سایت نودیها : در شب جمعه، ۲۵ شوال۱۳۳۴، برابر باÂ ۲ شهریور ۱۲۹۵، نوزادی بهدنیا آمد که سالها بعد، قلب بسیاری از شیفتگان علم و معرفت و شیعیان خاندان عصمت و طهارت(ع) را روشن ساخت: آیتالله حاج شیخ محمدتقی بهجت. هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که از دستدادن مادر، خانوادهاش را سوگوار کرد و محمدتقی، آنقدر زود طعم یتیمی را چشید که حتی چهرÛ€ مادر هم در خاطرش نماند.
کربلایی محمود مردی صالح بود و معتمد مردم فومن. زندگی را با درآمد پختوپز کلوچه و نان سپری میکرد. او برای مردم فقط یک نانوا نبود، در بسیاری از کارها و اختلافهایی که پیش میآمد، چشم امید مردم به کربلایی محمود بود. بااینحال، آنچه بیش از اینها مایÛ€ افتخارش بود، طبع روان و ذوق سلیمی بود که با مهر و محبت درونیاش به خاندان عصمت و طهارت(ع) همراه شده بود. ثمرÛ€ اینها اشعاری بود که جابهجا در محافل حسینی زیر لبها زمزمه میشد:
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
همنشینی محمدتقی با پدر و شرکت در مجالس حسینی و بهرهمندی از انوار اهلبیت عصمت و طهارت(ع)نهال محبت و عشق به آن سرور شهید را در دلش تنومند میکرد و سوز و گدازش را افزون. او خود نیز در این مجالس، مداحی و نوحهخوانی میکرد. اینچنین بود که از همان کودکی «شوق زیارت» داشت.
روزی، خواهر بزرگتر که مرهمی بر زخم بیمادری محمدتقی بود، تصمیم گرفت با گروهی از زنان همسایه به زیارت مرقد امامزادهای مشرف شود که در نزدیکی شهر بود. او برادرش را نیز به همراه خود برد. در آن امامزاده، سنگریزههایی بود که مردم آنها را در دست میگرفتند و درخواستشان را از ذهن میگذراندند. مردم میگفتند اگر آن سنگها در دستشان تکان بخورد، حاجتشان برآورده میشود. سنگریزهها دستبهدست چرخید تا اینکه کسی گفت: «به این کودک هم بدهید». کمسنوسال بود و فکر نمیکرد آن سنگها را به او هم بدهند. سنگها را به دست گرفت. نمیدانست چه بخواهدØ› ولی نهال محبت حضرت اباعبدالله(ع) آنچنان در جانش ریشه دوانده بود که زیارت حضرتش حاجتش شده بود. به ذهنش آمد: آیا به کربلا میروم؟ سنگها لرزید.
چندسالی از آن ماجرا گذشت و در این مدت، محمدتقی در مکتبخانه و سپس حوزÛ€ علمیÛ€ فومن مشغول به تحصیل شده بود. کمتر از چهارده سال داشت که به کربلا رسید.
در همان روزهای نخست ورود به کربلا، وقتی برای زیارت سیدالشهدا(ع) به حرم مشرف شد، بلندای حالات عرفانی مرحوم نائینی را دریافت و در نماز ایشان نورانیتی را مشاهده کرد که از بسیاری از بزرگان نجف نیز پنهان مانده بود. میفرمود:
... دیدم آن بزرگوار خشوع و خضوع عجیبی دارد و در هنگام نماز، احوالات عجیبی را سیر کرد. من پیش از آن، چنین نمازی را ندیده بودم. فقط یک نفر در شهر خودمان بود و پس از او هم که کس دیگری آمد، خبری از آنگونه نماز نبود.
در هجدهسالگی و به قصد تکمیل تحصیلات، به نجف، دیار شیفتگان امیرمؤمنان، علی (ع)، راهی شد و حدود ده سال در آنجا ماند. در طول این مدت، تمام ایام زیارتی را با برخی علما و با پای پیاده به کربلا مشرف میشد. در طول مسیر، اغلب در ذکر یا سکوت بود. یکی از علما نقل میکند: «در راه کربلا به منزل خان مصلÙ‘ی که رسیدیم، نماز صبح را جملگی به ایشان اقتدا کردیم، بااینکه برخی علمایی که همراه ما بودند، از ایشان بزرگتر بودند».
