✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 104
📊 بازدید: 3,099

درباره سید جمالالدین اسدآبادی مطالب بسیاری گفته شده است. اما دو نکته در میان همه این گفتهها قابل توجه بیشتری است. اول اینکه براستی نقش و جایگاه مرحوم سید در تاریخ نوین ممالک اسلامی جا و نقش بسیار مهمی است و در هر بررسی درباره تاریخ قرن اخیرØŒ بواقع باید از سید جمالالدین شروع کرد این قولی است که جملگی برآنند.
مشروح در ادامه
دوم اینکه مهمترین نکتهای که در شخصیت سید محل بحث و گفتوگو و منشا قضاوتها و برخوردهای گوناگونی شدهØŒ عضویت او در انجمن سری فراماسونری استØŒ بهطوری که اگر ثابت شود که او فراماسون بوده و یا معلوم شود که او عضو فراماسونری نبودهØŒ همه قضاوتها نسبت به او تفاوت میکند. البته این دو وجه کاملاÙ‹ به هم مرتبط است و ما هم در این مختصر میخواهیم به همین مسئله بپردازیم.
همه کسانی که دربار ه عضویت سید جمال در فراماسونری سخن گفتهاندØŒ به عنوان سند و مدرک عاقبت به دو منبع به عنوان سرچشمه و ابتدای این ادعا میرسند:
یکی سخن تقیزاده که «نخستین کسی است که در مجله کاوه درباره عضویت سید در لژ ماسونیک ذکر مختصری کرده است.» تقیزاده در مقاله «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی» میگوید: «...در مصر شنی ده شد که وی در آنجا در محفل فراماسونها داخل بوده و در آنجا بر ضد انگلیس حرف زده بود. در بعضی جراید غربی بهنظر میرسد که او خود بانی و مؤسس محفل فراماسونی بود که سیصد نفر عضو داشت.» ظاهراÙ‹ تقیزاده این مقاله را در سال 1300 شمسی Ù€ یا در همین حوالی Ù€ در مجله کاوه نوشته بوده است.
دیگری در «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمالالدین مشهور به افغانی» که از جانب دکتر علی اصغر مهدوی و دانشگاه تهران در سال 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضویت سید در فراماسونری نقل کرده است. سخن تقیزاده با عبارات «بهنظر میرسد» و «شنیده شد»ØŒ به علاوه توجه به اصل شخصیت تقیزاده و جهتگیریها و مØ£موریتهای اوØŒ ماهیت و ارزش سندی ادعایش را نشان میدهد. بخصوص که لحن تقیزاده در این مقاله بشدت ضد روحانیت است.
و اما درباره اسناد مهدوی و دانشگاه تهرانØŒ یکی از همه مهمتر است که همان تقاضای عضویت خود سید جمالالدین استØŒ بقیهØŒ نوشتههایی است که چندان اعتباری در اثبات عضویت سید جمال در فراماسونری نمیتواند داشته باشد. مثلاÙ‹ «مکتوب عربی به امضای نقون سکروج از لوج کوکب الشرق خطاب به سید مورخ 7 ژوئن 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب Le. chihk Afghan که به نظر گردآورندگان اسناد از این مکتوب برمیآید که سید تقاضای عضویت و ورود در لژ پاریس را داشته است و برای مذاکره حضوری با او این نامه را نوشتهاند» که اگر هم چنین مقصودی از این نامه برآیدØŒ نامهØŒ نوشته لژ فراماسونری بود و نه سید جمالØ› «و تقاضای عضویت» معلوم نیست که به عضویت هم منتهی شده باشد.
مورد دیگر تصویر 123ØŒ لوحه 4 در صفحه 174 همان کتابØŒ تصویر عبارتی است با مهر «جمالالدین حسینی 1277» و اصل عبارت این است «در لیله عاشورا دهم شهر محرم الحرام داخل لج گردیدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم. سنه 1293». لابد این عبارت بدان معنی است که سید جمال دفتر خاطرات داشته است Ù€ به فارسیØŒ در حالی که عموماÙ‹ به عربی مینوشته و وقایع مهم زندگیش را یادداشت میکرده است. «عاشورا» «دهم شهر محرم الحرام» است و قاعدتاÙ‹ یکی از این دو عبارت کافی است. جمله «در لیله عاشورا... داخل لج گردیدم» سیاق طبیعی و یادداشت روزانه استØŒ در حالی که «در آن زمان در مصر اقامت داشتم» عبارتی است برای نقل خاطرهای دور. این دو جمله چگونه به دنبال هم آمده است.
تاریخ تحریر این جمله 1293 است و تاریخ مهر 1277 که لابد معنی آن این است که سید جمال این مهر را در تاریخ 1277 درست کرده و تا 1293 با خود داشته است. قاعدتاÙ‹ این مهر باید در این مدت طولانی در جای دیگری هم زده میشد! گذشته از اینکه مهر زدن در پای جملهای از دفتر خاطرات سخت غیرعادی است! آیا ممکن است کس دیگری این عبارت را نوشته باشد! خود مجموعه اسناد این احتمال را به وجود میآوردØŒ آنجا که مینویسد: «صورت جلسه خطی که شباهت به خط سید دارد.» (صفحه 24 تحت شماره 58) یعنی بعضی اسناد فقط به دلیل شباهت خط آنها با خط سید سند به حساب آمده است. همچنین در صفحه 5 مینویسد: «دفتر یادداشتهای شخصی... به خط سید جمالالدین مگر در مواردی که کاتبØŒ دیگری است و نام او ذکر میشود.»
