عشق من مهناز فصل چهارم قسمت پنجم

نودیها : چندین روز سپری شد کم کم داشتیم به شرایط جدید عادت می کردیم و دلتنگی هامون برای گذشته خیلی کمتر شده بود. پاگشا کردن ها شروع شد. فامیل ما و فامیل اونا تند و تند دعوتمون می کردن برای رفتن به خونه هاشون. فامیل ما خیلی تعداد دفعات دعوتشون بیشتر بود. خونه ی…

ادامه مطلب

عشق من مهناز فصل چهارم قسمت سوم

  نودیها : رفتم ، دور و بر حاجی رو چند نفری گرفته بودند. گفتم :”حاج آقا چند تا سوال داشتم” نمی دونم انگار فهمید که سوال خصوصیه با دست اشاره کرد منتظر باش. بعد از چند دقیقه حاجی، من و راهنمایی کرد به سمت دفترش. گفتم:”حاج آقا من تازه ازدواج کردم از اون وقتی…

ادامه مطلب