نودیها : آیتالله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازهترین جلسه تفسیر قرآن به آیات ۳۷ و ۳۸ سوره بقره اشاره کرد که مشروح آن در ادامه میآید:
*حرزی در مقابل شیطان و عامل سنگین شدن ترازوی اعمال
قال رسول الله(ص): «Ø¥ÙنÙ’ Ø£ÙŽرÙŽدÙ’تÙمÙ’ عÙŽیÙ’شَ†السÙ‘ÙعÙŽدÙŽاء٠وÙŽ مÙŽوÙ’تÙŽ الشÙ‘ÙهÙŽدÙŽاء٠وÙŽ النÙ‘ÙŽجÙŽاهÙŽ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حÙŽسÙ’رÙŽهÙ وÙŽ الظÙ‘ÙلÙ‘ÙŽ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حÙŽرÙورÙ وÙŽ الÙ’هÙدÙŽÙ‰ یÙŽوÙ’مَ†الضÙ‘ÙŽلÙŽالÙŽهÙ فÙŽادÙ’رÙسÙوا الÙ’قÙرÙ’آنÙŽ فÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ کÙŽلÙŽامÙ الرÙ‘ÙŽحÙ’مÙŽنÙ وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽان※، اگر عیش و زندگی سعادتمندان عالم، مرگ شهدا، نجات در روز حسرت، سایهای در روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را میخواهیدØ› از قرآن درس بگیرید و مطالب آن را یاد بگیرید و بدانید که قرآن چه میگوید. پس به درستی که این قرآن، کلام ذوالجلال و الاکرام است و حرزی در مقابل شیطان است و سبب سنگینی ترازوی اعمال در فردای قیامت است.
روز حسرت، یکی از اسماØ¡ روز قیامت است. در آن روز، تمام انسانها در صفی بسیار طولانی و رعبآور قرار میگیرند که هیچکس نمیتواند بگوید من بهشتیام. حتÙ‘ی در روایات داریم که وقتی بهشتیان در جنÙ‘ت با هم صحبت میکنند از آن صف طولانی باد میکنند. خیلی عجیب است که بیان شده پنجاه میقات در آنجا وجود دارد که بین هر میقات، هزار سال راه است که در کلÙ‘، پنجاه هزار سال میشود!
البته برخی به سرعت میروند و موارد آن، در روایات آمده که به آن وارد نمیشویم، امÙ‘ا یکی از آن را بیان کنم که حبÙ‘ اهل بیت(ع) است. Ø¥نشاØ¡الله Ø£بیعبدالله(ع) دست ما را بگیرد و ما را از آن وضعیÙ‘ت نجات دهد. به هر حال ما حبÙ‘مان را با همین عزاداریها در دو ماه محرÙ‘م و صفر اعلان میکنیم، ولو به اینکه حال خودمان را شبیه به حال اولیاØ¡ کنیم و حال عزا بگیریم و مشکی بپوشیم.
حالا گاهی میشنویم که تالارهای عروسی در ماه صفر، باز است! این موارد محبÙ‘ت اهلبیت(ع) را کم میکند. شوخی نیست، عالم، عالم اثر و مؤثÙ‘ر است. وقتی حبÙ‘، کم شد، آرام آرام این قضیÙ‘ه در نسلهای بعدی از بین میرود. لذا میبینید که برخی در دهه اوÙ‘ل هم میگویند: حالا چه کسی گفته که مشکی بپوشیم؟! برای همین وقتی تاسوعا و عاشورا میشود و چند روز تعطیلی میشود، بلند میشوند، دست زن و بچÙ‘ه خود را میگیرند و به شمال و کنار دریا میروند! لذا این بچÙ‘ه هیچ چیزی از عزاداری اهلبیت(ع) نمیبیند.
لذا یکی از مطالبی که سبب عبور سریع از میقاتهای قیامت است، همین حبÙ‘ اهل بیت(ع) است.
