŽعÙ’ضُنÙŽا إِلÙŽÙ‰ الÙ’کÙŽفِّ لِیَأْخُذÙŽهÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثُمÙ‘ÙŽ عÙŽادÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابِی إِلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ فَإِذÙŽا الÙ’کÙŽفُّ قÙŽدÙ’ عÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تُبُ مِثÙ’لÙŽ الْأَوÙ‘ÙŽلِ‏:

        فÙŽلÙŽا وÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ لÙŽیÙ’سÙŽ لÙŽهُمÙ’ شÙŽفِیعÙŒ/ وÙŽ هُمÙ’ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’قِیÙŽامÙŽهِ فِی الÙ’عÙŽذÙŽاب‏

فÙŽقÙŽامÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابُنÙŽا إِلÙŽیÙ’هÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثُمÙ‘ÙŽ عÙŽادُوا إِلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ فÙŽعÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تُبُ‏:

       وÙŽ قÙŽدÙ’ قÙŽتÙŽلُوا الÙ’حُسÙŽیÙ’نÙŽ بِحُکÙ’مِ جÙŽوÙ’رٍ/ وÙŽ خÙŽالÙŽفÙŽ حُکÙ’مُهُمÙ’ حُکÙ’مÙŽ الÙ’کِتÙŽابِ‏

فÙŽامÙ’تÙŽنÙŽعÙ’تُ عÙŽنِ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ وÙŽ مÙŽا هÙŽنÙ‘ÙŽØ£ÙŽنِی Ø£ÙŽکÙ’لُهُ ثُمÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽشÙ’رÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’نÙŽا رÙŽاهِبÙŒ مِنÙŽ الدÙ‘ÙŽیÙ’رِ فÙŽرÙŽØ£ÙŽÙ‰ نُوراÙ‹ سÙŽاطِعاÙ‹ مِنÙ’ فÙŽوÙ’قِ الرَّأْس‏.

الخرائج و الجرائح: ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند؟ به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند، که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بود، بلکه در قیامت در عذاب می باشند. باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرند، ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: (چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود. چون چنین دیدند، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شب، صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود.

وصف حال کاروان اسرای اهل بیت پیامبر

و اما حال اسیران کاروان اهل بیت چگونه است؟ ابن جوزی، در کتاب تذکرÛ€ الخواص، وصف حال زنان، کودکان و کاروان فرزند پیامبر، را چنین، گزارش می دهد:

لÙŽمÙ‘ا Ø£نفÙŽذÙŽ ابنُ زِیادٍ رÙŽØ£سÙŽ الحُسÙŽینِ علیه السلام Ø¥لى‏ یÙŽزیدÙŽ بنِ مُعاوِیÙŽهÙŽ مÙŽعÙŽ الاسارى‏ مُوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽ فِی الحِبالِ، مِنهُم نِساءٌ وصِبیانÙŒ وصÙŽبِیÙ‘اتÙŒ مِن بÙŽناتِ رÙŽسولِ اللÙ‘ÙŽهِ صلÙ‰ الله علیه و آله، عÙŽلى‏ Ø£قتابِ الجِمالِ مُوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽ، مُکÙŽشÙ‘ÙŽفاتِ الوُجوهِ وÙŽالرُّؤوسِ، وکُلÙ‘ÙŽما نÙŽزÙŽلوا مÙŽنزِلÙ‹ا Ø£خرÙŽجُوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ مِن صُندوقٍ Ø£عÙŽدÙ‘وهُ لÙŽهُ، فÙŽوÙŽضÙŽعوهُ عÙŽلى‏ رُمحٍ، وحÙŽرÙŽسوهُ طولÙŽ اللÙ‘ÙŽیلِ Ø¥لى‏ وÙŽقتِ الرÙ‘ÙŽحیلِ، ثُمÙ‘ÙŽ یُعیدوهُ Ø¥لÙŽÙ‰ الصُّندوقِ ویÙŽرحÙŽلوا. فÙŽنÙŽزلوا بÙŽعضÙŽ المÙŽنازِلِ،

تذکره الخواص: ابن زیاد، سر حسین علیه السلام را همراه با زنان و پسربچÙ‘گان و دختربچÙ‘گان از نسل پیامبر صلÙ‰ الله علیه و آله- که سخت در بندشان کرده بود-، سوار بر شترِ بى‏جهاز و سر و رو باز، به اسارت فرستاد. سر حسین علیه السلام را نیز همراهشان به سوÙ‰ یزید بن معاویه، روانه کرد و هر گاه در منزلÙ‰ فرود مى‏آمدند، سر را از صندوق مخصوص آن بیرون مى‏آوردند و آن را بر سرِ نیزه مى‏کردند و همه شب تا هنگام حرکت، از آن، محافظت مى‏کردند و سپس آن را به صندوق، باز مى‏گرداندند و حرکت مى‏کردند.

