شهری که گدا ندارد!

نودیها:کسی پشت خط تلفن می‌گوید جلوی میدان ساعت، یک گدای خیابانی دیده. مامور، ماشین را می‌اندازد توی خط تندرو و خودش را می‌رساند به میدان ساعت تا معلوم شود آدمی که پیدا شده، مستمند واقعی است، گدای حرفه‌ای است یا متکدی وارداتی. تلفن مامور جمع‌آوری متکدی‌ها روزی ١٢-١٠بار به صدا درمی‌آید؛ ١٠ تایش برای گزارش…

ادامه مطلب

داستان گدا و عالم

روزی گدایی به دیدن عالمی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ عالم محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن…

ادامه مطلب