داستان مردی قصد داشت به ملاقات خدا برود!
مردی قصد داشت به ملاقات خدا برود، در راه با دو نفر برخورد کرد. فرد اول شخصی بود که در جنگل زندگی میکرد، روی سرش میایستاد و همه نوع یوگا و کارهای این چنینی انجام میداد و قید و شرطهای زیادی برای خودش داشت و دائم خدا را صدا میزد. دستانش را باز کرده بود…