ماه رمضان در شعر مولوی، سعدی و حافظ

اسماعیل آذر می‌گوید: ماه رمضان و مسئله روزه‌داری پیوسته مورد توجه شاعران ایرانی در طی قرون متمادی بوده و شاعران کم و بیش در این زمینه شعر دارند، البته مطالب و ابیاتی که درباره «عید فطر» وجود دارد، به مراتب بیش‌تر است. این پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه  در مروری بر انعکاس رمضان در شعر…

ادامه مطلب

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین تا…

ادامه مطلب

شب فراق که داند که تا سحر چند است – شعر سعدی

شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به…

ادامه مطلب

مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردم – شعر حافظ

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز…

ادامه مطلب

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست – شعر عراقی

  ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟ که از نظارگیان ناله و فغان برخاست به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز که رستخیز به یکباره از جهان برخاست بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز چه سیل…

ادامه مطلب