انسان اگر در همین دنیا، از قرآن بهره بگیرندØ› در دنیا نیز سیÙ‘اس کیÙ‘اس خواهد شد. «فÙŽادÙ’رÙسÙوا»، فقط به معنی خواندن قرآن نیستØ› یعنی قرآن را یاد بگیرید و از آن، درس حقیقی بگیرید. لذا «فاØ¡» را هم بر سر «ادرسوا» آوردهØ› یعنی پس به تحقیق حقایق قرآن را یاد بگیرید. مانند همین تفسیر.
تفسیرØ› یافتن حقیقت متن قرآن، ولو به اندازه وجودی خود ماست. فرمودند: قرآن، هفت ظاهر و هفتاد بطن دارد. ولو به آن که ما فقط آن بطنهای اوÙ‘لی را بفهمیم که همین به اندازه وسع ماست.
«وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ»، قرآن به شما یاد میدهد که چگونه در مقابل شیطان، ایمن باشید. حرز حقیقی، قرآن است که مایه حفظ حقیقی از شرÙ‘ شیطان رجیم است.
«وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽان※، یعنی شما به میزان قرآن دانستنتان در فردای قیامت، درجه خواهید داشت. لذا عزیزان! تفسیر قرآن را کم نگیریم.
وقتی علامه طباطبایی در قم، برای خصÙ‘یصین خودشان تفسیر داشتند، مرحوم ابوی مخصوص برای جلسه تفسیر ایشان میرفتند و برمیگشتند. ایشان میفرمودند: بحث قرآنی را باید بیشتر از مطالب دیگر یاد گرفت.
خدا آیتالله خزعلی را رحمت کند، ایشان در حسینیه اصفهانیها در خیابان ری، در زمان طاغوت، درس تفسیر قرآن داشتند. در جاهای دیگر هم بحثهای خوب اخلاقی و ... بود، امÙ‘ا مرحوم ابوی میفرمودند: چون آقای خزعلی درس تفسیر قرآن میگویند، باید به آنجا برویمØ› چون مهمتر است.
ما تفسیر قرآن را شوخی گرفتیم و متوجÙ‘ه نیستیم. امÙ‘ا پیامبر اکرم(ص) در این روایت شریف میفرمایند: «فÙŽادÙ’رÙسÙوا الÙ’قÙرÙ’آنÙŽ فÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ کÙŽلÙŽامÙ الرÙ‘ÙŽحÙ’مÙŽنÙ وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽان※، سنگیتی ترازوی اعمال در فردای قیامت، به واسطه قرآن است. هر چه قرآن بدانی، بالا میروی.
البته این روایت نیاز به توضیحات بیشتری دارد که دیگر در اینجا مجال نیست. پس نفسیر قرآن را جدÙ‘ی بگیریم و بدانیم که قرآن نکات بسیار مهمÙ‘ی دارد که نباید فراموش شود.
Ø£عوذباللÙ‘ه من الشÙ‘یطان اللÙ‘عین الرÙ‘جیم
«فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’ه٠إÙنÙ‘ÙŽهÙ هÙوÙŽ التÙ‘ÙŽوÙ‘ÙŽابÙ الرÙ‘ÙŽحیم※
*نزدیکی و ابتلاØ¡!
در این آیه شریفه، بعد از اینکه پروردگار عالم بیان فرمودند: ما به Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حوÙ‘ا (پدر و مادر شما) انذار دادیم و گفتیم: مراقب باشید که شیطان، شما را فریب ندهد، امÙ‘ا «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانÙ»، شیطان آنها را فریب داد.
خدای متعال به آنها فرموده بود: «وÙŽلاÙŽ تÙŽقÙ’رÙŽبÙŽا هÙŽذÙهÙ الشÙ‘ÙŽجÙŽرÙŽهÙŽ فÙŽتÙŽکÙونÙŽا مÙنÙŽ الÙ’ظÙ‘ÙŽالÙمÙینÙŽ»، به این درخت نزدیک نشوید که به خودتان ظلم کردید. من در مباحث قبلی بیان کردم که گاهی نزدیک شدن به بعضی از چیزها، ابتلا میÂآوردØ› یعنی همین که نزدیک شدی، مبتلا میشود.