زیارت، در نظر او، عملی ظاهری و صوری نبودØ› بلکه در هنگام زیارت واقعاÙ‹ در محضر زیارتشونده حاضر میشد. معتقد بود: اگر میخواهید زیارت، زیارتی اساسی باشد، باید قلبتان هم همان را بگوید که زبانتان میگویدØ› یعنی قلب هم همان چیزی را درک کند که در زیارتنامه قرائت میشود.زیارت را با آدابش بهجا میآورد و میفرمود:از اهم آداب زیارت این است که بدانیم بین حیات معصومین‰ و مماتشان هیچ فرقی وجود نداردØ› یعنی الآن هم امام حی است و حرفت را میشنود.
*شیخ محمدتقی گیلانی در این مدت، با حضرت آیتالله سید علی قاضی Â در ارتباط بود
آیت الله علامه سید علی آقا قاضی طباطبایی تبریزی، فقیه، حکیم و عارف کم نظیر و بزرگ شیعه و اسلام است. که شاگردان بزرکی از جمله آیتالله بهجت تقدیم عالم اسلام و تشیع کرد.
ده سال در جوار امیرمؤمنان، علی(ع) گذشت. شیخ محمدتقی گیلانی در این مدت، با حضرت آیتالله سید علی قاضی  در ارتباط بودØ› بزرگمردی که محضرش همچون چشمهای جوشان، کام تشنÛ€ طالبان معرفت را سیراب میکرد. بیشتر آنان که به مجالسش رفتوآمد میکردند، خود در مرتبÛ€ اجتهاد بودند و در راه سیروسلوک ترقیها کرده بودند. با این همه جایگاه، آن بزرگوار داشتههایش را از عنایات سیدالشهدا(ع) میدانست.
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است
حضرت آیتالله قاضی(قده) با برگزاری مجلس روضه در روزهای پنجشنبه، ارادت و عشق خود را به سیدالشهدا† اظهار میکرد. شاید آیتالله بهجت(قده) رسم برگزاری روضههای هفتگی را از استاد آموخته بود.
تا آخرین روزهای زندگی هر جمعه مراسم روضه برگزار کردØ› تا آخرین جمعهØ› ۲۵اردیبهشت ١٣٨٨. با بدنی رنجور و نحیف، در مجلس روضه نشسته بود. نود و سه سال از عمر مرجع تقلید شیعیان میگذشتØ› ولی هنوز خود را محتاج همین بارگاه میدانست. حدود پنجاه سال بود که هر جمعه، مجلس روضه برپا میکردØ› البته این مجلس غیر از مجالسی بود که در محرم و صفر برگزار میکرد. سالهای آغازین ورود به قم، این مجلس را در منزل خودش برگزار میکرد. رفتهرفته جمعیت مشتاق زیادتر میشد و دیگر اتاقهای کوچک و تودرتوی منزل جوابگوی این جمعیت نبود. محل برگزاری روضهها را به مسجد منتقل کردند. خودش تا آخرین جمعÛ€ عمرش، شرکتکنندÛ€ همیشگی مجلسها بود.
آیتالله بهجت در ۲۸ سالگی به درجه اجتهاد رسید
شیخ محمدتقی بهجت، عالمی بیستوهشتساله شده و به درجÛ€ اجتهاد رسیده بود. او در محضر اساتید بزرگی همچون شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، میرزای نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی و سید محمد شاهرودی پرورش یافت. تصمیم گرفت که پس از چهارده سال، به زادگاهش فومن، سری بزند. به ایران آمد و ازدواج کردØ› اما باز هم دلش به سوز کربلا و صفای نجف مشتاقتر بود تا به خرمیها و سرسبزیهای فومن. تصمیم گرفت به عتبات بازگردد، ولی پیشازآن، به قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه(س) و اطلاعیافتن از وضع حوزÛ€ علمیÛ€ قم، مدتی در «آشیانÛ€ اهلبیت» مقیم شد. در همین مدت کوتاه، خبر رحلت استادان بزرگ حوزÛ€ علمیÛ€ نجف و دگرگونیهای اوضاع آنجا به گوش او رسید. سرانجام از بازگشت به عتبات منصرف شد و در شهر مقدس قم رحل اقامت افکند.
در ایران نیز برنامهاش مشخص و همیشگی بودØ› آنچنانکه اهتمامش به زیارت و توسل به اهلبیت عصمت و طهارت(ع) صفت مشهور و بارز او شد. هر روز به زیارت حرم حضرت معصومه(س) مشرÙ‘ف میشد و هر روز هم بهطور مفصل زیارت میکرد. تابستانها هم که به مشهد مشرف میشد، مقید بود که هر روز و گاهی دو بار در روز به زیارت امام غریب(ع) برود. قدر این اماکن مقدس را میدانست.