آغاز هدایت راهب مسیحی

همانطور که ذکر شد، سر مبارک امام حسین، به همراه کاروان اسراØ¡، منزلگاه های مختلفی را طی می کند تا اینکه سرانجام به عبادتگاه و دیر راهب مسیحی وارد میشوند. آغاز هدایت و اعجاز دیگری از سر مبارک امام حسین، فرا می رسد. راهب، کنجکاو میشود.

وفی ذلِکÙŽ المÙŽنزِلِ دÙŽیرÙŒ فیهِ راهِبÙŒ، فÙŽØ£ÙŽخرÙŽجُوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ عÙŽلى‏ عادÙŽتِهِم، ووÙŽضÙŽعوهُ عÙŽلÙŽÙ‰ الرُّمحِ، وحÙŽرÙŽسÙŽهُ الحÙŽرÙŽسُ عÙŽلى‏ عادÙŽتِهِ، وØ£سنÙŽدُوا الرُّمحÙŽ Ø¥لÙŽÙ‰ الدÙ‘ÙŽیر.

تذکره الخواص: آنان، در یکÙ‰ از منزل‏ها که دِیÙ’ر راهبÙ‰ در آن بود، فرود آمدند و سر را مطابق روش خود، بیرون آوردند و آن را بر سرِ نیزه کردند و نگهبانان، مطابق شیوه خود، از آن نگهبانÙ‰ کردند و نیزه را به دِیر، تکیه دادند.

راهب مسیحی: اگر حضرت مسیح فرزندÙ‰ داشت او را بر چشمان‌مان جاÙ‰ مى‏دادیم

در نیمه های شب، حادثه‌ای شگرف و عجیب، توجه راهب را به سمت سپاه ابن زیاد و یزید جلب می‌کند. آن حادثه چیست؟ منابع تاریخی اهل سنت و شیعه، چنین می‌نویسند:

فÙŽلÙŽمÙ‘ا کانÙŽ فی نِصفِ اللÙ‘ÙŽیلِ رÙŽØ£ÙŽÙ‰ الرÙ‘اهِبُ نوراÙ‹ مِن مÙŽکانِ الرÙ‘ÙŽØ£سِ Ø¥لى‏ عÙŽنانِ السÙ‘ÙŽماءِ، فÙŽØ£ÙŽشرÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽÙ‰ القÙŽومِ، وقالÙŽ: مÙŽن Ø£نتُم؟ قالوا: نÙŽحنُ Ø£صحابُ ابنِ زِیادٍ. قالÙŽ: وهذا رÙŽØ£سُ مÙŽن؟ قالوا: رÙŽØ£سُ الحُسÙŽینِ بنِ عÙŽلِیِّ بنِ Ø£بی طالِبٍ، ابنِ فاطِمÙŽهÙŽ بِنتِ رÙŽسولِ اللÙ‘ÙŽهِ صلÙ‰ الله علیه و آله. قالÙŽ: نÙŽبِیُّکُم؟ قالوا: نÙŽعÙŽم. قالÙŽ: بِئسÙŽ القÙŽومُ Ø£نتُم، لÙŽو کانÙŽ لِلمÙŽسیحِ وÙŽلÙŽدÙŒ لÙŽØ£ÙŽسکÙŽنÙ‘اهُ Ø£حداقÙŽنا.

تذکره الخواص: نیمه‏ شب، راهب، نورÙ‰ از جایگاهِ سر مبارک امام حسین، تا دوردستِ آسمان دید. از بالاÙ‰ دِیر به آن قوم، رو کرد و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این سرِ کیست؟ گفتند: سرِ حسین بن علÙ‰ بن ابÙ‰ طالب پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا صلÙ‰ الله علیه و آله. راهب مسیحی، گفت: پیامبرتان؟! گفتند: آرÙ‰. راهب گفت: قوم بدÙ‰ هستید! اگر مسیح علیه السلام، فرزندÙ‰ داشت، او را بر بالاÙ‰ چشمانمان جاÙ‰ مى‏دادیم.