مثلاÙ‹ وقتی به یک مجلس گناه، نزدیک شدیØ› احتمال ارتکاب به گناه در تو بیشتر است. در مثال مناقشه نیست، خیلی از افرادی معتاد شدند، در ابتدا میÂگفتند: ما قوی هستیم، مگر ما بچÙ‘هایم که معتاد Âشویم و...؟! امÙ‘ا همین که نزدیک شدند و با معتادان همنشینی کردند و بعد یک پک زدند و...، دیگر تمام شد. البته راست هم میÂگفتند و به ظاهر بچه نبودند، امÙ‘ا غرÙ‘ه به خودشان Âرفتند و گرفتار شدند. لذا خیلی از مواقع انسان تصوÙ‘ر میÂکند نزدیک شدن به ابتلاØ¡ شدن، فاصله داردØ› در صورتی که بسیاری از نزدیکیها، ابتلاØ¡ میآورد.
پررودگار عالم میÂفرماید: بعد از این قضیÙ‘ه، ما به شما هشدار دادیم و این، فقط برای پدر شما و مادر شما نبود.
البته در ابتدا بیان میکند که آن دو فریب خوردند «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانٻ؛ چون «هما» صیغه مثنی استØ› پس به تحقیق شیطان، آن دو را از آن درخت و شجره ممنوعه، گرفتار کرد.
خداوند فرموده بود: از آن درخت ممنوعه نخورید، ولی آنها خوردند. اینکه میگوییم: ادب و اطاعت، دو بال پرواز برای بندگی است، همین است. تا انسان فرمانی را شنید، باید بگوید: چشم و مطیع باشد.
امÙ‘ا وقتی فریب خوردند، از بهشت خارج شدند «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانÙ عÙŽنÙ’ها فÙŽØ£ÙŽخÙ’رÙŽجÙŽهÙما مÙمÙ‘ÙŽا کانا فیهÙ»، حالا خطاب میÂکند که باز هم حواستان باشد، بعضی از شما برای بعضی دیگر، دشمن هستید «وÙŽ قÙلÙ’نÙŽا اهÙ’بÙطÙوا بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمÙ’» که راجع به این موضوعات، صحبت کردیم و Ø¥نشاØ¡الله در آینده هم صحبت میÂکنیم.
لذا خداوند میفرماید: من پدر و مادرتان را انذار دادم و آنها متوجه نشدند و فریب خوردند، حالا دارم به شما هم که به دنیا میروید و همهتان به همراه Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حوا، هبوط میکنید، انذار میÂدهم که بدانید «بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمÙ’» بعضی با بعضی دشمن میÂشوید.
منظور از دشمن، همین یهود و دشمنان اسلام است، نه دشمنی بین مؤمنین که اگر اینطور باشد، بدبختی و حماقت است. لذا در مورد پیامبر (ص) فرمودند: «Ø£ÙŽشÙدÙ‘ÙŽاء٠عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کÙفÙ‘ÙŽارÙ رÙحÙŽماء٠بÙŽیÙ’نÙŽهÙم※. لذا اگر مثلاÙ‹ من با همسایه دشمن هستم، بدانم که نه من اسلامم، اسلام درستی است و نه او، اسلامش، درست هست. اگر همسایه هم کاری کرد، تو یک کاری کن که خجالت بکشد. اصلاÙ‹ باید بین مؤمنین، حبÙ‘ و دوستی و رفاقت باشد. میÂدانید رحماØ¡ در «Ø£ÙŽشÙدÙ‘ÙŽاء٠عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کÙفÙ‘ÙŽارÙ رÙحÙŽماء٠بÙŽیÙ’نÙŽهÙم※ یعنی چه؟ یعنی به هم رحم کنند. رحمت، یعنی عشق ورزی، دوستی و رفاقت.
خداوند میÂفرماید: پدر و مادر شما فریب خوردند و حالا من دارم به شما میÂگویم که هبوط میÂکنید، «بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمÙ’» و بعضیها با هم دشمن میÂشوید.
