اشعار به مناسبت شهادت امام باقر علیه السلام

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را تمام دلهره ها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات، می خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را…

ادامه مطلب

جان جهان دوش کجا بوده‌ای – مولانا

جان جهان دوش کجا بوده‌ای نی غلطم در دل ما بوده‌ای آه که من دوش چه سان بوده‌ام آه که تو دوش که را بوده‌ای رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش قبا بوده‌ای زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره کجا بوده‌ای آینه‌ای رنگ تو عکس کسیست تو ز همه…

ادامه مطلب

شعر شهادت امیرالمومنین علیه السلام – محمد سهرابی

این روزها تمام تنم درد می کند مانند فاطمه بدنم درد می کند گفتم حسین بر کفنم جوشنی نوشت در دست بی کفن کفنم درد می کند زین خجلتی که می کشم از شیر خوردنم در پیش زینبم دهنم درد می کند من اهل یثربم دلم آنجاست زیر خاک بیچاره دل که در وطنم درد…

ادامه مطلب

متن شعر‌های شعرا در دیدار رهبری رمضان المبارک ۹۴

در شب ولادت حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام محفل شعرخوانی جمعی از شاعران کشور در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برگزار شد و شاعران به قرائت شعرهای خود پرداختند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR متن این اشعار را منتشر می‌کند. آقای محمد اکرم (پاکستان) رندان بلانوش که سرمست الستند از هر دو جهان رَسته، به میخانه نشستند مستان…

ادامه مطلب

ماه رمضان در شعر مولوی، سعدی و حافظ

اسماعیل آذر می‌گوید: ماه رمضان و مسئله روزه‌داری پیوسته مورد توجه شاعران ایرانی در طی قرون متمادی بوده و شاعران کم و بیش در این زمینه شعر دارند، البته مطالب و ابیاتی که درباره «عید فطر» وجود دارد، به مراتب بیش‌تر است. این پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه  در مروری بر انعکاس رمضان در شعر…

ادامه مطلب

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین تا…

ادامه مطلب

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

  جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است دردا که این معما شرح و بیان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن…

ادامه مطلب

مرا میبینی و هردم زیادت میکنی دردم – شعر حافظ

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز…

ادامه مطلب