جان جهان دوش کجا بوده‌ای – مولانا

جان جهان دوش کجا بوده‌ای نی غلطم در دل ما بوده‌ای آه که من دوش چه سان بوده‌ام آه که تو دوش که را بوده‌ای رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش قبا بوده‌ای زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره کجا بوده‌ای آینه‌ای رنگ تو عکس کسیست تو ز همه…

ادامه مطلب

ماه رمضان در شعر مولوی، سعدی و حافظ

اسماعیل آذر می‌گوید: ماه رمضان و مسئله روزه‌داری پیوسته مورد توجه شاعران ایرانی در طی قرون متمادی بوده و شاعران کم و بیش در این زمینه شعر دارند، البته مطالب و ابیاتی که درباره «عید فطر» وجود دارد، به مراتب بیش‌تر است. این پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه  در مروری بر انعکاس رمضان در شعر…

ادامه مطلب

داستان مردی که بوی بد دوست داشت

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر…

ادامه مطلب

ره آسمان درونست | شعر از شمس تبریز (مولانا)

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند  نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند عدم تو…

ادامه مطلب

خواجه بخشنده و غلام وفادار

درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می‌دید که جامه‌های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر می‌بندند. روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا! بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما…

ادامه مطلب