«وÙŽ لÙŽکÙمÙ’ فÙی الْأَرÙ’ضÙ مÙسÙ’تÙŽقÙŽرÙ‘ÙŒ وÙŽ مÙŽتاعÙŒ Ø¥Ùلى†حینÙ» استقرار در اینجا به معنی جایگاه قرار است. یعنی در اینجا با هم قرار دارید و قرارتان هم قرار بندگی است. یعنی اینجا، جایگاهی است که بیان شده: «الدÙ‘ÙنÙ’یÙŽا مÙŽزÙ’رÙŽعÙŽهÙ الÙ’آخÙرÙŽه». روایتی را که اوÙ‘ل بحث بیان کردم و بسیار عجیب بود، به ذهن بسپارید و با اینها تطابق بدهید ببینید چه میÂشود، «وÙŽ لÙŽکÙمÙ’ فÙی الْأَرÙ’ضÙ مÙسÙ’تÙŽقÙŽرÙ‘ÙŒ وÙŽ مÙŽتاعÙŒ Ø¥Ùلى†حینÙ».
*چه کلماتی به حضرت آدم برای توبه تلقین شد؟
حالا به سراغ Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حوÙ‘ا برگردید. «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ»، یعنی به تحقیق ما القا کردیم، این «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ» چیست؟
ما دو نوع مباحث علمی داریم:
یک مبحث علمی این است که انسان آگاهی پیدا کند.
امÙ‘ا مبحث علمی دیگر این است که انسان، خودش آگاهی ندارد، بلکه به او آگاهی میÂرسانند.
پروردگار عالم در آیات قبلی فرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، ما همه اسماØ¡ را به آدم، آموزش دادیم. لذا در آیه نیز با بیان «فتلقی»، میفرماید: حالا آن چیزی که میÂدانی و به تو تعلیم دادیم، در اینجا به دردت میخورد.
در آیات قبلی خداوند نفرموده بود که یک مقداری از علم را به او دادیم، بلکه فرموده بود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا» همه اسماØ¡ به او تعلیم شد. لذا «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ» یعنی از آن علمÂهایی که همه را به آدم دادیم، کلماتی را به او تلقین کردیم. تلقین کردن، یعنی آن چیزی را که دارد، به او تبیین میکنند و میÂگویند: اینها مورد نیاز تو است.
لذا همه مطالب تعلیم داده شده است. اگر به طهارت باشد که انسان، همه را به سلامت طی میکند، امÙ‘ا اگر به طهارت نباشد، ورود هم پیدا کند، خرابش میÂکند.
حالا با اینکه هر دو خطا کرده بودند، «فÙŽØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ عÙŽنÙ’هÙŽا فÙŽØ£ÙŽخÙ’رÙŽجÙŽهÙمÙŽا مÙمÙ‘ÙŽا کÙŽانÙŽا فÙیهÙ»، منتها چون آدم ابوالبشر تعلیم دیده «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، اینجا هم به خود آدم، خطاب میÂرسد که «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ». چرا؟ چون آدم، علم را از پروردگارش داشت، پس چیز عجیبی نیست و از قبل به آدم، تعلیم داده شده بود.
در همین سوره بقره، آیه ۱۵۱، پروردگار عالم میÂفرماید: «کÙŽما Ø£ÙŽرÙ’سÙŽلÙ’نا فیکÙمÙ’ رÙŽسÙولاÙ‹ مÙنÙ’کÙمÙ’ یÙŽتÙ’لÙوا عÙŽلÙŽیÙ’کÙمÙ’ آیاتÙنا وÙŽ یÙزÙŽکÙ‘ÙیکÙمÙ’ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙون※، ما برای شما رسولی از جنس خودتان فرستادیم که آیات را برای شما تلاوت کند، شما را تزکیه کند «وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙون※ و کتاب و حکمت و آنچه را که نمیÂدانستید، به شما تعلیم دهد.
لذا شاید یک کسی بگوید: حتماÙ‹ «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» هم همین تعلیم خداستØ› یعنی امکان دارد این مطلب، علم جدیدی باشد که به آدم داده شده است.