پیشنهاد راهب مسیحی به لشکر ابن زیاد

ناگهان، سپاهیان این زیاد با پیشنهاد وسوسه انگیز راهب مسیحی مواجه می شوند. بی درنگ، پیشنهاد را می پذیرند.

ثُمÙ‘ÙŽ قالÙŽ: هÙŽل لÙŽکُم فی شÙŽی‏ءٍ؟ قالوا: وما هُوÙŽ؟ قالÙŽ: عِندی عÙŽشÙŽرÙŽهُ آلافِ دینارٍ تÙŽØ£خُذونÙŽها، وتُعطونِّی الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ یÙŽکونُ عِندی تÙŽمامÙŽ اللÙ‘ÙŽیلÙŽهِ، وØ¥ذا رÙŽحÙŽلتُم تÙŽØ£خُذونÙŽهُ، قالوا: وما یÙŽضُرُّنا، فÙŽناوÙŽلوهُ الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ، وناوÙŽلÙŽهُمُ الدÙ‘ÙŽنانیرÙŽ، فÙŽØ£ÙŽخÙŽذÙŽهُ الرÙ‘اهِبُ، فÙŽغÙŽسÙŽلÙŽهُ وطÙŽیÙ‘ÙŽبÙŽهُ، وتÙŽرÙŽکÙŽهُ عÙŽلى‏ فÙŽخِذِهِ، وقÙŽعÙŽدÙŽ یÙŽبکی اللÙ‘ÙŽیلÙŽ کُلÙ‘ÙŽه‏.

تذکره الخواص: سپس گفت: آیا موافقید کارÙ‰ کنیم؟ گفتند: چه کارÙ‰؟ گفت: ده هزار دینار، نزد من است. آن را مى‏گیرید و در عوض امشب، سر را به من مى‏دهید و آن را هنگام حرکت، از من پس مى‏گیرید. گفتند: براÙ‰ ما زیانÙ‰ ندارد. سر را به او دادند. و دینارها را داد و سر را گرفت و آن را شست و خوش‏بو کرد و روبروی خود قرار داد و همه شب را به گریه نشست‏.

گفتگوی راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین

آنگاه، راهب ازحضرت مسیح، عاجزانه می خواهد، سر مبارک امام حسین، که نورانیت را به سمت آسمان و با حالتی معجزه گونه، ساطع می کند، با راهب، سخن بگوید. سر مبارک امام، به امر الهی، با راهب به سخن می آید.

وقالÙŽ: یا رÙŽبِّ، بِحÙŽقِّ عیسى‏ تÙŽØ£مُرُ هذÙŽا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ بِالتÙ‘ÙŽکÙŽلُّمِ مÙŽعی. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سُ، وقالÙŽ: یا راهِبُ، Ø£یÙ‘ÙŽ شÙŽی‏ءٍ تُریدُ؟ قالÙŽ: مÙŽن Ø£نتÙŽ؟ قالÙŽ: Ø£نÙŽا ابنُ مُحÙŽمÙ‘ÙŽدٍ المُصطÙŽفى‏، وØ£نÙŽا ابنُ عÙŽلِیٍّ المُرتÙŽضى‏، وØ£نÙŽا ابنُ فاطِمÙŽهÙŽ الزÙ‘ÙŽهراءِ، وØ£نÙŽا المÙŽقتولُ بِکÙŽربÙŽلاءَ، Ø£نÙŽا المÙŽظلومُ، Ø£نÙŽا العÙŽطشانُ، فÙŽسÙŽکÙŽتÙŽ.

تذکره الخواص: راهب، سرش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! به حقÙ‘ عیسÙ‰، به این سر بگو که با من، سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اÙ‰ راهب! چه مى‏خواهÙ‰؟». گفت: تو کیستÙ‰؟ گفت: «من، فرزند محمÙ‘دِ مصطفÙ‰ و پسر علىِ مرتضÙ‰ هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. من، مظلوم و تشنه‏کامم» و ساکت شد.

