داستانک – چه نعمتیه این آلزایمر

چمدانش را بسته بودیم با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود … یک ساک هم داشت با یک قرآن کوچک، کمی نان روغنی، آبنات قیچی و کشمش چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه ! گفتم:…

ادامه مطلب

طنز سیاسی – پیرزن همسایه

گفت: برخی از دست‌اندرکاران امور هسته‌ای می‌گویند «برجام» نیازی به تصویب مجلس ندارد! گفتم: ولی «برجام» یک معاهده تعهدآور است و هر معاهده‌ای که برای کشور تعهدآور باشد مطابق اصول ۷۷ و ۱۲۵ قانون اساسی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. گفت: آنها می‌گویند اگرچه برجام تعهدآور است ولی از آنجا که قرار است…

ادامه مطلب

طنز – مهریه ی مادربزرگ به نرخ روز

بین مادربزرگ و پدربزرگ من سر هر چیزی به راحتی دعوا می شه. فرقی نداره چی بگی، بگو اقیانوس آرام، بگو کویر لوت، خلاصه هر چی می خوای بگو بعدش یه دعوا تحویل بگیر یه دعوا که با خلاقیت و استعدادهای فوق العاده ی این سالمندان عزیز درست شده. من اگه الان به شما بگم…

ادامه مطلب