باید گفت: در اینجا مراد، علم جدیدی نیستØ› چون نفرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ»، بلکه فرمود: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ».
لذا در آیه ۱۵۱ پروردگار عالم به مؤمنین میÂگوید: اگر شما از رسولان الهی اطاعت کنید و از طریق تزکیه جلو بروید، به علم و حکمت میÂرسید و تازه به علمهایی میÂرسید که تا به حال نداشتید «ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙون※، اما برای آدم ابوالبشر این نیستØ› چون در اینجا نفرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ» و فرمود: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ».
پس اگر کسی به قول ما طلبهها Ø¥نقلت بیاورد که مگر آنجا نفرمود: «وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙون※، لذا شاید در اینجا هم علم جدیدی داده شده استØ› میÂگوییم: آیه ۱۵۱ برای انسانهای عادی است که از راه تزکیه، به علم و حکمت میÂرسند و خداوند آن چیزهایی را که نمیÂدانستند، جلو جلو به آنها یاد میÂدهد. مثلاÙ‹ بعضی میÂدانند که در آینده چه اتÙ‘فاقاتی میÂافتد، مثلاÙ‹ میÂدانند در آینده، تلویزیونهای بزرگی میÂآید که تا میÂشود و در جیب قرار میÂگیرد و آنتن، نیاز ندارد و تمام اینها در آیسیهایش موجود است. لذا هم تا میÂشود در جیبت میÂگذاری و هم بعد که در میÂآوری، بزرگ هم میشود و یک چیز بسیار عالی است که این در آینده محقق میÂشود.
امÙ‘ا این «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» از این جنس نیستØ› یعنی پروردگار عالم همه اینها را به او یاد داده و او میداند، امÙ‘ا مهم و به درد بخور در اینجا این است که آدم ابوالبشر بداند رموز هر کدام چیست. لذا با تلقین و فتلقی میÂآید.
پس یکی از معانی فتلقی و تلقین، یعنی به او بیان میÂکنی که این کلمات و علمهایی که هست، اینجا به درد میÂخورد.
از آیات قبلی که فرموده بود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، معلوم میÂشود اسماØ¡ حضرات معصومین، علم است که روایتش را هم از کتب اهل جماعت (درÙ‘المنثور و...) در جلسه قبل بیان کردم که گفتند: اینها اسماØ¡ پنج تن آل عبا(ع) بود. لذا آنها هم قائل به این مطلب هستند.
*شیخ بهائی چگونه به علم اسطرلاب خود رسید؟
لذا اسماØ¡ حضرات معصومین(ع) خودش علم است. مطلبی بیان کنم که بسیار نو و بکر است. آن مرد الهی، حضرت شیخ بهاØ¡، شیخ العجائب، علم اسطرلابش را از باب تلفیق حروف اسماØ¡ حضرات معصومین (ع) به دست آورد.
وقتی این اسماØ¡ (از خاتم انبیاØ¡، محمÙ‘د مصطفی(ص)، تا وجود مقدÙ‘س آقاجانمان، حضرت حجتبنالحسنالمهدی(عج)) را کنار هم بگذارید، بعضی از این حروف، حروف مشترکه است. لذا ایشان، این اسماØ¡ را کنار هم قرار داده و با مطالبی که به ایشان مرحمت شده، رمزی را به دست آورده و به برخی علوم دست پیدا کردند. لذا معلوم میÂشود اینها علم هستند.
*آگاهی حضرت آدم از رموز اسماØ¡ پنج تن
من بارها بیان کردم که دقÙ‘ت کنید که چرا قرآن حروف مقطعه دارد. این حروف مقطعه بدون حرکت است. نه فقط حرف دارای معنا است، حرکات هم دارای معنا است. لذا پروردگار عالم حروف را که خودش از کلمه است و گاهی یک حرف دارای معانی متفاوت است، بدون حرکت و در غالب حروف مقطعه میÂآورد. میÂگوید: الف، نمیÂگوید: اÙŽØ› چون اگر میگفت: اÙŽ، این حرف به هرچه که مختوم به فتحه میÂشود، محصور میÂشد. امÙ‘ا پروردگار عالم الف میÂگوید که همه شقوق را در بر بگیرد، هم فتحه، هم کسره، هم ضمه، هم الف مدÙ‘ی، هم یاØ¡ مدÙ‘ی و هم واو مدÙ‘ی.
