داستان گدا و عالم
روزی گدایی به دیدن عالمی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ عالم محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن…