پای سرو بوستانی در گلست – شعر سعدی

پای سرو بوستانی در گلست سرو ما را پای معنی در دلست هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد طالعش میمون و فالش مقبلست نیکخواهانم نصیحت می‌کنند خشت بر دریا زدن بی‌حاصلست ای برادر ما به گرداب اندریم وان که شنعت می‌زند بر ساحلست شوق را بر صبر قوت غالبست عقل را با عشق دعوی…

ادامه مطلب

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید – از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد – شعر حافظ

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و…

ادامه مطلب

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی – شعر استاد شهریار

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن…

ادامه مطلب

شب فراق که داند که تا سحر چند است – شعر سعدی

شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به…

ادامه مطلب

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست – شعر عراقی

  ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟ که از نظارگیان ناله و فغان برخاست به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز که رستخیز به یکباره از جهان برخاست بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز چه سیل…

ادامه مطلب