لذا ما نمیÂدانیم منظور از این حروف چیست و فقط بعضی از بزرگان فهمیدند. وقتی حضرت حجت بیایند، آن موقع همه میÂفهمند، چون اینها رمز است و نمیÂگویند. البته بعضی چیزها هم سینه به سینه گفته شده و فقط برای اهلش دادند و باید هم همانطور بماند.
مطالبی هم بیان شده، از جمله مثلاÙ‹ آن دانشمند مصری گفته: وقتی در سوره بقره نگاه میÂکنیم، میبینیم حروف الف و لام و میم بیش از حروف دیگر است، لذا این یکی از دلایل هست اما فقط این نیست.
پس در «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽم مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» بحث تلقین استØ› یعنی فقط علوم، مهم نیست، این مهم است که گاهی پروردگار عالم رموز علوم را در اختیار قرار میدهد. لذا فرمود وÙŽ یÙزÙŽکÙ‘ÙیکÙمÙ’ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهَ※ یعنی علم به کتاب مهم نیست، علم به حکمت مهم است. علم به حکمت هم یعنی رموز.
لذا خداوند رموز این پنج اسم را که علم خداست، به آدم یاد داد که اتفاقاÙ‹ همین علم را به نوح نبی و ابراهیم خلیل هم یاد داد.
*القای کلماتی از طرف خدا برای نجات سه پیامبر در سه عصر متفاوت
میÂدانید که اعصار مختلفه تبیین میÂشود: ما یک عصر داریم که از عصر آدم تا نوح است. بعد میÂگویند: عصر دوم انسان، از حضرت نوح تا ابراهیم خلیل است و عصر سوم از عصر ابراهیم تا به حال است. «وÙŽ الÙ’عÙŽصÙ’ر Ø¥ÙنÙ‘ÙŽ الْإÙنÙ’سانÙŽ لÙŽفی†خÙسÙ’ر» عصر هم خودش دارای معانی است که حالا باید دید چرا با الف و لام آورده که در وقت دیگر بیان خواهیم کرد.
 پس خلاصه در سه زمان، این قضیÙ‘ه تلقین کلمات صورت گرفت. یکی که همان زمان حضرت آدم بود، یکی هم زمان حضرت نوح و دیگری زمان حضرت ابراهیم خلیل بود.
آن موقعی که ابراهیم خلیل بتان را شکست و تبر را به دوش بت بزرگ گذاشت، او را گرفتند و در آتش انداختند.
آنها آتشی درست کرده بودند که در روایت آمده: از فاصله صد متری آن نمیÂتوانستند نزدیک شوند، یعنی یک چیزی درست کردند و گفتند: کاری میکنیم که همیشه در تاریخ بماند و دیگر هیچ کس چنین کاری نکند. امÙ‘ا بعد دیدند خودشان نمیÂتوانند نزدیک شوند و او را در آتش بیاندازند. ماندند چه کنند. شیطان به صورت انسان نمایان شد و برای اوÙ‘لین بار ساخت منجنیق را به انسان یاد داد و گفت: دست و پایش را ببندید و با این وسیله، او را درون آتش پرتاب کنید.
اینجا، یکی از آن مواردی است که ملائکه دلشان سوخت و در روایت داریم که گفتند: خدایا! اینطور که نمیÂشود، ما باید به کمک او برویم (یکی هم در روز عاشوراست که ملائکه دلشان سوخت و میخواستند کمک کنند) امÙ‘ا وقتی آمدند، حضرت ابراهیم خلیل بیان فرمود: آن کسی که دارد میÂبیند، من کجا هستم، اگر بخواهد خودش هم نجاتم میÂدهد. لذا در روایت هست که خدای متعال در آنجا هم به ابراهیم، کلماتی را داد که آن کلمات همینÂهاست و او، نجات یافت.