مقید بود که زیارت را با همان آدابی که در روایات بیان شده است، انجام دهد. هنگام تشرف به حرم، اذن دخول میخواند و اشک را نشانÛ€ اذندادن میدانست. معتقد بود که گریه، تنها یک اتفاق فیزیکی نیست، رابطÛ€ انسان با عالم بالاست و اشک نشانÛ€ این ارتباط است.
اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن دادهاند.
در زیارتها، «جامعÛ€ کبیره» و «امینالله» هم میخواند. آنقدر در حرمها زیارت جامعÛ€ کبیره را خوانده بود که فرزندش در اثر شنیدن این زیارتخوانیهای پدر، فرازهای مختلف آن را حفظ شده بود.
سالها از دوری او از کربلا میگذشت. دل در حریم سید شهیدان† مدام در طواف بود و زبان هر روز درودهای بسیاری از عمق وجود بر اباعبدالله(ع) و یاران و اهلبیت مظلومش میفرستاد، ولی گویا قلبÙ واله و شیدای او به اینها راضی نمیشد. وقتی باخبر میشد کسی راهی کربلاست، مبلغی به او میداد و از او میخواست که به نیتهایی که دارد، برایش زیارتی بخواند.
هر روز زیارت عاشورا میخواند، با صد لعن و صد سلام
استادش، مرحوم غروی اصفهانی را یاد میکرد و میفرمود که او از خدا خواسته بود تا آخر عمرش، زیارت عاشورایش ترک نشود. با گفتن این ویژگی استاد، گویا حال خود را هم بازگو میکرد. همینطور هم شد: تا آخرین روزهای عمرش، هر روز زیارت عاشورا میخواند، با صد لعن و صد سلام.
وقتی روزهای عمر او را شماره میکنیم، زیاد به نظر میرسد، اما گویا همÛ€ این روزها در یک چشمبرهمزدن گذشت. این روزها برایش «تÙجÙŽارÙŽهÙŒ مÙرÙ’بÙحÙŽهÙŒ» بود و در ثانیهثانیÛ€ این روزها، اثری از خیر و نیکی به جای نهاد. اینها تکههایی از زندگی آن بزرگمرد الهی بود که آنها را ورق زدیمØ› اما آنچه داشت و جز اهلش ندانستند، بیش از اینها بود. همیشه در شهری رحل اقامت میافکند که در آن، حرمی از اهلبیت(ع)باشد. میفرمود: «لا زلت من الحرم الی الحرم» (همواره از حرمی به حرمی رفتم).
در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸، روح آسمانیاش پیکر خاکیاش را رها کرد
صبح ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸، مسجد بالاسرÙ حرم حضرت معصومه(س) از جمعیت لبریز شده بود. پیکر مطهرش را در قبر گذاشتند. از میان کفنهایی که دوستان و شاگردانش فرستاده بودند، قسمت به کفنی رسیده بود که یکی از مسافران کربلا با پول زیارتهای نیابتی او تهیه کرده بود.
گذاشتن دو شاخه نخل بر روی کفن از مستحبات است و شاگردان میخواستند هیچ مستحبی جا نماند. آن را نیز طلبهای آورده بود. میگفت این شاخهها، شاخههای نخلی است که سالها پیش، از هستÛ€ خرمای مجلس روضÛ€ ایشان به عمل آمده است و سرمای شدید زمستان سال پیش هم آن را از پا درنیاورده است.
دعاها و تلقینها، همه خوانده شد. اولین سنگهای لحد را چیدند. آیین تدفین رو به اتمام بود که یکی از ارادتمندان، با پرچمی سرخ رسید. پرچم گنبد حرم حضرت ابوالفضل(ع) را آورده بود. پرچم را روی کفن کشیدند و قبر را پوشاندند.
حتی کوچ از این سرای خاکی نیز نتوانست دفتر دلدادگیاش را به سیدالشهدا† ببندد. وصیت کرده بود که از ثلث ماندههایش، مجلس عزا و روضÛ€ امام حسین(ع) اقامه شود. شاید میخواست با زبان حال بگوید که حدود نود سال عزاداری و روضه و عرض ارادت به ساحت حضرت اباعبداللهالحسین† هنوز کافی نیستØ› چراکه امام «معاوضه کرده است با خدا، معامله کرده است با خدا!».
«طوÙبی لÙŽهÙ وÙŽ حÙسÙ’نÙ مÙŽآبÙ»
نویسنده:Â احمدرضا صدری
فارس
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.