بههرحال میماند آن تقاضانامه ورود سید به لژ فراماسونریØŒ که اول از همه امضای آن سخت جلب توجه میکند. چون آنقدر کج و معوج است که گویی یک آدم ناشی خواسته امضای سید را تقلید کند! به نظر نگارنده این سطور. به عنوان یک فرد غیرمتخصص و بکلی بیاطلاع از خطشناسیØŒ این خط از آن سید نیست و با خط او تطبیق نمیکند و درهرحال باید خط این سند به وسیله کارشناسان خط بررسی شود. این سئوال را هم باید پاسخ گفت که تقاضای عضویت سید جمال برای لژی در مصرØŒ در خانه حاج امینالضرب و نوه او دکتر اصغر مهدوی در تهران چه میکند و چرا بخصوص این سئوال اخیر را هیچ کس تاکنون از خود و دیگران نپرسیدهØŸ این تردیدها در ارزش و اصالت «اسناد» فراماسون بودن سیدØŒ سئوالها و تردیدهای دیگری را هم به دنبال دارد که بعضی از آنها را مطرح میکنیم و میکوشیم شاید جوابی برای آنها بیابیم.
تقیزاده در تاریخ 1300 ه . ش. برای اولین بار فراماسون بودن سید را مطرح میکند. قبل از آن هیچ سخنی در این باره گفته نشده بوده و بعد از آن هم Ù€ تا انتشار مجموعه اسناد Ù€ گهگاه و بسیار خفیف اشاراتی به این موضوع میشده است. اما در سال 1342 علیاصغر مهدوی نوه حاج امینالضرب با کمک ایرج افشار یک صندوق سند را مییابند و در جای معتبری مثل دانشگاه تهران آنها را ارائه و منتشر میکنند. از سال 1347 به بعد و به دست کسانی چون اسماعیل رائین و محمود کتیرائی و ولیالله یوسفیه و امثال اینهاØŒ فراماسون بودن سید با سر و صدا و فحش و فضاحت مطرح میشود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم دوباره در این باره قلمفرساییهایی میشود.
این تاریخها به دلیل تقارن با برخی وقایع تاریخیØŒ بعضی سرنخها را نشان میدهد. سال 1300 یعنی سال تحول حکومت قاجار به پهلوی و یعنی آوردن یک سلسله ضد روحانی و ضد دین به جای قاجاریان که بههرحالØŒ تا حدودی به اسلام و مسلمانیØŒ لااقل تظاهر میکردند. سال 1342 یعنی سالی که با 15 خردادØŒ ضربه اول انقلاب اسلامی به رژیم شاه زده شد.
سال 1347 موقعی است که ساواک و سیا با همه وجود فهمیدند که دیگر جلوی انقلاب اسلامی را بسادگی نمیتوان گرفت و بسیاری از انواع کوششهای رژیم شاه برای مبارزه همهجانبه و قاطع و وسیع با امام و نهضت او در همین ایام شکل گرفت و تشدید شد. شرح دقیق این سالها را در خاطرات فردوست میتوان ملاحظه کرد. بعد از انقلاب و پیروزی هم که قضیه روشن است. آیا نمیتوان نتیجه گرفت که فراماسون نشان دادن سید جمالالدین به آن معنی است که به خوانندگان این گونه کتابها القا شود که یک رهبر روحانی قدرتمند و پرتلاش و سیاسیØŒ عامل بیگانه و مزدور اجنبی است تا در ذهن مردمØŒ روحانیت و رهبری روحانی مخدوش شودØŸ
نکته دیگر اینکه تقریباÙ‹ همه کسانی که قبل از انقلاب به سید جمالالدیناسدآبادی به دلیل فراماسون بودنش ناسزا میگفتندØŒ خود عناصری مشکوک و بلکهبعضیشان قطعاÙ‹ مزدور و عامل بودند و همهشان کاملاÙ‹ ضد روحانی. درواقع یکنفر طرفدار اسلام و روحانیت نمیتوان یافت که با قاطعیت بگوید سید جمالفراماسون بوده و به این دلیل او را محکوم کند. توجه به این نکته ظریف همخالی از لطف نیست که وقتی سید جمال را با نهایت جور و خشونت و اهانت بهفرمان ناصرالدین شاه از حضرت عبدالعظیم بیرون کشیده و به خانقین بردندØŒهمهگونه تهمت به او زدند Ù€ حتی نامختون بودن Ù€ اما هرگز کلمهای دربارهفراماسون به او نگفتند و این در حالی بود که انتساب به فراموشخانه وفراماسونریØŒ جرم و موجب هتک فراوان بود.
همچنین بسیار کسان در همان ایام فعالیت سید جمال و به هنگام مرگ اوØŒتاریخ و تاریخچه و خاطرات نوشتهاندØŒ ولی هیچکدام ذکری از انتساب او بهفراموشان و فراموشخانه نکردهاندØŒ مثل میرزا علی خان امینالدوله که در«خاطرات سیاسی» خود هیچ اشارهای به این مطلب نمیکند. با اینکه بشدت باسید جمال و اغلب روحانیون مخالف است. و یا مخبرالسلطنه هدایت هم کهدرباره سید مطلب دارد و هم از فراموشخانه ملکم یاد میکندØŒ ولی دربارهفراماسون بودن سید سخنی نمیگوید. نکته دیگرØŒ کوشش بیوقفه و جانانه سید جمالبرای ایجاد اتحاد اسلامی در میان همه مسلمانان آسیا و آفریقاست. این کوششکه زمینه و نخ تسبیح همه تلاشهای سید جمالالدین است با فراماسون بودن اومغایرت دارد.
منبع : جنبش مصاف