همانطور که بیان شد علاوه بر حضرت آدم و حضرت ابراهیم، به حضرت نوح هم این کلمات تلقین شد. حضرت نوح چندین سال بود که داشت یک کشتی ده طبقه میساخت. آن کشتی به قدری بزرگ بود که همه میÂخندیدند و او را به مسخره میگرفتند و میÂگفتند: در اینجا حتÙ‘ی بارانی هم نیست، تو چه میگویی: قرار است طوفان و سیل بیاید! لذا برخی هم اصلاÙ‹ کشتی و طوفان را ندیدند و و مردند.
نقشه آن کشتی از طریق وحی برای او آورده شده بود و یک چیز عجیب و غریبی بود. لذا در آنجا اصلاÙ‹ باران هم نمیآمد، این حرفÂها را میÂزنند و میÂخندیدند و به سخره میگرفتند، امÙ‘ا خوب او هم باید صبوری کند. بعضی مواقع انسان باورش نمیÂشود، باید صبر کند تا نتیجه را ببیند، «فÙŽاسÙ’تÙŽقÙمÙ’ کÙŽما Ø£ÙمÙرÙ’ت※.
اینها همه درس عبرت به ماست که عجله نکن، صبر کن که با صبر و حلم و بردباری به یک جایی میÂرسی. مدام نگو: آقا! چه شد؟! پس چرا نمیÂشود؟! صبوری کن، ده سال، بیست سال، سی سال، بالاخره خدا مرحمت میÂکند، این قدر عجول نباش، ما که بیست سال و پنجاه سال میÂگوییم، امÙ‘ا نوح صدها سال صبر کرد تا کشتی تمام شد و حالا همه دنیا را آب گرفت.
*دو مرتبه، کل زمین در آب بود!
همانطور که میدانید دو مرتبه کلÙ‘ زمین را آب فرا گرفت. یکی در دحوالارض و ابتدای خلقت زمین بود که زمین را از آب بیرون آورده و گسترانیدند. امام رضا(ع) روایتی در مورد دحوالارض بیان فرمودند که بنده آن روایت را به طور مفصÙ‘ل در بحث اسرارالله در ماه مبارک رمضان سال هشتاد بیان کردم که گمانم فقط چند نوار از آن بحث، باقی مانده است.
حضرت ثامن الحجج(ع) فرمودند: کل زمین آب بوده و خدای متعال این آبÂها را بدون اینکه یک قطرهÂاش از بین برود، درون زمین فرو برد و زمین، این زمینی شد که من و شما میبینیم و اوÙ‘ل هم کعبه بیرون آمد.
لذا دیدید در بعضی از کوهÂها، ردهÂهای خط آب دیده میشود. پس اوÙ‘لین مورد که کلÙ‘ زمین را آب گرفته بود و بعد زمین از آب بیرون آمد، همان دحو الارض است.
مرحله دوÙ‘م همین زمان طوفان نوح است که طوفان عجیبی شد و تمام کره زمین را آب گرفت. پسر نوح بالای کوه ایستاد و گفت: آب که دیگر اینجا نمیÂآید و آن داستانی که میÂدانید و بحث الآن ما نیست، اتÙ‘فاق افتاد.
حضرت نوح، از سالها قبل در حال ساختن آن کشتی با عظمت بود. کشتی با عظمتی که به اندازه تهران بود و ده طبقه بود. در روایت داریم: تا آخر هم کسی نمیÂتواند آن کشتی را بسازدØ› یعنی بشر با همه پیشرفت علمیÂاش باز هم نمیÂتواند آن کشتی را بسازد.
امÙ‘ا آن کشتی با آن عظمت، در آن طوفانی که آمد، بالا میÂرفت و میÂافتاد و نوح نبی وحشت کرده و ترسیده بود. خدای متعال هم در اینجا به او یاد داد که پنج نام ائمÙ‘ه را بیان کند.