درخواست راهب مسیحی از امام حسین

صبحگاه، فرا می رسد و لحظه جدایی راهب و سر مبارک امام حسین، فرا می رسد. لحظات سخت و جانکاهی است. راهب خطاب به امام، عرض می کند: بنده جز اختیار دار خود نیستم. از شما تقاضا دارم مرا در قیامت، شفاعت کنید. سر مبارک امام، راهب را به دین مبین اسلام، دعوت می نماید.

فÙŽلÙŽمÙ‘ا Ø£سفÙŽرÙŽ الصُّبحُ قالÙŽ: یا رÙŽØ£سُ، لا Ø£ملِکُ Ø¥لÙ‘انÙŽفسی ... فÙŽوÙŽضÙŽعÙŽ الرÙ‘اهِبُ وÙŽجهÙŽهُ عÙŽلى‏ وÙŽجهِهِ، فÙŽقالÙŽ: لا Ø£رفÙŽعُ وÙŽجهی عÙŽن وÙŽجهِکÙŽ حÙŽتّى‏ تÙŽقولÙŽ: Ø£نÙŽا شÙŽفیعُکÙŽ یÙŽومÙŽ القِیامÙŽهِ. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سُ، فÙŽقالÙŽ: ارجِع Ø¥لى‏ دینِ جÙŽدÙ‘ی مُحÙŽمÙ‘ÙŽدٍ صلÙ‰ الله علیه و آله. فÙŽقالÙŽ الرÙ‘اهِبُ: Ø£شهÙŽدُ Ø£ن لا Ø¥لهÙŽ Ø¥لÙ‘ÙŽا اللÙ‘ÙŽهُ، وØ£شهÙŽدُ Ø£نÙ‘ÙŽ مُحÙŽمÙ‘ÙŽداÙ‹ رÙŽسولُ اللÙ‘ÙŽهِ، فÙŽقÙŽبِلÙŽ لÙŽهُ الشÙ‘ÙŽفاعÙŽهÙŽ.

المناقب: و صبحگاه گفت: اÙ‰ سر! من اختیاردار جز خود نیستم ... راهب، صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمى‏دارم تا بگویÙ‰: «من، شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن در آمد و گفت: «به دین جدÙ‘م محمÙ‘د، درآÙ‰». راهب گفت: گواهÙ‰ مى‏دهم که خدایÙ‰ جز خداوند نیست و گواهÙ‰ مى‏دهم که محمÙ‘د، پیامبر خداست. آن گاه سر مبارک حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند.

پذیرش اسلام توسط راهب مسیحی

پایان خوش و عاقبت بخیری راهب مسیحی بعد از شنیدن انفاس قدسی سر مبارک امام حسین و گفتگوی معجزه گونه امام با راهب، سرانجام به پذیرش دعوت اسلام و خدمت اهل بیت عصمت و طهارت، منجر میشود.

ثُمÙ‘ÙŽ خÙŽرÙŽجÙŽ عÙŽنِ الدÙ‘ÙŽیرِ وما فیهِ، وصارÙŽ یÙŽخدِمُ Ø£هلÙŽ البÙŽیت‏.

تذکره الخواص: آن گاه راهب، از دِیر (عبادتگاه) و راه و عقیده‏اÙ‰ که در آن بود، خارج میشود و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.

و اینچنین، اعجازی دیگر از خاندان اهل بیت، بر صفحه تاریخ، ثبت شد. امتداد عاشورا و کرامات امام حسین، همچنان ادامه دارد. چنانکه، پیامبر اسلام، فرمودند:

Ø¥نÙ‘ÙŽ الحُسÙŽین مِصباحُ هُدىً وسÙŽفینÙŽهُ نÙŽجاه. (راوندی، الخرائج والجرائح، ج ۳، ص ۱۱۶۶)

کلیپ راز و نیاز با سر مطهر امام حسین

http://film.tebyan.net/film/۷۹۳۴۶

http://film.tebyan.net/film/۷۹۳۳۶

-----------------------------------------

منابع:

راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۹-۵۸۰

ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۴، ص ۶۰.

ابن جوزی، تذکرÛ€ الخواص، ص ۲۶۳

ابن حبÙ‘ان، الثقات، ج ۲، ص ۳۱۲

-----------------------------------------

*دانش آموخته حوزه علمیه قم

منبع: رجا نیوز به نقل از حوزه نیوز

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.