لذا پروردگار عالم در اینÂجا هم میÂفرماید: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» پس تلقین کرد، یعنی از همان علمی که میÂدانست، به او تلقین کرد، «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا». پس معلوم میÂشود اسماØ¡ حضرات معصومین (ع)، علم خداست.
*توسÙ‘ل و اذکارØ› اتÙ‘صال به علم خداست
لذا ما در حین توسÙ‘ل، به علم خدا متوسÙ‘ل میÂشویم. اصلاÙ‹ این را بدانید که عالم، عالم علم است و هیچ چیزی بدون علم و حکمت در عالم نیست، تصوÙ‘ر نکنید اینÂها از علم جداست.
وقتی بیان میشود که فلان ذکر، مثلاÙ‹ ذکر صلوات بر محمÙ‘د و آل محمÙ‘د(ص)، یا همان ذکر «لا حول و لا قوÙ‘ه الÙ‘ا باللÙ‘ه العلی العظیم» که در درس اخلاق بیان کردم و... برای فلان چیز خوب است، یعنی چه؟
ماخودمان هم کمی تØ£مÙ‘ل کنیم میÂفهمیم که وقتی میÂگویند: فلان ذکر، برای فلان عمل خوب است، یعنی علم است و به درد فلان کار میÂخورد. پس اذکار، علم است، اسماØ¡، علم است و اصلاÙ‹ عالم، عالم علم استØ› چون خود پروردگار عالم، علم است، «واللÙ‘ه علیم حکیم».
من سؤال میÂکنم میÂشود چیزی از پروردگار عالم صادر شود و در آن، علم نباشد؟ خیر، پس هر چه از خدا صادر میÂشود، علم است و این نکته است.
پس از آیه «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» معلوم میÂشود که خدای متعال توبه کسی را میÂپذیرد که به علم، متمسÙ‘ک شود.
منتها علم با سواد متفاوت است، علم حقیقی، حضرات معصومین (ع) هستند. لذا اینکه پیامبر فرمودند: «Ø£نا مدینه العلم و علی بابها» یعنی من خودم شهر علم هستم و باب این شهر هم علم است. چون چیزی که علم است، تمام اجزاØ¡ و جوارح و مصالحش، علم میÂشود.
 «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» پس توبه هم باید علمی باشد، Ø¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ هÙوÙŽ التÙ‘ÙŽوÙ‘ÙŽابÙ الرÙ‘ÙŽحیم※ که راجع به این موضوع نکاتی هست که در جلسه گذشته بیان شد و ادامه آن را Ø¥نÂشاØ¡الله در جلسه بعد به فضل و کرم الهی، بیان خواهیم کرد.
این جلسه تفسیر را حتماÙ‹ چند بار مرور کنید و گوش دهید، خیلی نکات در آن بود. Ø¥نشاØ¡الله لطف خدای متعال شامل حال ما شود، تا مطالب را درک کنیم.
*تلاوت قرآن از سر بریده و معرÙ‘فی قرآن حقیقی از طرف خداوند
 «السÙ‘لام علیک یا ابا عبداللÙ‘ه»
ببینید اینکه حضرت روی نی قرآن و در تشت زرین قرآن خواندØ› یعنی اصل قرآن اینÂها هستند، علم اینÂها هستند، قرآن ناطق اینÂها هستند. صورت ظاهر و با دو دو تا چهارتای دنیایی که نگاه کنیم، میگوییم: سر بریده که دیگر نباید چیزی بخواند و لبش تکان بخورد، امÙ‘ا وقتی حضرت، چه بالای نی و چه در تشت طلا، قرآن بخواندØ› یعنی پروردگار عالم دارد به مردم اعلام میÂکند: اگر شما قرآن را میÂخواهید، این، قرآن است. همین روایتی که در ابتدای بحث بیان کردم که باید بر روی آن به خوبی تØ£مÙ‘ل کنید.
لذا خداوند میخواهند بفرمایند: قرآن حقیقی، این است و شما قرآن را از دست دادید، قرآن را ذبح کردید، قرآن را ورق ورق کردید و....
 «السÙ‘لام علیک یا ابا عبداللÙ‘ه»
منبع : فارس
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.